𝗦𝗘𝗧𝗜𝗔 | سِـــتیـ̍ـــا
- البته ایشون دیگه ، تو خونه ما ،
مزیت مهمون بودن رو ، از دست داده . .🙂😂
- سلام از ستایشی که ،
از ساعت ۲ رفته کلاس ،
و داره از خستگی جون میدهههه . .
خستگی هستم ، با مقدار کمی ستایش . .🙂😂
𝗦𝗘𝗧𝗜𝗔 | سِـــتیـ̍ـــا
- اما از اونجا که امروز خیلی کار داریم ،
با تپش قلب مثل یک شوخی برخورد میکنیم ،
و به راهمون ادامه میدیم . .😂💔
𝗦𝗘𝗧𝗜𝗔 | سِـــتیـ̍ـــا
- اشک ، زبانِ ناگفتههایِ من است . .
همان کلماتی که هیچوقت فرصتِ ادا شدن پیدا نکردند .
𝗦𝗘𝗧𝗜𝗔 | سِـــتیـ̍ـــا
- بگذار ببارد این بارانِ چشم . .
شاید بعد از آن ، شکوفهای در دلم باز شد ):