𝗦𝗘𝗧𝗜𝗔 | سِـــتیـ̍ـــا
- اشک ، زبانِ ناگفتههایِ من است . .
همان کلماتی که هیچوقت فرصتِ ادا شدن پیدا نکردند .
𝗦𝗘𝗧𝗜𝗔 | سِـــتیـ̍ـــا
- بگذار ببارد این بارانِ چشم . .
شاید بعد از آن ، شکوفهای در دلم باز شد ):
- تروخدا منو میبینید انقد لپامو نکشیدددد ،
انقد بوسم نکنیددددد ،
پوستم حساسه بخداااا . .😭💔😂
- سلام از یه خانومی که ،
امروز از صبح درگیره ،
و الان داره از خستگی میمیرهههه ،
حالا اشاره نمیکنم که کییی . .🌝💔
𝗦𝗘𝗧𝗜𝗔 | سِـــتیـ̍ـــا
- هی میخوام برم خونه ،
یکم استراحت کنم ،
یکم بخوابممم ،
ولی مگه این مه یاس خانوم میزاره ؟ . .🙂😭😂
𝗦𝗘𝗧𝗜𝗔 | سِـــتیـ̍ـــا
- وسط این همههه درگیری ،
یذره استراحت لازمه دیگه ؟ . .