من فراموشت کردم ،
ولی نمیدونم چرا هنوزم هروقت که چشمامو میبندم ، تو کنارمی ، عجیبه نه؟
آدم مچ خودشو سر یه چیزایی میگیره که یه عمر میگفته من؟ من عمرا اینطوری بشم .
رها کردن سخت تر از رها شدنه ، کی میدونه آدم چی میکشه تا خودشو قانع کنه و بزاره بره .
در هزاران داستانی که از تهکوک روایت شده، گاهی میدان نبرد بوده، گاهی بوسهای زیر باران، گاهی اشک، گاهی آتش، نبردی میان خواستن و نخواستن، و سرنوشتهایی که هر بار رنگی تازه به خود گرفتند.
اما میان تمام این فراز و فرودها، یک چیز همیشه ثابت ماند نه زمان توانست آن را فرسوده کند، نه نویسندهای از پس تغییرش برآمد.
عشق میان تهیونگ و جونگکوک، یا بهتر بگوییم… تهکوک.
از اینش خوشم میاد که هروقت میگم دلم براش تنگ شده هیچکی نمیگه برای کی؟ همه میدونن 24/7 از تو حرف میزنم .