عزیزم ، اتفاقاً بزرگ میشی و اصلا یادت نمیره ، بزرگ میشی میبینی تروما شده و قایمش میکنی زیر فرش .
نمی دونم شاید مشکل از منه ؛
ولی همه دیدن چقدر تلاش کردم واسه برگردوندن بقیه ، ولی واقعا شاید دیگه دور انداخته شدم ، شاید واقعا مشکل از منه :)
دوست آن است ك گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی ، نه اینکه از چیزایی ك روشون حساسم به عنوان نقطه ضعفم استفاده کنی داداش ؛
نمی تونم همه ش من به بقیه احساس امن بودن بدم ، بهشون ثابت کنم بهم اعتماد کنن ؛
پس من چی ؟ چرا هیچکس به من فکر نمی کنه ؟