شورای ما خیلی باحاله واقعاً!!!
استاندار قزوین روز سهشنبه (۱۴۰۱/۱۰/۲۷) حکم فرماندار جدید آوج را صادر کرده است ولیکن روز قبلش (دوشنبه ۱۴۰۱/۱۰/۲۶) از فرمانداری آوج با شورای روستای ما تماس میگیرند و اطلاع میدهند که کذا و کذا و حتی شغل قبلی فرماندار جدید را لازم بوده به شورای امامزاده اطلاع داده شود تا در اطلاعرسانی ایشان به مخاطبینشان، چیزی از قلم نیفتد!
ولیکن اعضای شورا، اطلاعرسانی این مطلب (فوری و فوتی از نظر فرمانداری آوج و نه چندان مهم برای شورا!) را موکول میکنند به چهارشنبه ۱۴۰۱/۱۰/۲۸ تا مراعات احترامات را کرده باشند که قبل از اطلاعرسانی ما (کانال سیدعلاءالدین) پیشقدم نشوند!!
بنظرم باز هم بوی رنگ میآید و گنجشک و قناری و معرکه قودوقها و جوجوقها و...!!
فقط نمیدانم چرا این رنگ، بوی عوامل طراحی بنر مراسم شنبه ۱۴۰۱/۱۱/۱ فرمانداری آوج را میدهد!؟
خدا سایه چنین شورائی را بر سر هوادارانش مستدام بدارد!
بسمه تعالی
قابل توجه اهالی محترم امامزاده علاءالدین
راه طی شده و باقیمانده؛
(قسمت ۱۱۱):
... گروهی که باید آن را ملغمهای از «جوجوقها و قودوقها» فرض کرد وگرنه وِرّاجیهایشان، قابل درک نخواهند بود! و وای به روزی که قودوقها بزرگ شوند. روحت شاد حاجمَدتقی! عجب برداشت دقیقی داشتی!!
چه کسی پاره کرد؟!
(بخش اول):
برخی از اهالی محترم، نامه سرگشاده آ.سیدکاظم را برای بنده ارسال کرده و خواستار نظر حقیر شدهاند. عین متن (هر دو سرفصل) ایشان را دیروز در کانال خود به اشتراک گذاشتم همچنانکه نقادیهای آ.سیدمحمد و آ.سیدمیرشجاع را قبلا به اشتراک گذاشته بودم تا اولا طبق مرسوم همیشگی خودم هیچگاه در «ریل یکطرفه» نتاخته و مخاطبین خود را در آمپاس و اجبار قرار ندهم و بلکه مختار باشند که آزاداندیشانه، گرایش خود را رقم بزنند و هم پاسخگوئی به آنها برای اعضای کانال، مسئله مبهمی نباشد و بدانند که دارم چه متونی را نقادی میکنم.
کسانی که پیامهای مسلسل مرا قسمت به قسمت، دنبال میکنند، توجه دارند که پاسخ انتقادات قبلیها هنوز ناتمام مانده است و لذا حلاجی نظرات آ.سیدکاظم هم در نوبت پاسخ قرار میگیرد.
ما ایرانیها عادت داریم، در هنگامه شنیدن بدگوئیهای غیرمنتظره کسی علیه ما، در قالب ضربالمثلی میپرسیم؛ «من چه هیزم تری به او فروختهام؟!» (مفهومی از همان فرهنگ شرقی که لابد من مقصر بودهام که اینک او به من تاخته است!) و لذا قبل از بررسی محتوای حمله، شروع میکنیم به مرور روابط فیمابین تا شاید محتوای هجمه را واقعبینانهتر تحلیل کنیم!
چیزی که عجالتاً میتوانم بگویم:
بنده شناخت کامل و بلکه چندانی از ایشان ندارم. از آنجا که تا حدودی حساسیتهای نوستالوژیک و دلمشغولی به خاطرات گذشته دارم، اولین مقطعی که در باره ایشان در پس ذهن من هست، مربوط به همان زمانی است که «کسی دفتر مشق مرا پاره کرد»!
(البته دفتر مشق نبود و کتاب بود و ربطی هم به من نداشت و کتاب آ.سیدمرتضی بود. من در ۷ سالگی مدتی در تهران بودم و وقتی به روستا برگشتم، پسربچههای ۷ ساله کلاس اول ابتدایی را گذرانده و وارد ۸ سالگی شده بودند. به همین علت هم من از ۸ سالگی وارد مقطع ابتدائی شدم. در آن ساعتی که از طریق راه نیریج وارد روستا شدم، آقامرتضی را در آستانه امامزاده دیدم که مشغول پاره کردن کتاب فارسی خود و به باد دادن اوراق آن بود! پرسیدم؛ چرا؟! گفت: درسش را خواندهایم و امتحانش را هم دادهایم و قبول هم شدهایم و دیگه نیازی به این کتاب ندارم.
گفتم؛ ایکاش نگه میداشتی تا من هم آنرا بخوانم و از شماها عقب نمانم! گفت: برو روستای نیریج و ثبتنام کن تا خود مدرسه همه کتابهای درسی را بهت بده!
بنابراین من یکسال از همسن و سالهای خودم دیرتر وارد مدرسه شدم ولیکن بخاطر آنکه، روانخوانی قرآن را در پنجسالگی از پدر آموخته بودم و یکی دو ماهی هم که در تهران بودم و لذا با کلمات و جملات زبان فارسی هم مأنوس شده بودم، عقبماندگیهای خود را سریع جبران کردم!
و اما آ.سیدکاظم!
(و ما ادریک ما هو!)
حدود پنجاه و اندی سال پیش؛ آ.سیدکاظم و برادرش، خیلی با بچههای روستا نمیجوشیدند! من که معمولاً با مومورتا رفیقتر بودم (در بچگی، لکنت زبان داشتم و کلمات را بدرستی نمیتوانستم بیان کنم! لذا به مرتضی میگفتم مومورتا (نومورتا) که خواهرش هم به این علت با من دعوا میکرد!) و آقامرتضی و کاظمآقا باهم همسایه بودند. روزی من رفتم درب خانه مرحوم آ.سیدصفدر و سِدکاظم را دعوت کردم بیاید با ما بازی کند اما مادر مرحومشان اجازه ندادند و به ترکی گفتند: کاظم هنوز جوجوق است!
کلمه «جوجوق» را برای اولین بار (و بلکه آخرینبار و فقط هم) از ایشان شنیدم و در گنجینه لغات بنده نبود و معنی آنرا نمیدانستم اما پیش خودم فکر کردم لابد منظورش از جوجوق، جوجه کوچک است! لذا گفتم: من قول میدم نذارم بچهها اذیتش بکنن! اما او مجددا جوجوق را چند بار تکرار کرد و من ناچار شدم آنجا را ترک کنم. با اینکه خود کاظم، مشتاق بود با ماها بازی کند.
طولی هم نکشید که راهی تهران شدند و دیگر ارتباطی نداشتیم تا اینکه شنیدم در روستا بعضویت شورای روستا انتخاب شده است!
خوشحال شدم که بالاخره به اصل خود بازگشته است!
ولیکن معمولاً مجالی رخ نداد تا بیشتر با هم آشنا شویم. گاهیگداری هم شایعاتی بگوشم میرسید که در باره وی بدگویی میشود ولیکن من کماکان در ذهنم حک شده بود که این جوجه کوچک باید تحت حمایت من باشد! و لذا به آن شایعات چندان اهمیتی نمیدادم! (قدرت نوستالوژی در تسخیر ذهن انسان چقدر عجیب است!!)
تا اینکه جلسه شورا در شهر ری پیش آمد و ایشان تماسی گرفتند و صحبت ناتمامی داشتیم که ماجرای آنرا قبلاً به اشتراک گذاشتم.
اخیراً هم که اطلاعیه مراسم گرامیداشت خواهر مرحوم ایشان را دیدم، در گروه خودم آنرا به اشتراک گذاشتم. آ.سیدسعید هم همانرا بهانه کرد که ..
..ادامه دارد.
حسینی منتظر
بهمن۱۴۰۱
بسمه تعالی
قابل توجه اهالی محترم امامزاده علاءالدین
راه طی شده و باقیمانده؛
(قسمت ۱۱۲):
چه کسی پاره کرد؟!
(بخش دوم):
آ.سیدسعیدموسوی هم همانرا بهانه کرد که بهتره شما هم در مراسم ایشان حضور پیدا کنید!
خودش هم زحمت کشید و بعد از ترافیک سنگینی آمد دنبالم و رفتیم بهشت زهرا و تا نشانی قبر را پیدا کنیم دیر شد ولی به دقایق پایانی مراسم رسیدیم.
به سعید گفتم؛ من معمولاً نتوانستهام در مراسمات مختلف اهالی شرکت کنم و حال بعنوان «یک فرد زنمُرده»، اکراه دارم در اینگونه مراسمات (که معمولاً خانمها هم حضور دارند) شرکت کنم و نگرانم سوءبرداشت بشود!
آ.سعید اصرار کرد و گفت: اینجا فرق داره! شما در جلسه شهرری شرکت نکردید و باعث سوءتفاهم شده و به هرحال آ.سیدکاظم از بزرگان موسویهاست و با توجه به مسائلی که پیش آمده و لازمه که همه سادات متحد باشند، حضور شما در این مراسم میتواند مغتنم باشد و شاید ایشان هم حرفی برای گفتن داشته باشد و این دیدار میتواند بهانه گفتگوئی صمیمانه باشد تا اگر کدورتی هم بوجود آمده برطرف شود و...!!
احساس کردم آ.سعید از طرف آ.سیدکاظم مأموریت دارد که به هر زبانی شده مرا به آن مراسم ببرد که من هم چندان سخت نگرفتم و رفتیم ولیکن برخلاف انتظار، چندان تحویل گرفته نشدم!
البته داماد ایشان تحویل گرفت و بسیار متعجبانه تکرار کرد که من سالهاست (۱۶ سال؟) داماد آ.سیدکاظم هستم و تقریبا همه اهالی را میشناسم ولی تا حالا هیچ شناختی از شما نداشتم و...!!
گفتم؛ حق با شماست! بسیاری از اهالی مرا نمیشناسند. زیرا معمولاً در جمع آنها متاسفانه نبودهام. ولیکن دورادور کموبیش بر بسیاری از احوال و افراد و جریانات روستا اشرافیت دارم! و در پیامهای خود هم حتیالامکان سعی میکنم شناختی از خود هم ارائه بدهم تا برای اهالی چندان غریبه نباشم!
سیدکاظم هم طی متلکی گفت: ایشان یک پهبادی دارد و از آن بالا همهچیز روستا را زیر نظر دارد!
علیأیُّحالٍ، غیر از این موارد ناچیز، روابط فیمابینی سراغ ندارم.
تا اینکه تلخنوشته (دلنوشته؟!) ایشان را دیدم و پیامدش یک نفری هم پیام بسیار گزندهای فرستاد (که بعدا متوجه شدم از بستگان ایشان است) مبنی بر اینکه، عقده خودستایی داری و از خودت تعریف میکنی ووو...!!!
که البته بنده کظمغیض کردم.
(از خودم و معرفی خودم اگر چیزی ننویسم، کماکان غریبه میمانم و اگر بنویسم میشود خودستائی! حیرانم که چه کنم؟!)
در هر حال دلنوشته ایشان را باید به فال نیک گرفت از این لحاظ که بالاخره بنده بعد از ۱۰۰ پیام جورواجور و بعضا تندوتیز توانستم، یخ یکی را آب کنم و به حرف در آورم!
فلذا نفس واکنش ایشان را ارزشمند میدانم ولیکن قاعدتاً نمیتوانم از نقادی محتوای آن صرفنظر کنم. خصوصاً که سرگشاده است و بالطبع توقع نقادی دارد و خودشان هم در پایان آن مطالبه کردهاند که نقادی شوند.
(اگرچه با آب شدن یخ وی، تلخنوشته او همزمان باعث شد یک موسوی دیگر به کُما برود!
سِدسعید مخش هنوز در هنگه! چه تعریف و تمجیدهائی که از سِدکاظم در نزد من داشت تا مرا به او نزدیکتر سازد و ناگهان پاداشی از او گرفت که تا آخر عمرش از یاد نخواهد برد!
وی هم متحیر شده که چه هیزم تری به او فروخته است؟!)
پاسخگوئی بنده به حملات، به ترتیب ضرورت مباحث است نه بترتیب زمان ابراز آنها ولیکن پاسخ ایشان را هم بزودی تکمیل خواهم کرد. انشاءالله
و اما نقد فوتی فوری یکی از فرمایشات جناب آ.سِدکاظمخان:
خطرناکترین حرف وی، آن قسمته که تصویرسازی بنده از وضعیت خطرناک احتمالی آینده اهالی را، «خالی کردن دل مردم» جلوه میدهد!
نمیدانم چرا ایشان، هشدار مرا خالی کردن دل مردم تلقی کرده است؟!
ولیکن توجه اهالی را به خواسته دوم نانکلی در دادخواست وی جلب میکنم:
۱) ابطال اسناد سادات
۲) پرداخت خسارات
۳) پرداخت هزینههای دادرسی
۴) پرداخت حقالزحمه نماینده حقوقی
بنظر بنده زیان «پرداخت خسارات» کمتر از زیان «ابطال اسناد» نیست و ایبسا (در صورت پیروزی نانکلی مبنی بر اثبات غصب سیصد ساله ششدانگ امامزاده توسط سادات و جریمه موقوفهخواری نسلاً در نسل آنان) بمراتب سنگینتر از اصل مال عودتی باشد. و اگر این جریمه، برای نانکلی، مطلوبیتی نداشت، «پرداخت خسارات» را از دادگاه مطالبه نمیکرد.
...ادامه دارد.
حسینی منتظر
بهمن۱۴۰۱
«گروه» سید علاءالدین:
https://eitaa.com/joinchat/3763470541Cd25cef0ad4
نظرات (انتقادی و پیشنهادی) خود را در گروه ارائه بدهید.
بسمه تعالی
قابل توجه اهالی محترم امامزاده علاءالدین
راه طی شده و باقیمانده؛
(قسمت ۱۱۳):
... در هر حال وظیفه بنده هشدار دادن به اهالی برای جدی گرفتن مقابله با شکایت اوقاف علیه اموات بود و حالا اهالی مختارند که برای خالی نشدن دلشان، هشدار مرا پشم خود هم حساب نکنند!
و اگر خدای ناکرده، خواسته ناحق نانکلی به کرسی نشست، لابد جناب آ.سیدکاظم، جوابگوی مشکلات آتی اهالی خواهند بود و به تنهایی قادر به جبران خسارات مربوطه هستند! و لابد اهل چرتکه و حساب و کتاب بوده و (همچنانکه ۸% را درآوردهاند!)، «جریمه موقوفهخواری موهوم ۳۰۰ ساله» را هم میتوانند در آورند!
در اینصورت توصیه میکنم اهالی از ایشان تضمین اساسی بگیرند که «پرداخت خسارات» را وی رسماً تقبل میکند. در غیر اینصورت بهتر است همچنان جوجوق بمانند و حتیالامکان از قودوقها هم فاصله بگیرند!
سایر ایرادات ایشان را طی پیامهای بعدی خود، متعاقباً مورد حلاجی و روشنگری قرار خواهم داد. انشآءالله.
اطلاعیه فوری
امروز جلسهای به ابتکار جوانان امامزاده در موضوع گفتگو پیرامون نحوه مقابله قانونی با خیانتهای حقوقی اداره اوقاف بوئینزهرا علیه اهالی امامزاده علاءالدین، برگزار میشود که از ساعت ۱۴:۳۰ شروع شده و لغایت اذان مغرب تداوم خواهد داشت.
بنده طبق معمول برنامه جمعههای خود، متاسفانه قادر به حضور در آن نیستم.
انشاءاله که همه اهالی بتوانند شرکت کنند و مفاد جلسه برای همگان مفید باشد.
برای اطلاع از محتوای دستورجلسه و سایر هماهنگیهای لازمه لطفا با آ.سیدمحمدرضا موسوی (نوه مرحوم آ.سیدموسی حسینی) تماس بگیرید: 09206851355
نشانی محل جلسه:
تهران/ میدان سبلان/ خیابان جانبازان غربی/ خیابان ایزدی/ خیابان درزی/ نبش کوچه فتحی/ مسجد النبی(ص)
ضمنا اهالی محترم همت کنند و هرچه زودتر گواهی یا استشهادیه فوت ۱۸ متهم اداره اوقاف را به دادگاه آوج ارائه بدهند تا بر دادگاه محترم اثبات شود که شکایت نانکلی، با رویکردی از فریب دادگاه، علیه اموات روستا بوده است که آن مرحومین، نه قادر به دفاع از خود هستند و نه تحویل هر آنچیزی که شاکی بدنبال آنست.
قاعدتا پرونده این شکوائیه بعلت شکایت باطله، باید مختومه شود. مگر آنکه نانکلی مجددا بخواهد علیه وراث آن ۱۸ نفر (تقریبا کل اهالی اعم از سادات و غیرسادات) نیز دادخواست بدهد که بنظرم باید پرونده جدیدی تشکیل بدهد و فرزندان و نوادگان آن مرحومان (حدود 500 نفر) را به دادگاه معرفی نماید! فلذا لزومی ندارد بیش از گواهی فوت اموات، اطلاعات بیشتری به دادگاه ارائه بدهید.
البته اداره اوقاف میتواند از طریق دهیار روستا رسما متقاضی تعداد و اسامی و مشخصات و نشانی ورثه آن ۱۸ نفر بشود (همان کاری که رئیس قبلی اوقاف در سال ۹۵ از دهیار وقت خواسته بود و آ.سیدمیرشجاع هم او را قلابسنگ کرده بود!) ولیکن دهیار هم میتواند (همچون رئیس اداره ثبت آوج) طفره رفته و آنرا منوط به درخواست رسمی دادگاه نماید (وگرنه ممکنست برای خودش مشکلاتی را رقم بزند.)
البته احتمال دارد که شورای خودفروخته روستا یا امین اوقاف برای خودشیرینی در نزد نانکلی، مشخصات بازماندگان ۱۸ متوفی را ارائه بدهند که لازمست مورد هشدار و تهدید جدی قرار بگیرند و اگر باز هم در حق اهالی خیانت کنند، قاعدتا نباید بدون مجازات بحال خود رها شوند.
بنابراین از فردا صرفا به «اثبات وفات اموات» خود اقدام نمائید و حتی لازم نیست گواهی حصر وراثت خود را ارائه بدهید مگر اینکه قاضی پرونده رسما و مستقیما مطالبه کند.
میماند شکایت نانکلی علیه بازماندگان ۱۸ متوفی که پیشنیاز آن اثبات قانونی موقوفه بودن حتی یکوجب از ششدانگ روستا است که تا این تاریخ نتوانسته و بعدا هم نخواهد توانست مگر با راهکاری که بنده سراغ دارم که بدون موافقت کلیه اهالی هرگز به آنها ارائه نخواهم داد! موفق باشید.
... ادامه دارد.
حسینی منتظر
۷ بهمن ۱۴۰۱
«کانال» سید علاءالدین:
https://eitaa.com/joinchat/3702653133Ccc2fe714b9
لطفا اصل پیامها (با آخرین ویرایش) را از کانال بگیرید.
«گروه» سید علاءالدین:
https://eitaa.com/joinchat/3763470541Cd25cef0ad4
نظرات (انتقادی و پیشنهادی) خود را لطفا در گروه سیدعلاءالدین ☝️ یا گروه ۲۳×۲۳ (هماندیشی سادات میدان) 👇 ارائه بدهید.
https://eitaa.com/joinchat/1424556326Cd51a6f2d0a
از پیامهای دریافتی 👇
برای دریافت گواهی فوت، کافیست تا نوادگان و بازماندگان خانوادههای آن ۱۸ نفر متوفی به یکی از ادارات ثبت احوال زیر مراجعه کنند و با ارائه کد ملی متوفی و مدرک شناسایی خود(کارت ملی) اقدام به دریافت گواهی فوت کنند؛
تعرفهی چاپ این گواهی مبلغ ۱۰ هزار تومان و مدت زمان صدور آن نیز کمتر از ۵ دقیقه میباشد.
از پیامهای دریافتی 👇
در مرحلهی بعدی و درصورت نیاز، برای دریافت گواهی انحصار وراثت کافیست تا مراحل زیر را دنبال کنید:
1-مراجعه به یکی از مجتمعهای شورای حل اختلاف در سطح شهر و دریافت فرمهای استشهادیه محضری برای گواهی انحصار وراثت و جمع آوری مدارک ذکر شده در فرم
2-تکمیل فرمهای بالا با رعایت نکات زیر:
در فرم شماره۱ باید اسم همسر(یا همسرهای) زنده و در عقد دائم متوفی و تمامی فرزندان متوفی اعم از ذکور و اناث بعنوان وارث بر حق تماما ذکر شوند که در غیر اینصورت تخطی از قانون و جرم محسوب میشود.
در فرم شماره ۲ نیز باید ۳ نفر شهود که غیر از فرزندان ،نوادگان و بستگان متوفی اعم از درجه ۱,۲,۳ باشند ، امضای خود را بعنوان شاهد و گواه پای استشهادیه با ذکر مشخصات خود درج کنند.
3-مراجعه به دفاتر خدمات الکترونیک قضایی و تنظیم دادخواست گواهی انحصار وراثت با در دست داشتن مدارک و فرم های تکمیل شدهی بالا
اگر دفتر خدمات قضایی آشنا و کار راه انداز دارید نیازی به اخذ نوبت نیست در غیر اینصورت میبایست ابتدا از سامانهی زیر نوبت دریافت کنید و سپس مراجعه کنید
نکتهی حائز اهمیت این است که شخص یا اشخاص مراجعه کننده برای ارسال دادخواست میبایست در سامانهیثنا ثبتنام شده باشند در غیر اینصورت میبایست حتما هنگام مراجعه به دفاتر قضایی در همانجا ثبتنام ثنا انجام بدند \\ثبتنام درکمتر از ۱۰ دقیقه و با دریافت هزینهی جزئی در همان دفاتر صورت میپذیرد\\
تعرفهی تنظیم دادخواست نیز ۳۰۰ هزار تومان میباشد
https://nobat.kdke.ir
نامه به دکتر غضنفرآبادی.pdf
101.3K
بعد از بازگشت از آوج و روستا دچار قدری کسالت شدهام که هنوز هم ادامه دارد. حتی به قرار ملاقاتی هم که سهشنبه با رئیس کمیسیون قضایی مجلس داشتم نتوانستم بروم.
ناچاراً نامه کوتاهی در یک صفحه نوشتم و از آ.سیدسعید خواستم ببرد تحویل ایشان بدهد که وی هم بعلت مشغلهای که داشت، نتوانست!
شرکت دیروزم در جلسه مرقد، حالم را بدتر کرد و حال مشغول معالجاتم اما در هر حال اگر اتفاقی برای بنده افتاد، یک شیر پاک خوردهای لطفاً این نامه را به ایشان (حجتالاسلام؛ دکتر غضنفرآبادی) برساند.
ضمناً ممکنست نتوانم شکایتم در دادگاه آوج علیه نانکلی را حضوراً دنبال کنم ولیکن اهالی نباید این قضیه را بحال خود رها کنند که خدای ناکرده ممکنست دودش به چشم خودتان برود!
ارادتمند؛ سیدمحمدحسینی(منتظر)
8 بهمن 1401