eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
8.8هزار دنبال‌کننده
873 عکس
678 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
.قرمز...😝⛔️ خودش بود.. مطمئنم همون مرد اون شب بود.. رئیس یه شرکت معروف باورم نمیشد.. اما همون شبم جذابیت و تیپش و ماشینش داد میزد آدم معمولی نیست.. چشمای سیاهش هنوزم ترسناک بود. قبل اینکه منو بشناسه باید زودتر می‌رفتم.. اما همین که با اخم گفت - چرا خشکت زده؟ سر جام قفل شدم یعنی من و یادش نمی اومد؟ لحنش همون قدر خشدار و محکم بود که می‌ترسیدی.. لب زدم - س..سلام.. خشک و بی حوصله گفت - بده بهم پروندتو! ناخوادگاه با قدمای لرزون به سمت جلو رفتم.. پرونده رو روی میز گذاشتم با اخم غلیظی مشغول چک کردنش شد. سر بلند کرد - 20 سالته؟ سر تکون دادم - بله! خشدار گفت - با این سن کم 5 زبان و کاملا مسلطی؟ زیر نگاه تیزش قلبم تند میزد لب زدم - ب...بله.. ─━─━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━─━─
.قرمز.... 😝⛔️ هر لحظه منتظر بودم بگه نه.. اخمالود بود جوری که می‌ترسیدی سر تکون داد - خوبه! همین؟! فقط خوبه! آب دهنمو پر صدا قورت دادم. پرونده رو به سمتم گرفت که نا امید پلک زدم رد شدم، می‌دونستم.. شرکت به این بزرگی منی که سابقه کار نداشتم و فقط به 5 زبان مسلط بودم و لازم نداشت.. خونسرد گفت - استخدامی بقیه رو از منشی بپرس! چشمام گرد شد تند گفتم - چیی؟ با صدای جیغ بلند مانندم تند گردنشو بالا آورد.. جوری نگام کرد که سریع خودمو جمع کردم - اومم..باشه.. سر تکون داد - میتونی بری! چقدر یخی و سرد بود؛ انگار نه انگار این مرد همونی بود که اون شب.. یهو گفت - صبر کن ببینم.. ─━─━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━─━─
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا