eitaa logo
کانال سید علاءالدین
68 دنبال‌کننده
78 عکس
11 ویدیو
15 فایل
اطلاع‌رسانی در امور روستای امام‌زاده علاءالدین و انجام هماهنگی‌های محلی برای پیشبرد اهداف متعالی اهالی محترم و معزز و...
مشاهده در ایتا
دانلود
بسمه تعالی قابل توجه اهالی محترم امامزاده علاءالدین راه طی شده و باقیمانده؛ (قسمت ۹۹): بعضی از دوستان سؤال می‌کنند: بجای مراجعه زمان‌بر بازماندگان اجداد اهالی، به مراجع قضایی جهت اخذ گواهینامه حصر ورثه با تقدیم گواهی فوت و غیره، آیا بهتر نیست خود شما که هم‌اکنون به پرونده ورود پیدا کرده‌اید از قاضی بخواهید تا از اداره ثبت احوال هم استعلام بگیرد تا متوجه شود که همه آن‌ها فوت کرده‌اند؟! امان از بی‌دقتی‌های شما! و اما جواب تکراری و تفصیلی: ۱) شکایتی را که رئیس فعلی، امسال به دادگاه آوج داده، کاریست که رئیس قبلی اوقاف هم در سال ۱۳۷۵ قصد انجام آن را داشت. مبنی بر اینکه سادات این روستا بعلت کوچ یا مرگ در این‌جا نیستند ولیکن پیامد مراجعه آ.سیدمیرشجاع به اوقاف بابت وام جهت احداث سد خاکی دلیک‌لی‌قیه، او با توضیحات و نیز مکتوبات آ.میرشجاع متوجه می‌شود که گزارش مرگ و کوچ همه سادات حسینی و موسوی، کذب و توطئه بوده است فلذا از پیگیری شکایت خود (دادخواستی جهت تنظیم سند شش‌دانگ روستا بنام اوقاف) منصرف می‌شود ولیکن به گواهی گزارش امین اوقاف (که دیروز بدستم رسید و به اشتراک گذاشتم) وی معتقد بوده است که اهالی فعلی روستا «موقوفه‌خوار» هستند و لذا با سادات جلسه هم برخورد زننده‌ای می‌کند تا جایی که نزدیک بوده به درگیری فیزیکی هم بکشد! البته اگر بنده آنجا بودم، دندانهای رحمانی را در دهانش خرد می‌کردم تا هرگز به خودش اجازه ندهد که اجداد ما را حرام‌خوار بنامد! و حاشا به غیرت آ.سیداحمد، آ.سیدمحمود، آ.سیدکاظم و آ.سیدمحمد (و آ.سیدمیرشجاع که قاعدتاً ماجرا را شنیده بود) که همان زمان اقدام به شکایت علیه رئیس اوقاف نکردند! و البته هنوز هم حق شکایت ما به قوت خود باقیست و من سراغ او هم خواهم رفت! رئیس جدید اوقاف محل هم با استناد به همان وقفنامه جعلی، علیرغم آنکه می‌داند همه بازماندگان سادات فوت نکرده‌اند و غیبت زمستانی ولو اکثریت اهالی، بمفهوم کوچیدن از این روستا نیست و همه اهالی (باستثناء حسینی منتظر) در اینجا خانه و کاشانه دارند و بالتبع او هرگز نمی‌تواند در خصوص چهاردانگ سادات، به چیزی دست یابد، فلذا طی اقدام مکارانه‌ای (طرح ۹ دروغ بزرگ) در صدد فریب دادگاه برآمد که باز هم طرفی نبستند. ۲) اوقاف بوئین‌زهرا بصورت عجیبی اصرار دارد وقفنامه جعلی (صورتجلسه ۱۲۹۷قمری منسوخ) را بر وقفنامه اصلی (صورتجلسه ۱۲۹۹قمری ناسخ) ترجیح دهد وگرنه هرگز نمی‌تواند مدعی چهاردانگ سادات هم بشود. فلذا ای‌بسا وقفنامه اصلی را خودش امحاء کرده است ولیکن آ.میرشجاع کپی آنرا در سال ۱۳۹۶ طی نامه دو صفحه‌ای در اختیار رحمانی می‌گذارد و او هم در هامش آن نوشته که صحت و سقم آن از آرشیو سازمان، استعلام گردد! بنابراین اوقاف محل، از سال ۹۶ نسخه‌ای از وقفنامه اصلی را در اختیار داشته است و نیازی هم نبوده است که در جلسه ۱۴۰۱/۱۰/۲۳ مجددا به اوقاف ارائه شود. (فلذا ادعای ممدشورا مبنی بر اینکه اوقاف، وقفنامه‌ای نداشت و میرشجاع آنرا پارسال به اوقاف داد، اگر از روی بی‌دقتی مرسوم وی نباشد، مفهومی از غرض‌ورزی شخصی او نسبت به اخوی مرا تعقیب می‌کند!) ۳) با این توصیفات، گیریم که دادگاه تجدیدنظر با استعلام از ثبت احوال، بپذیرد که هر ۱۸ متهم نانکلی، در قید حیات نیستند، چه مانعی دارد که تسلیم وقفنامه جعلی شود و بر طبق مفاد آن، حکم کند که بعلت فوت آن سادات و کوچ بازماندگانشان، اسناد مالکیتی آن‌ها ابطال و لذا شش‌دانگ روستا به اوقاف می‌رسد؟! بنابراین، ورود شما اهالی (کلیه بازماندگان نسبی و سببی ۱۸ متوفی؛ مالکان چهاردانگ سادات) علاوه بر این که دفاع از هجمه نانکلی به حیثیت اجدادی ماست، بلکه اثبات این مطلب است که شماها هنوز هم در این روستا حضور و حیات دارید و لذا وقفنامه جعلی نمی‌تواند شما را ریشه‌کن کند. چنین مطلبی با صرف استعلام از ثبت احوال و اثبات اینکه همه ۱۸ متهم نانکلی به رحمت خدا رفته‌اند، تحصیل نمی‌شود. بنابراین نفس مراجعه حضوری شما به دادگاه آوج و تقاضای ورود به پرونده تجدیدنظرخواهی بعنوان شخص ثالث، ضرورت جدی دارد و مبطل شرط و شروط وقفنامه جعلی است. شاید قاضی با ملاحظه خیل جمعیت شما اساساً از شما گواهی حصر وراثت هم نخواهد و صرفا از نانکلی بخواهد که حتی بر فرض تکیه بر وقفنامه جعلی، فوت یا کوچ باقیماندگان سادات را اثبات کند که هرگز نخواهد توانست الا به گزارش دروغ شورای خائن که آنهم باعث رسوائی بیشتر خودشان خواهد گشت. بنابراین پیشنهاد بنده، حضور دسته‌جمعی در تاریخ ۱۴۰۱/۱۱/۰۸ (شنبه هفته آینده) در محل دادگاه آوج است ولو اینکه گواهی انحصار ورثه یا گواهی فوت اجداد خود را همراه نداشته باشید و صرفا شناسنامه و کارت ملی را نشان بدهید تا به قاضی ثابت شود که شما روستا را ترک نکرده‌اید و آن ۱۸ نفر هم ابتر نبوده‌اند. بنده هم سعی خواهم کرد که در جمع شما حضور پیدا کنم. ان‌شاءالله ... ادامه دارد. حسینی منتظر دی۱۴۰۱
آن‌زمان که این گزارش را می‌نوشتم (۱۳۵۹/۴/۹)، هرگز گمان نمی‌کردم، ۴۲ سال بعد مجبور شوم دهها گزارش در باره این روستا بنویسم زیرا تصور می‌کردم اگر مشکل راه روستا به شهر حل شود دیگر هیچ مشکلی وجود نخواهد داشت که حل نشود! و حال آنکه برخی از مشکلات آن به همت اهالی و نیز دولتمردان حل شده است ولیکن مشکلات دیگری عیان گشته است که حل آنها همت مضاعفی می‌طلبد.
نکته جالب‌تر این گزارش (خلاصه‌ای از یک گزارش بلند و مستند)، جمله پایانی آنست که از اهالی، عذرخواهی کرده‌ام! و نشان از آن دارد که من از بچگی اهل «نهضت عذرخواهی» بوده‌ام!!! 😁😄😂😂 در هر حال بابت اغراق‌آمیز و ضعیف بودن گزارش ۴۲ سال قبل خود هم، از همه روستائیان عذرخواهی می‌کنم! 🙏❤️🌹 از بین انواع عکسهای تحویلی به مجله سروش، صرفا سه عکس (نمای شمالی بقعه مبارکه، نمای شرقی مسجد و درب تونک حمام) چاپ شد. اگر کسی بتواند پسربچه جلوی مسجد را شناسایی کند، جایزه خواهد گرفت!
از پیروزی انقلاب کمتر از یک‌ونیم سال گذشته بود و آن زمان (۱۳۵۹) تعداد نشریات معتبر به تعداد انگشتان دست هم نمی‌رسید و بعد از دو کانال تلویزیونی و دو روزنامه کیهان و اطلاعات، هفته‌نامه سروش (بعنوان ارگان رسمی سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران) پرتیراژترین مجله و لذا تأثیرگذارترین مجله خبری بود. البته این گزارش (که نخستین تجربه خبرنگاری من بود) ضعیف بود. در آن مقطع من نه دبیرستان رفته بودم و نه سربازی و نه حوزه علمیه و نه از تجربه ذی‌ربطی برخوردار بودم اما فارسی را (بعد از ۸ سال تهران‌نشینی) خوب یاد گرفته بودم!! 😉 این گزارش در سال دوم انتشار مجله سروش (شماره ۵۹ منتشره در تاریخ ۲۸ تیر ۱۳۵۹) چاپ شد.
بسمه تعالی قابل توجه اهالی محترم امامزاده علاءالدین راه طی شده و باقیمانده؛ (قسمت ۱۰۰): امروز فرصتی یافتم تا یکی از کمدهای بایگانی خود را پاکسازی کنم تا چیزهای قدیمی و بدردنخور آن‌را دور بریزم که ناگهان مجله سروش ۵۹×۵۹ را در میان آن‌ها دیدم (منظورم چاپ شماره ۵۹ آن در سال ۵۹ است!) و صفحه ۳۵ آن، خاطراتی را برایم زنده کرد و از دور انداختن آن منصرف شدم و مناسب دیدم که آنرا به اشتراک بگذارم: روستای ما گزارشی از روستای امامزاده سلطان علاءالدین ساعت ۶ صبح تهران را به قصد روستای امامزاده علاءالدین ترک کردیم. حدود ساعت ۱۰ صبح به تونل یمین‌آباد رسیدیم. بعد از عبور از تونل به راه خاکی پیچیدیم. تقریباً کمتر از یک کیلومتر جاده خاکی تا روستا در پیش داریم. وضع این جاده خاکی بحدی خراب و آشفته و سیلاب برده و خطرناک بود که ما این جاده نیم‌کیلومتری را در مدت یکساعت طی کردیم و پس از پیمودن مسیر به روستا رسیدیم، روستائی با مردمانی مهربان، میهمان‌نواز و چهره‌سوخته که شب و روز کار می‌کنند. روستای ما زمانی جزء استان تهران بود و مدتی تحت پوشش استان همدان و حال زیر پوشش استان زنجان قرار گرفته با این نشانی حتماً حدس زده‌اید که کجا را می‌گویم؟ خرقان. آنطور که نقشه نشان می‌دهد قسمت اعظم خرقان جزو استانهای همدان و تهران قرار گرفته ولی روستای ما و چندین روستای همجوار آن جزو استان زنجان است. حدود ده سال قبل که من به یاد دارم در روستای ما پنجاه خانوار در کنار هم زندگی می‌کردند ولی حالا؟! (همان بلا و ستمی که از رژیم شاهنشاهی بر دیگر روستاها رفته روستای ما نیز بی‌نصیب نمانده) حتی به ۱۰ خانوار نیز نمی‌رسد. *** روستاهای همجوار روستای امامزاده علاءالدین عبارتند از: ۱- نیریج ۲- نقاش ۳- قوزلو ۴- شوراب (نزدیک معدن نمک) ۵- منصور ۶- بی‌آب ۷- آبدره ۸- مشنه ۹- ... تاریخچه این روستاها بسیار عجیب است و حیرت‌آور (مخصوصاً در زمان شاهان قاجار و جنگهای بین‌الملل اول و دوم) که پرداختن به آنها فرصتی بس طولانی می‌خواهد و به همین بسنده می‌کنم که نکاتی و مطالبی در باره روستای علاءالدین یادآور شوم. مهمترین محصول این روستا و روستاهای همجوار انگور است که بخاطر فقدان راه خاکی مناسب و امکانات رفاهی جاده هر ساله مقدار زیادی از محصول از بین می‌رود. انگوری که در شهر کیلوئی دویست ریال بفروش می‌رسد در این روستاها حتی خریدار کیلوئی ۵ ریال هم ندارد. زمین‌های این ناحیه بسیار حاصلخیز می‌باشد. ولی پس از برداشت مجبوری که همه میوه و حبوبات را در گودالی بریزی و دفن کنی، چون نمی‌توانی آنها را به شهر بیاوری. وضع راه روستا بسیار خراب است. از راه که بگذریم اوضاع آب و حمام و مسجد و مدرسه هم دست کمی از راه ندارند. از نظر بهداشتی که اصلاً نباید حرفش را زد!!!؟ تا بحال بخاطر نبودن و نداشتن بهداشت صحیح چندین نفر در زمستان و تابستان جان خود را از دست داده‌اند. بیماران این روستاها در زمستان (بخاطر برف و بوران و بسته بودن راه و نبودن دکتر و...) سرنوشتی جز مرگ ندارند. هر سال در تابستان بخاطر مارگزیدگی چندین نفر از بین می‌روند. نمی‌توانم چهره روستا را به تصویر بکشم و تصور بکنم. ظلم و ستمی را که بر روستائیان رفته چگونه می‌توان تصویر کرد و تصور کرد؟ ظلمی که هزاران سال و قرنها بر دوش آنها سنگینی کرده و بر گرده آنان سوار است. از اینکه نمی‌توانم درد و بیچارگی و بی‌پناهی و فقر روستائیان را تفهیم کنم و بیان کنم احساس عجز می‌کنم و از روستائیان عذر می‌خواهم که نمی‌توانم ... ؟!!! سید محمد حسینی ۱۳۵۹/۴/۹ ⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️ ☝️ این گزارش ☝️ را بنده در سن نوجوانی (۱۸ سالگی) تهیه و در هفته‌نامه سروش به چاپ رسانیدم که بیش از ۴۲ سال قبل بود. و قبول دارم که قدری اغراق‌آمیز بود ولیکن در آن زمان، تا جایی که بخاطرم می‌آید؛ فکر و ذکر من، مجاب کردن مسئولینی به احداث جاده‌ای مناسب برای روستا بود و بر این گمان بودم که احداث جاده مناسب، کلید حل تمام مشکلات اهالی است! (قاعدتاً قدیمی‌های روستا بخاطر دارند که جاده فعلی، احداث نشده بود و اهالی مجبور بودند از طریق جاده بی‌آب و شوراب به شهرها برسند و تنها وسیله مردم برای رفت و آمد به شهر، مینی‌بوس‌های شوفر ولی و شوفر احمد - خدا رحمتشان کند - بود آنهم از نیریج!) فلذا مسائل را بگونه‌ای تنظیم کرده بودم که هر خواننده‌ای هم به این نتیجه برسد که تا جاده روستا درست نشود مشکلات بهداشتی و سلامت و اقتصاد و... اهالی آن درست نخواهد شد! البته گزارش من طولانی بود همراه با انواع عکسهای مختلف از روستا و اهالی آن ولیکن سردبیر اجازه نداد که بیش از یک صفحه از مجله به این روستا تخصیص داده شود! فلذا فقط سه عکسی را که ملاحظه می‌کنید، چاپ کردند! ... ادامه دارد. حسینی منتظر بهمن ۱۴۰۱ «کانال» سید علاءالدین (اطلاع‌رسانی حم در مسائل راهبردی فقط روستا) در ایتا: https://eitaa.com/joinchat/3702653133Ccc2fe714b9
بسمه تعالی قابل توجه اهالی محترم امامزاده علاءالدین راه طی شده و باقیمانده؛ (قسمت ۱۰۱): تذکرات وارده: ۱) شنبه آینده ۸ بهمن است نه ۷ که از بابت این بی‌دقتی عذرخواهی می‌کنم. ۲) «تیسنا» به کسی اطلاق می‌شود که زحمت‌کش و پرکار باشد. یکی هم گفت به کسی گفته می‌شود که صورتش «سیه‌چرده» باشد و دیگری هم گفت: معنی سوسک هم می‌دهد! در هر حال بنده قصد تحقیر نداشتم و اگر از سؤالم برداشت بدی شده عذرخواهی می‌کنم. ۳) اطلاق عنوان «سطیل‌آباد» به بخش جنوب‌غربی روستا بخاطر آن بوده که اهالی آن برای تأمین آب شرب و مصرفی خود با سطل آب‌کشی می‌کردند (و می‌کنند!) و در حال حاضر آن‌بخش بنام محله «شهید سیدحمیدحسینی» نامگذاری شده است و تعبیر به سطیل‌آباد ممکنست توهین به مقام شهید تلقی شود! قصد جسارت نداشتم و از این بابت هم عذرخواهی می‌کنم. ۴) کارشکنی شورا در اجرای طرح آبرسانی به محله تنها شهید روستا، با توجیه اینکه مسیر لوله‌گذاری و حریم آن، معارض زمینی دارد، بلاوجه است و قابل قبول نیست. اگر قرار باشد که خدمات عام‌المنفعه با چنین استدلالهای نامتعارف، ممنوع و محدود شود، آقایان لطف کنند مخزن آب اصلی روستا و نیز جاده ورودی روستا و همچنین لوله‌کشی‌های مسیرهای ساقالاخ و دلیک‌لی‌قیه و حتی غسالخانه و مسجد را از اراضی مرحوم سیدمحمدعلی (پدربزرگ سادات حسینی) جمع‌آوری کرده و به جای دیگری منتقل نمایند!!! مضافاً که مسیر لوله‌گذاری مذکور هم تماماً در زمین‌های مرحوم سیدمحمدعلی بوده است و شاید قسمتی هم از زمینهای کاملا سنگلاخ موسوی‌ها بگذرد که بسیار بعید است مخالفتی ورزیده باشند. بنابراین رئیس شورا بهتر است «معارضین موهوم» را به اهالی معرفی کند تا مدعی، مالکیت خود را به اثبات برساند وگرنه که بهانه‌جوئی برای ایذاء سادات حسینی، بیش نیست. ۵) اخوی (آ.سیدمیرشجاع) کماکان با نحوه ورود بنده به مسائل روستا مشکل جدی دارد و روش مرا «تندروی بدفرجام» تلقی می‌کند و پیوسته هشدار می‌دهد که به هیچ عنوان سر به سر اهالی روستا نگذارم و تمام تمرکزم به مبارزه با اوقاف و اداراتی باشد که با آن اداره هماهنگی غیرقانونی دارند! انحلال شورا را هم به خود اهالی واگذارم و دخالتی نکنم! دیروز هم پیامی را برای بنده فرستادند که بدون تعارف (و بدون اجازه ایشان)، عین متن آن را به اشتراک عمومی می‌گذارم ولیکن من هم جوابیه‌ای نوشتم که در شماره بعدی خواهم آورد: 👇 «شما ممکنه در جاهایی دیگر با افراد عوضی سرو کار داشته باشی، ولی یقینا با کسانیکه نیاکان شما و والدین شمارا بشناسند ارتباطی نداشته ای. اصرار من برای تشکیل پرونده برعلیه اوقاف که، (متاسفانه شما با دلایلی که عنوان میکردی مثل: اعجاز کلامتان، یا از طریق گفتگو، یا افشاگری، و...) قبول نکردی. دلیلش این بود که فکر میکردی موفقیت تان در جاهایی وادار به عقب نشینی با توسل به منطق و ادله و توان سخنوری اتفاق خواهد افتاد. وحال آنکه در اینجا با کسانی طرف هستی که اولا: درسته که افراد بی سوادی هستند، ولی در مناطق مختلف تهران سکونت دارند، و نسبت به زندگی شهری مثل شما هستند. ثانیا: افرادی به شدت هوچیگر و بد دهن هستند، (البته، میبینم که تا بحال نسبت به شما هتاکی نکرده اند. که اگر این جروبحث ادامه پیدا بکند، مطمئنا اهانت و هتاکی هم خواهند کرد.) سوما: افرادی از عموزاده های ما حسینی ها و موسوی ها نیز در کنار اونها هستند. ولی در کنار ما از قشر اونها حتی یک نفر نیز نیست. رابعا: اگر کار بجایی برسد که احساس جدی بودن مانعی در سر راهشان فردی همچون شما ایستاده و کوتاه نیز نمی آید، با اجماع و جوسازی توسط اوباش بدتر از خودشان از توهین های بیشرمانه، نسبت به پدر و مادر موحوم مان نیز ابایی نخواهند داشت، که مطمنا خروجی مورد پسندی بوجود نمی آید. پیشنهاد من بعنوان کسیکه بهرحال در میان این جماعت زندگی کرده و شخصیت تک تکشان را بهتر از خودشان میشناسم، این است که: عزیز دل، مشاجره و بقول معروف؛ دهن به دهن گذاشتن با چنین اوباشی برای شما کسر شأن و شخصیت شماست. ولی برای اونها یک نوع تفریحه. اگر تا بحال جبهه گیری تندی برعلیه شما نگرفته اند. با این گفتگوهای جدیدشان، راهی را باز کرده اند که به توهین های بد، و اهانت نسبت به خانواده مرحوم سیدمیربابا را در دستور کارشان خواهند گذاشت. و آنوقت دیگه یا باید درگیری تند و با شدت که عاقبت خوشی نخواهد داشت در پیش بگیریم یا سکوت نموده و تن به شکست بدهیم. که در هر دو حالت به ضرر خانواده مرحوم سیدمیربابا خواهد انجامید. لذا کلا جواب دادن به این ها را کنار بگذار، و شأن خودتو بخاطر این اراذل پایین نیاور. و همانطوری که خدمت شما عرض کردم، تمامی توانتونو به شکست نانکلی اختصاص بده و حتما و یقینا شکست نانکلی از طریق دادگاه، شکست کلیه اذناب فریبکار اون در روستا هم خواهد بود. و اگر باور نداری، حاضرم نتیجه را با شما شرط ببندم. والسلام» ..ادامه دارد. حسینی منتظر بهمن۱۴۰۱
انصراف از پیگیری مساعدتهای میلیاردی بنیادهای خیریه ... و احاله به فرصتهای بعدی
بسمه تعالی قابل توجه اهالی محترم امامزاده علاءالدین راه طی شده و باقیمانده؛ (قسمت ۱۰۲): جوابیه بنده به پیام اخوی (در گفتگوی خودمانی)؛ (بخش اول): «سلام همه این فرمایشات شما را قبول دارم. ولیکن بنظرم خطر و ضرر امثال ... برای سادات بیشتر از اوقاف است که علیرغم مستأجر جدید بودن، خود را شخصا «مالک یک سوم دو دانگ امامزاده» می‌داند!! به همین علت من درگیری با هر دو (نانکلی و گوشواره‌هایش) را توأمان دنبال کردم که از مقتضیات آن، همراه کردن امتی از اهالی است که بنظرم تدریجاً دارد اتفاق می‌افتد که اگر چنین نبود، اینهمه وقت صرف آن نمی‌کردم. البته اهالی بنظرم بیش از حد محتاط هستند اما اگر بیدار بشوند، شاید قدری به خود بجنبند. اگر قرار باشد که اهالی (اعم از سادات و غیرهم) مرا به هر علتی، همراهی نکنند و زیر پرچم «خرس‌خاله‌ها»ی تهی‌مغز سینه بزنند، بنده ترجیح می‌دهم، خود اوقاف پیروز میدان باشد! ولیکن روشنگری‌های بنده تاکنون بی‌نتیجه یا بدنتیجه نبوده و حداقل آگاهی خود مرا بیشتر و دقیق‌تر کرده است که اگر آن پیام‌ها را نمی‌نوشتم هرگز به این یافته‌ها نمی‌رسیدم و انگیزه‌ام برای روشنگری تشدید نمی‌شد. باورم اینست که خدا می‌خواهد سادات بر اوقاف پیروز بشوند ولیکن بشرطی که سادات هم دست از جهالت و لجاجت خود بکشند. پیامهای بنده نوعی «اتمام حجت» است که هدف اصلی من هم همین است. پیروزی بر نانکلی، در اولویت بعدی من است و بدون تعارف بگم، شکست یا پیروزی نانکلی برای من پنجاه پنجاه است. شد شد، نشد هم نشد! مهمتر بیداری و همراهی اهالی است که اگر رخ ندهد، پیشرفت و تعالی آینده روستا برایم محو می‌شود. چنانکه عجالتا از پیگیری تخصیص مبالغ میلیاردی، انصراف دادم. اهالی اگر همراهی نکنند، تمام آن وجوهات هدر و ضایع می‌گردد و من هم شاید شرمنده بشوم. نمی‌دانم چرا هر چه به موعد یکم بهمن نزدیکتر شدم عصبی‌تر شدم! چون واقعا حیف شد! در عین‌حال اگر اهالی نتوانند دوست و دشمن خود را تشخیص بدهند و جای جلاد و شهید را عوض کنند، آیا لیاقت و قابلیت دریافت خدمت دارند؟! فردای قیامت در برابر نسل خودشان هم سرافکنده خواهند بود. احساسم بر این است که اهالی در معرض آزمایش الهی خود هستند و (متاسفانه من هم صرفا وسیله شفاف و جدی شدن این آزمایش هستم! ای‌کاش کسی دیگر پرچمداری می‌کرد!) موقوفه و نانکلی و امثالهم هم بهانه و زمینه این آزمایش هستند تا ببینیم نهایتا اهالی برای خود چه سرنوشتی رقم می‌زنند؟! و ای‌بسا تقدیر چنان باشد که نانکلی پیروز گردد، مهمتر آن است که اهالی بویژه سادات، تقدیر را علیه خود رقم نزنند که اگر به تسلیم شدن در برابر کسانی که غرق در جهالت و لجاجت و حسادت و عناد و حداقل بی‌فکری و بدبینی هستند، ادامه دهند، بنده از شکست خود در برابر اوقاف، نادم و متأسف نخواهم بود. به همین دلیل هم سعی دارم، حساب شما را از خودم جدا کنم که بخاطر من به شما آسیبی نرسد. لذا از عدم همکاری شما هم ناراحت نیستم. بی‌اعتنائی من به نصایح شما هم به قصد بی‌احترامی به شما نیست و بخاطر آنست که می‌خواهم مسیر و روش خودم را بیازمایم. زیرا به هر حال شما در این روستا هستید و من نیستم. لذا لزومی ندارد که شما بیهوده بپای من بسوزید. هنوز هیچی نشده ادعا می‌کنند که شما مرا کوک می‌کنید!!! و یا آقاسعید که مکررا تذکر می‌دهد که روش مرا قبول ندارد و در حالت نیمه‌قهر به سر می‌برد! 😂🤣😂 شما اگر رسماً هم از اقدامات بنده برائت بجوئید، بنده بدون ملاحظه‌تر خواهم گشت. اما همین که اقدامات من به حساب شما هم گذاشته می‌شود، قدری دست و پای مرا بسته و همچنین آ.سعید که می‌خواد از دست روشهای من سرش را به دیوار بکوبد 😔😏😄😁😃 هر چی می‌گم مجبور نیستی دور و بر من باشی، میگه آخه می‌دونم حق با شماست اما بازی علنی و تند شما را نمی‌پسندم! معتقد است روش من نهایتاً منجر به شکست ماست! ولیکن من معتقدم شکست واقعی ما آنجاست که اهالی پای کار نیایند ولو اینکه بر نانکلی و اذناب وی پیروز بشویم. اگر پیامهای من نتواند اهالی و حداقل سادات و لااقل حسینی‌ها را به خود بیاورد، شک دارم که لیاقت همین روستای فکسّنی را هم داشته باشند تا چه برسد به چیزهای بالاتر. دنبال تأسیس «بنیاد علاء» بودم ولیکن تدریجا دارم به این نتیجه می‌رسم که بسیاری از اهالی اینجا شوره‌زاری بیش نیستند و کاشتن هر بذری در آن هدر است! اگرچه تا ناامیدی ۱۰۰٪ی هنوز خیلی فاصله داریم. اصلا نگران هتاکی و فحاشی اراذل و اوباش و «لومة لائم» علیه پدر مرحوم‌مان و خودم هم نیستم، وگرنه باید از سبک زندگی آرمانی خود دست بکشم! راهبرد بنده همان کلام حضرت امیر(ع)؛ «لولا حضور الحاضر و قیام الحجة بوجود الناصر» است. بحث اصلی؛ «حاضر ناصر» است نه خلافت و پیروزی بر این و آن و یا نانکلی و زنگوله‌هایش. فلذا فرمود: «لَألقیتُ حبلها علی غاربها و... دنیاکم هذه أزهد عندی من عفطة عنزٍ»! ... ادامه دارد. حسینی منتظر بهمن۱۴۰۱
بسمه تعالی قابل توجه اهالی محترم امامزاده علاءالدین راه طی شده و باقیمانده؛ (قسمت ۱۰۳): تذکر دادند (معطوف به نامه پنج صفحه‌ای دهیار وقت روستا به اداره اوقاف رحمانی که بنده نوشته بودم؛ چهار نفر از بزرگان سادات حسینی و موسوی هم آنرا امضاء کرده‌اند)، اطلاق عنوان «بزرگان سادات» به آن چهار نفر خلاف واقع است! زیرا از آنها بزرگتر هم هستند. فلذا بهتره عنوان مذکور تبدیل بشود به «سادات در دسترس آمیرشجاع»! بنده هم این ایراد را می‌پذیرم اما منظورم از اطلاق «بزرگان» به ایشان از آن‌جهت بود که نامبردگان (آ.سیدیوسف، آ.سیدمجتبی، آ.سیدرضا) «پسران بزرگ پدرانشان» هستند بغیر از آ.سیدهاشم که البته از ایشان بزرگتر هم هستند. حال چرا آ.سیدمیرشجاع بجای آ.سیداحمد و آ.سیدعبداله رفته سراغ آ.سیدهاشم؟! احتمالاً علتش لابد همان در دسترس بودن وی بوده است! در هر حال اصلاح می‌کنم که آ.سیدهاشم از بزرگان سادات موسوی نیست. البته همه سادات برای بنده بزرگ هستند ولیکن از لحاظ سلسله مراتب امر و نیز در صحنه بودن، متفاوت تشریف دارند. عجالتاً از موسوی‌ها، آقاسیدسعید، پسر برومند آ.سیدقاسم و نیز فرزندان مرحوم حاج‌سیداسداله و مرحوم حاج‌سیدمحمدعلی، هوشمندانه‌تر از بقیه در صحنه هستند، حتی آماده‌تر از حسینی‌ها و از نظر بنده؛ از بزرگان موسوی هستند وگرنه خرس‌خاله‌هائی از حسینی‌ها و موسوی‌ها و غیرهما رسواتر از آن هستند که مخالفتشان در دنیا و آخرت بجائی برسد و صرفا عرض خود می‌برند و زحمت ما می‌دارند! و حیف شد که حاج‌یوسف‌آقا را از دست دادیم که بنظرم نسبت به ملاحظه معرکه و تشخیص منافع سادات از همه بصیرتر بوده‌اند و افسوس که این مطلب را بنده خیلی دیر متوجه شدم! و اما ادامه جوابیه بنده به اخوی در یک گفتگوی سرگشاده؛ (بخش دوم): الامام علی علیه‌السلام: «اَما وَ الَّذی فَلَقَ الْحَبَّةَ، وَ بَرَاَ النَّسَمَةَ، لَوْلا حُضُورُ الْحاضِرِ، وَ قیامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النّاصِرِ، وَ ما اَخَذَ الل‍هُ عَلَی الْعُلَماءِ اَنْ لایقارُّوا عَلی كِظَّةِ ظالِم وَ لاسَغَبِ مَظْلُوم، لاََلْقَیتُ حَبْلَها عَلی غارِبِها، وَ لَسَقَیتُ آخِرَها بِكَاْسِ اَوَّلِها وَ لَاَلْفَیتُمْ دُنْیاكُمْ هذِهِ اَزْهَدَ عِنْدی مِنْ عَفْطَةِ عَنْز»! امیرالمؤمنین علی(ع): «... هان! سوگند به آن‌که دانه را شکافت و خلایق را آفرید؛ اگر حضور مردم نبود و این‌که با وجود یار و یاور، حجّت تمام است و اگر خدا از عالمان، پیمان نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ستمگر و گرسنگی ستمدیده، آرام نگیرند، بی‌گمان؛ افسار آن [شتر خلافت] را بر گردنش می‌انداختم (و رهایش می‌ساختم) و در پایان، آن‌را با همان جامی آب می‌دادم که در آغاز دادم و هر آینه می‌دیدید که این‌دنیای شما در نظر من از باد معده (یا آب بینی) بز هم پست‌تر است!» (از خطبه شِقشِقیه) و اما بعد؛ تلخ‌ترین اتفاقی که برای من افتاد، انصراف از پیگیری کمکهای خیریه‌ای بود که دنبال می‌کردم. اعتبارم در نزد این بنیادها کاهش یافت! البته از همان آغاز گفته بودم که شانسم برای بسیج اهالی و درهم شکستن موانع، ۵۰٪ است ولیکن ادعای امکان توفیق ۱٪ی هم خطا بوده تا چه رسد به ۱۰٪ و بالتبع ادعای احتمال موفقیت ۵۰٪ی خبط بارزی بود که بعنوان یک مشاور مثلاً نخبه نباید خیلی راحت و ساده‌انگارانه مرتکب آن می‌شدم! یکی از هجوکنندگان من در گروه شورا نوشته بود: «این آقا متوهمه و در توهم به سر می‌بره»! بنظرم راست‌ترین جمله آن گروه همین عبارت وی بود! زیرا من واقعا نسبت به اهالی در توهمات به سر می‌بردم! دیدگاه من به اهالی متوهمانه بود و اشتباه از خودم بود که نگاهم را به روز نکرده بودم! فکرش را هم نمی‌کردم کسی علنا مخالفت بورزد و اکثریت او را به جای خود ننشانند! ولیکن من خیلی خوش‌بین بودم! شاید هم اهالی همین بوده‌اند که هستند و من از اول، بیش از حد خوشبین بودم که چوبش را خوردم! یعنی آن همتی که من در کودکی از اهالی دیده بودم (در عروسی خودت و اینکه راه ماشین‌رو از نیریج به امامزاده را هموار کردند و هیزم‌هائی که از کوهها فراهم ساختند برای جشن هفت‌شبانه‌روزی و...) زمین تا آسمان با اهالی فعلی تفاوت دارند! جنابعالی از آنجا که اوقاف را قبلا آزموده‌اید و نتیجه مطلوبی هم نگرفته‌اید، اصرار دارید که من هم همان مسیر را دنبال کنم! ولیکن من تدریجا با اطلاعات و مدارکی که خود اهالی در اختیارم گذاشتند، به این نتیجه رسیدم که واقعا با یک اختاپوس هفت‌سری مواجهم که یا اساسا نباید با هیچکدام بجنگم و یا با همه آنها باید همزمان در بیافتم! تفاوت دیگر معادلات بنده (که جنابعالی اصلا آنرا در نظر نگرفتید!) دلواپسی من برای از دست دادن مساعدتهای خیرین بود که اگر استرس آن نبود شاید بگونه دیگری قضایا را دنبال می‌کردم. افسوس که مهلتم تمام شد و نتوانستم اهالی را بسیج کنم و صد البته درس عبرتی که بی‌گدار به آب نزنم! ... ادامه دارد. حسینی منتظر بهمن۱۴۰۱
بسمه تعالی قابل توجه اهالی محترم امامزاده علاءالدین راه طی شده و باقیمانده؛ (قسمت ۱۰۴): خدا را شکر که «زنگوله پنهان» نانکلی هم بالاخره رخ عیان نمود. از سنت‌های الهی همین است که منافق را دیر یا زود رسوا می‌سازد! مشهور است که جفنگیات افراد مفنگی معمولا دو تا علت دارد: یا مواد دیر رسیده یا أُوِردوز کرده وگرنه پرت‌وپلاگوئی خود را جار نمی‌زند! آیا کسی که در کنار کانال، گروه گفتمان هم تشکیل می‌دهد و دائماً هم مخاطبین خود را دعوت به مباحثه می‌کند (زیرا که عمرش را به مباحثه گذرانده است) و اینکه در پیگیری مباحث، مشارکت نمایند و اگر اشکالی به موارد مطروحه دارند، نقداً تذکر دهند و بدون کلی‌گوئی، مورد اشکال را با ذکر دقیق آدرس و عبارت، توضیح بدهند، آیا حرکتش «تاختن در ریل یکطرفه» است؟!! آری! همین‌قدر بی‌دقت یا بی‌انصاف و یا بی‌غیرت! شاید هم تأثیر افیون لعنتی باشد که عقل را ضایع کرده و شعور را به تباهی می‌کشاند! در هر حال بعضی‌ها بهتره قبل از حرفهای خاله‌خرسانه خود، تست سلامت از مواد مخدر خود را ارائه بدهند و بعد دهانشان را به گنده‌گوئی باز کنند و اهالی هم مواظب باشند که میزان‌الحراره خود را با این باندبازهای کوته‌بین تنظیم نکنند که دودمان خود را به باد می‌دهند! و اما ادامه جوابیه آ.سیدمیرشجاع (که یادم رفت اشاره بکنم؛ اخوی در انتهای پیام خود این جمله را هم افزوده بودند: «و آرزوی موفقیت شما در برابر نانکلی اوقافی ان‌شاءالله تعالی.» که از قلم بنده افتاد): (بخش سوم): و اما در باره شورا؛ از اول هم گفته بودم که با شورا و امثال آن کاری ندارم ولیکن هر کسی که نقش جاده‌صاف‌کن برای اداره اوقاف را بازی کند (حتی اگر برادرم باشد) با او سرستیزی خواهم داشت. زیرا ستون پنجم دشمن، چیزی نیست که بشود آنرا نادیده گرفت. البته سرستیزی من هم چیزی نبود و نیست بجز کانال و گروهی مجازی که عضویت در آن دلبخواهی بود و است و اگر دعوت‌شدگان آنها را ترک می‌کردند (چنانکه خیلی‌ها ترک کردند!) من هم تکلیفم روشن می‌شد و حال آنکه می‌بینید استقبال هم هست و تدریجا آمار بازدیدکنندگان رو به افزایش هم داشته است. خصوصاً از وقتی که در گروه شورا توصیه می‌کنند ملت از کانال بنده خارج شوند، نتیجه عکس آن اتفاق می‌افتد و تدریجا آمار عضوها بالاتر می‌رود! البته در گروه، آمار رو به کاهش بوده و علتش فورواردهای سیاسی بعضی از دوستان است که بدون کلمه‌ای در باره مسائل روستا و صحبت‌های مطروحه، صرفا در نقش «ماشین فوروارد»، گروه را شلوغ می‌کنند. نه اینکه آن پیام‌ها بی‌ارزش باشند بلکه از آن‌جهت که با عنوان و رسالت گروه، همخوانی ندارد. و اما اوقاف و نانکلی؛ شکست اوقاف در حدی که دیگر نانکلی‌هایش هیچگاه نگاه چپ هم به این روستا نیاندازند، قاعدتاً بنفع کل اهالی است ولیکن این مسئله را هم نباید نادیده گرفت که؛ بیشترین سود قضیه، عاید چه کسانی خواهد شد؟! بنظرم جواب این سؤال چنان واضح است که می‌توان همه آن‌ها را به ترتیب اولویت رده‌بندی کرد! بنظر من پنج نفر اول لیست، همگی کسانی هستند که امروز مشتاق پیروزی نانکلی و شکست سادات هستند! همان‌ها که فردای سلطه مالکانه خود، بیشترین و بدترین آسیب‌ها را به اهالی بویژه سادات خواهند زد! در اینصورت آیا بهتر نیست شکست اوقاف را هدف اصلی خود قرار ندهیم؟! البته این‌ها گمان می‌کنند با پیروزی نانکلی، اوضاع آن‌ها بهتر خواهد شد غافل از اینکه بیش و شاید هم پیش از دیگران متضرر خواهند شد. بنابراین کاملاً واضح است که با شکست نانکلی بیشترین منفعت، عاید این‌ها خواهد شد قطعاً ولیکن با پیروزی وی هم بیشترین ضرر هم متوجه اینها خواهد گشت البته احتمالاً نه یقیناً! حال اینها چرا یک امر قطعی را قربانی یک مطلب احتمالی می‌کنند؟! آیا بجز جهالت یا لجاجت، توجیه دیگری دارد؟ فلذاست که بنده در مقابل تردید بزرگی قرار دارم؛ ۱) «منفعت قلیل اهالی + منفعت عظیم ملاء» ۲) «ضرر قلیل اهالی + زیان سنگین ملاء» از این دو کفه ترازو، بنظر شما کدامیک ارجحیت دارد؟ و ما باید آنرا سنگین‌تر کنیم؟! آقاسیدسعید، کفه اول را ترجیح می‌دهد! ولیکن من معتقدم که کفه دوم، ثقیل گردد. و در اینجاست که جنابعالی و آ.سیدسعید، شکست نانکلی را بهتر و حتی حلال سایر مشکلات تلقی می‌کنید ولیکن بنده پیروزی اوقاف را هم چندان نامطلوب نمی‌بینم! در واقع بین بد و بدتر بر این تصور هستم که شکست اوقاف، بدتر است. یعنی پیروزی اوقاف اگرچه بد است ولیکن بدتر نیست. اما منفعت اکثریت ضعیف، ظاهراً ایجاب می‌کند که نانکلی شکست بخورد فلذا ممکنست به میدان بیاید و از حق خود دفاع نماید غافل از اینکه باطناً آینده آن‌ها را در معرض تهدید و تحدید شدیدتری قرار خواهد داد! النهایة؛ اکثریت می‌توانست، وارد مبارزه بشود و به همین بهانه با بنده هماهنگ گردد. این هماهنگی برای بنده بمراتب از پیروزی بر صد تا نانکلی ارزشمندتر بود. زیرا ... ..ادامه دارد. حسینی منتظر بهمن۱۴۰۱
بسمه تعالی قابل توجه اهالی محترم امامزاده علاءالدین راه طی شده و باقیمانده؛ (قسمت ۱۰۵): تذکر دادند که؛ تنها علت پرت‌وپلا گوئی معتادجماعت، دیروزود یا کم‌وزیاد رسیدن مواد نیست بلکه گاهی کیفیت مواد هم (مواد خیلی خوب و مواد خیلی بد) هم باعث هذیان‌گویی آن‌ها می‌شود. ضرب‌المثل «ساقیش بد/خوب بوده!» برای اشاره به همین مسئله است! البته شاید عبارت «گنگ خواب دیده» (بنظرم اسم فیلمی از مخلفباف هم بود) در اینجا مناسب‌تره! زیرا طرف پیوسته در هپروت خود چرتیده و بعد از ۱۰۰ پیام ناگهان مکاشفه به عمل آورده که ممکنست لایه‌برداری از کثافات بعضی‌ها به جرائم وی هم نزدیک شود و لذا خبر آمد که «گربه زاهد شده» است! تا در مقام میانجی و «یکی به میخ یکی به نعل» برآمده و (برای آنکه خود را از شراکتش در باند مجرمین مثلاً جدا کند!)، ترمز قطار را بکشد که «نه خانی آمده و نه خانی رفته» است!!! اگرچه مسئله دیگری هم در میان هست که بعداً اشاره خواهم کرد. تذکر دوم از جانب خودمه؛ در پیام قبلی اشاره کردم که در کنار کانال اطلاع‌رسانی یکطرفه خود که عضویت در آن برای عموم آزاد است و لذا لینک آنرا هم معمولاً در ذیل پیام‌هایم درج کرده‌ام، گروهی هم با همان عنوان (سید علاءالدین) داشتم که همه پیام‌های خود را (روزی یک پیام) در آن به اشتراک گذاشته و از دیگران استدعا و اصرار داشتم که اگر خبط و خطائی در آنها هست مورد به مورد بیان کنند و اخیراً گروه دیگری هم اضافه شد با عنوان ۲۳×۲۳ (هم‌اندیشی سادات میدان) که حتی لینک آنرا هم به اشتراک عموم گذاشتم تا هر کس هر چه دل تنگش می‌خواهد بگوید که ملاحظه این بازخوردها قطعا در اصلاح یا ابرام مسیر تأثیرگذار است تا مبادا در «ریل یکطرفه» بتازم و عده‌ای جا بمانند! حال چه معنی دارد که در سکوت مطلق خود، ... بزنی و ناگهان معلق بزنی که «ای داد و ای دود»! که تنها ماندم و بزرگی‌م بر باد رفت و یک الف‌بچه‌ای از طایفه‌ام از من جلو زد و...!؟! حسادت تا این حد؟!!! بعد، اخوی میگه که سر به سر اینها نذار!!! خودشان تنشان می‌خواره وگرنه من که دنبال به هم زدن چرت مرغوب این‌ها نبودم و نیستم. اگر طبق معمول‌شان، بروند به همان زیرزمین‌شان و کماکان در همانجا هم فضایی بشوند، صد سال سیاه هم به رویشان نمی‌آورم اما وقتی بخواهند مخدر کشیده تا مخدر اهالی بشوند و سد راه بیداری آن‌ها و «آب به آسیاب قلدرهای بیرونی و درونی بریزند»، دیگر هیچ ملاحظه‌ای در بین نخواهد بود و اگر بخواهند ادامه بدهند، ناچارم پته‌شان را یکی یکی بریزم بیرون تا حسابی از خلسه خود خارج شوند! هنوز نفهمیدن با کی طرفند!! این شمشیر قلم، خیلی از خیلی گنده‌ها را بر زمین ریخته است، شماها را گوشه غلاف آن هم کفایت می‌کند! و اما ادامه جوابیه بنده به آ.سیدمیرشجاع؛ (بخش چهار): .. زیرا می‌توانست زمینه‌ساز جذب بودجه‌های خیرین گردد و این روستا را تبدیل به بهشتی سازد که اندر وهم نآید. حال که اکثریت به هر علتی نخواستند چنین همتی را بخرج بدهند و بجای هماهنگی، مرعوب اقلیتی شدند که دیر یا زود سزای خیانت‌های خود را خواهند چشید، مبارزه با نانکلی برای من کاملا رنگ می‌بازد. اگر توجیهم پیچیده بنظر رسیده، از زاویه دیگری بدان اشاره می‌کنم: شما از این منظر به صحنه نگاه کنید که اگر از اهالی بپرسند: «موانع سرمایه‌گذاری در این روستا چیست؟ و کدامست؟» جواب اهالی آیا غیر از این خواهد بود: ۱) اداره اوقاف بوئین‌زهرا با ادعاهای سه‌گانه؛ ۱/۱- موقوفه بودن شش‌دانگ روستا ۱/۲- موقوفه بودن دو دانگ امامزاده ۱/۳- موقوفه بودن یک‌پنجم از یک‌دانگ از شش‌دانگ اگر اوقاف هر کدام از این میزان را بتواند از طریق مراجع قضایی، بعنوان موقوفه به اثبات برساند، تا زمانی که کل شش‌دانگ، افراز نگردد، آیا اجازه خواهد داد که در این روستا سرمایه‌گذاری صورت بگیرد؟ هرگز! مگر شما خودتان هنگام اجرای طرح ایجاد سد خاکی دلیلک‌لی‌قیه مجبور نشدی موافقت اوقاف را هم بگیری؟ با اینکه ۱۰۰٪ اهالی هم پشتوانه شما بود، آیا بدون همکاری اوقاف موفق به اخذ وام برای طرح آبرسانی مذکور می‌شدید؟ بنابراین اولین مانع برای جذب سرمایه، اداره اوقاف است آنهم بدون آنکه تاکنون موقوفه بودن حتی یک وجب از این روستا را در جایی ثبت کرده باشد! (إشعاریه خلاف واقع اداره ثبت آوج هم قابل پیگرد قضائی است و بعنوان فریب دادگاه باید مورد رسیدگی قرار بگیرد که پیشبرد این امر نیازمند استخدام وکیل ماهری است که خوشبختانه جنابعالی سراغ دارید) ۲) فرض می‌کنیم که ما نانکلی را هم عزل کردیم (که کار چندان سختی هم نیست) ولیکن ثُمَّ ماذا؟! تا زمانی که صورتجلسه‌های موسوم به وقفنامه‌های جعلی و اصلی، از طریق قانونی، ابطال نشوند، آیا غیر از این است که باز هم ما نانکلی‌های دیگری را پیش روی خود خواهیم داشت؟ اصلا فرض کنید .. ..ادامه دارد. حسینی منتظر بهمن۱۴۰۱ «گروه» سید علاءالدین: https://eitaa.com/joinchat/3763470541Cd25cef0ad4
بسمه تعالی قابل توجه اهالی محترم امامزاده علاءالدین راه طی شده و باقیمانده؛ (قسمت ۱۰۶): از یارو می‌پرسن؛ شنیدیم رفتی مراسم عروسی و زدی و رقصیدی و عرق خوردی و بدمستی کردی و عربده کشیدی ووو... جواب می‌ده: آره! رفتم مجلس ختم و بعد از روضه حاج‌آقا، فلان مداح هم نوحه خوند و فلانی‌ها هم سینه زدند و ضمناً عده‌ای هم در گوشه‌ای گریه می‌کردند اما غذای نذری‌ش انصافا حرف نداشت ووو...!! حکایت شورای روستای ماست که (طبق برخی شایعات، بعضا با ناهار دادن به اهالی دعوت شده از جاهای دیگر، رأی آورده و خود را نماینده اهالی می‌پندارند!) وقتی راجع به «حفاری غیرمجاز» ازشون سؤال می‌شه (و اینکه خودشان هم وقوع آنرا به فرماندار وقت بصورت کتبی گزارش داده‌اند و مدرکش را هم من دو بار به اشتراک گذاشتم) سرشان را به کوچه دیگری خم کرده و راجع به حفاری مجاز دیگری گزارش مستند ارائه می‌دهند! که فلانی و فلانی هم بودند و این‌ها هم عکسشون!! زهی به اینهمه حقه‌بازی و کلک! براستی آیا در بین گله آن‌ها، بزغاله‌ای هم پیدا نمی‌شه بپرسه که گودرز چه ربطی به شقایق داره؟! آیا عجیب نیست که مخاطبین این شورای بدسگال، اجازه می‌دهند که اینقدر واضح و علنی، اینها سرشان را شیره‌مالی کنند؟! آیا مفهومی غیر از این دارد که دوست دارند، گوش‌مخملی باشوند؟! (ترکیب جدیدی برای باشند+بشوند!) البته اکثر اهالی محترم در گروه آنها نیستند ولیکن آیا همانهائی هم که هستند (که بعضی‌هایشان هم اصلا اهل این روستا نیستند!)، بنظرم اگر غیرت داشته باشند باید هرچه زودتر از زمره کسانی که بجز «رنگ کردن گنجشک بجای قناری» هنری ندارند، خارج شوند تا ملعبه مشتی دروغ‌پرداز نباشوند! و اما ادامه جوابیه بنده به اخوی: (بخش پنجم): اصلا فرض کنید حاج آقا سید مهدی موسوی (رئیس ستاد خیزشهای مردمی جناب رئیسی که قبلا هم - در زمان نمایندگی مجلس - مشاور ایشان در قوه قضائیه بودند، ریاست سازمان اوقاف و امور خیریه را در دست بگیرند. چنانکه صحبتش شده است) و ایشان هم بخواهد بازرسی ویژه سازمان را بر عهده بنده بگذارد - چنانکه در ستاد انتخاباتی مذکور که مورد تأیید خاص آ.سید ابراهیم رئیسی هم بود، چنین مسئولیتی را به بنده سپرد - یا مدیریت کل استان قزوین را به بنده محول کند (چنانکه پیام دادند که خودتو برای قزوین آماده کن!)، در اینصورت بنده آنطرف میز خواهم بود و قاعدتاً آیا ترجیح نخواهم داد که تن به إبطال وقفنامه نیم‌بند مذکور ندهم؟! و نانکلی دیگری را به جنگ این روستا نفرستم؟! بنابراین «ابطال صورتجلسات ملاعبدالجواد» باید در صدر اقدامات اهالی قرار بگیرد نه صرفاً محاکمه و عزل امثال نانکلی وگرنه کار، اساسی نخواهد بود. البته تحت پیگرد قانونی قرار دادن نانکلی از آن‌جهت وجاهت دارد که کلیه اقداماتش غیرقانونی بوده است که آخرین دسته‌گل وی ۹ دروغی است که اخیراً برای فریب دادگاه به هم بافته است! که نه مشروع است، نه قانونی و نه متعارف! ۳) فرض می‌کنیم اهالی همت کنند و وکیل قدر و غدری را به کار گرفته و طومار اداره اوقاف و امثال نانکلی و وقفنامه‌های اصلی و جعلی آن‌ها را درهم بپیچند (که البته مورد اهتمام بطیء بنده هست!) و دیگر هیچ‌گونه تهدیدی از طرف اوقاف بر سر این روستا سایه نیافکند، آیا سرمایه‌گذار می‌تواند با خیال راحت وارد اجرای طرح خود بشود؟ در روستائی که آب ندارد و اهالی و شورای منتخب‌شان در استیصال حتی آب شُرب خود حتی در زمستان هستند! آیا به درد سرمایه‌گذاری می‌خورد؟! ۴) فرض می‌کنیم که کسی بخواهد مشکل آب روستا را حل کند، آیا موفق خواهد شد؟! جنابعالی مگر نزدیکترین سفره آب زیرزمینی منطقه را با لرزه‌نگاری کشف نکردی؟ پس چرا موفق به تکمیل حفر چاه و انتقال آب نشدی؟! آیا غیر از این بود که علاوه بر کارشکنی یکی از فئودال‌های منطقه با مخالفت تعدادی از اهالی متنفذ همین روستا هم مواجه شدی و نهایتاً عطایش را به لقایش بخشیدی؟! و آنهمه دوندگی‌های شما هدر شد! در حالی که در کارشکنی آن قضیه، اوقاف هیچ نقشی نداشت. آیا غیر از این بود که از پشت، خنجر خوردی؟! چرا؟! به بنده مکرراً توصیه می‌کنی به اهالی نپیچم! مگر غیر از اینست که حتی اگر نانکلی را هم سر جای خود بنشانم، باز هم دیگرانی در صحنه هستند که از پشت خنجر خواهند زد؟! بنابراین اگر هدف ما «مانع‌زدائی و اشتغال‌آفرینی» باشد، علاوه بر نانکلی بیرونی باید نانکلی‌های درونی را هم قلع و قمع کنیم. و اگر قرار باشد از ترس آنکه مبادا به مرحوم پدرمان توهین کنند، بی‌خیال نانکلی‌های درونی بشویم، چه اصراری هست که صرفا همت ما مصروف براندازی نانکلی‌های بیرونی گردد؟! البته منظور شما اینست که اگر نانکلی‌های بیرونی را بزنیم، نانکلی‌های درونی هم ماست‌شان را کیسه خواهند کرد! این فرضیه را از دو منظر دیگر هم باید مورد توجه قرار داد: ... ...ادامه دارد. حسینی منتظر بهمن۱۴۰۱ «کانال» سید علاءالدین: