eitaa logo
با شهدا گم نمی شویم
3.1هزار دنبال‌کننده
9.7هزار عکس
1.8هزار ویدیو
45 فایل
#شهدا امامزادگان عشقند كه مزارشان زيارتگاه اهل يقين است. آنها همچون ستارگانی هستند که می توان با آنها راه را پیدا کرد. ارتباط با مدیر کانال: @bonyan_marsoos ادمین تبادل: @basir114 ادمین تبلیغات: @K48MM80O59
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله الرحمن الرحیم امام باقر علیه السلام : لا تخفی علینا لیلة القدر، إن الملائکة یطوفون بنا فیها. شب قدر بر ما(اهل بیت) پوشیده نمی ماند، و براستی فرشتگان در این شب بر گرد ما طواف می کنند. 📚بحار الانوار، ج ۹۷، ص ۱۳ @Sedaye_Enghelab
🌹🕊🌹🕊🌹 🌷اگر در میان بیابان هم مانده بودیم، یک عادت خوبش را هیچ‌وقت ترک نمی‌کرد؛ نماز اول وقت! هیچ بهانه‌ای نمی‌توانست او را از خواندن نماز در اول وقت منصرف کند. حتی اگر در راه بودیم، حتما می‌ایستاد و گوشه‌ای نمازش را می‌خواند. به یاد ندارم که حتی یک‌بار از این عهدی که با خودش کرده بود، غفلت و کوتاهی کند. 🌷گاهی با خودم فکر می‌کنم که شهادت و بهشت، شاید بهای همین عهد و پیمان‌های محکم و قلبی است که هر کس بین خود و خدایش دارد. "شهید مرتضی عسکری‌ زاده" @Sedaye_Enghelab
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌹🕊🌹🕊🌹 🌷برادرم .. تمام‌ عالم‌ هم‌ اگر‌ برایت‌ زلیخا‌ شدند، تو‌ بندگی‌ کن‌ و‌ به‌ حرمت‌ خدایت بگذار و‌ بگذر .. اینگونه‌ که‌ باشی‌ شهیدت‌ می‌کنند .. "شهید عبدالحسین برونسی" @Sedaye_Enghelab
گیر کرده بودند پشت خاکریزِ عراقیها. قایق گشتی هر لحظه داشت نزدیکتر میشد. بچهها کم مانده بود از ترس، قالب تهی کنند. بد اوضاعی بود. سوال کردند: حاجی به نظرت چه کار کنیم بهتره؟ 🌷حاجی با آرامش همیشگی گفت: «هیچی! "وجعلنا" بخوانید! »زمزمه غریبانه بچه ها شروع شد. حاجی هم زیر لب آهسته میخواند "وجعلنا من بین ایدیهم سداً و من خلفهم سداً و اغشیناهم فهم لا یبصرون" قایق عراقی هر لحظه نزدیکتر  میشد. به قدری نزدیک شد که لبه پلاستیکیاش گرفت به دست حاجی! لحظه سختی بود. حاجی همچنان داشت "وجعلنا" میخواند. بعداز چند لحظه قایق راهش را کشید و دور شد. "شهید احمد امینی" @Sedaye_Enghelab
🕊🌹عاشقی از لبنان 🌷از لبنان آمده بود و در قم تحصیل می کرد.آن شب در فاو بودیم.شب قدر بود. شیخ از راه رسیدوگفت مرا به خط مقدم ببرید! 🌷و یک راست با بچه ها به دریاچه نمک رفت تا با عاشق ترین ها دعای جوشن کبیر را هم ناله شود. آخرین《الغوث》ها را که می گفت، خدا جواب استغاثه اش را داد. و گلوله خمپاره وسیله اتصال او به دوست شد او شیخ محمد رملاوی روحانی بود که اینک در گلزار شهدای قم آرمیده بود. 📚دورکعت عشق @Sedaye_Enghelab
🌹🕊🌹🕊🌹 شهادت به خون و تیر و ترکش نیست، آن روز که خدا را با همه چیز و در همه چیز دیدیم، شهید شده ایم. "شهید حجت الله رحیمی" @Sedaye_Enghelab
🌹دل بی‌آبرویم را ببخشید 🕊نگاه بی‌‌وضویم را ببخشید 🌹چقدر آواز ماندن خوانده بودم 🕊پرستوها! گلویم را ببخشید ⭐️🌙 شادی روح شهید والا مقام "روح الله کافی زاده" فاتحه و صلواتی هدیه کنیم. عاقبت همتون ختم بخیر وشهادت ان شاءالله. @Sedaye_Enghelab
بسم الله الرحمن الرحیم امام سجاد علیه السلام : المؤمنُ مِن دُعائهِ ‏على ثلاثٍ: إمّا أن يُدَّخَرَ لَهُ، و إمّا أن يُعَجَّلَ لَهُ، و إمّا أن يُدْفَعَ عَنهُ بَلاءٌ يُريدُ أن يُصِيبَهُ؛ دعاى مؤمن از سه حال خارج نيست: يا برايش ذخيره مى‏ گردد، يا در دنيا برآورده مى‏ شود، يا بلايى را كه مى‏ خواهد به او برسد، دفع مى ‏شود. 📚تحف العقول، ص ۲۸۰ @Sedaye_Enghelab
🌹🕊🌹🕊🌹 دست ما با قلم سازگارتر است تا با تفنگ ، اما آنجا که شیطان و اولیای او با تفنگ بر جهان و جهانیان حاکمیت یافته اند، ما را چاره ای دیگر نیست مگر آن که تفنگ برداریم و از حق و عدالت و مظلومین دفاع کنیم. "شهید سید مرتضی آوینی" @Sedaye_Enghelab
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷تو جبهه قسمت تعمیرگاه کار میکردم چون هوای جنوب خیلی گرم بود صبح زود تاظهر کار میکردیم ظهر هم میرفتیم استراحت. یه روز ظهر تو هوای گرم یه بسیجی جوانی اومد گفت:اخوی خداخیرت بده ماعملیات داریم ماشین مارو درست کن برم. گفتم مردحسابی الان ظهره خسته ام برو فردا صبح بیا با آرامش گفت:اخوی ما عملیات داریم از عملیات میمونیم. منم صدامو تند کردم گفتم برادر من از صبح دارم کار میکنم خسته ام نمیتونم خودم یه ماهه لباس دارم هنوز وقت نکردم بشورم. 🌷گفت:بیا یه کاری کنیم من لباسای شمارو بشورم شماهم ماشین منو درست کن. منم برا رو کم کنی رفتم هر چی لباس بود مال بچه هارو هم برداشتم گذاشتم جلو تانکر گفتم بیابشور ایشون هم آرام بادقت لباسارو میشست منم برا اینکه لباسارو تموم کنه کار تعمیررو لفت دادم بعد تموم شدن لباسا اومد. 🌷گفت:اخوی ماشین ما درست شد؟ ماشین رو تحویل دادم داشت از محوطه خارج میشد که با مسئولمون برخورد کرد بعد پیاده شد وروبوسی کردن وهم دیگه رو بغل کردن. اومدم داخل سنگر به بچه ها گفتم:این آقا از فامیلای حاجی هست حاجی بفهمه پوستمونو میکنه حاجی اومد داخل، سفره رو انداختیم داشتیم غذا میخوردیم حاجی فهمید که داریم یه چیزی رو پنهان میکنیم پرسید:چی شده؟ گفتم:حاجی اونی که الان اومده فامیلتون بودن؟ 🌷حاجی گفت:چطور نشناختین؟ ایشون مهدی باکری فرمانده لشکر بودن 📚 خداحافظ سردار،راوی؛رضا رمضانی "شهید مهدی باکری" @Sedaye_Enghelab