سلام دیــر هنگام خدمتتون ↑🎀🖇👀
از ستــایشی که دیشب از پادرد نخوابیـد 😂🐒
الآنم باید بره زبــان 👩🦯🤲😂
سِـــــــتْـمــٰاه🦋🎀🪞
ببیــنید فقط از توی دوربــینمون چی پیـدا کردم🤣🤲 مــال 8 سال پیــشه و من اون چادر گل گلیم🤌🏻😭🥲 فقــط ا
عــزیز هاتونو طولانی نــگاه کنید . . .
خــاک بگیـره پس نمیــده🙂🫀
یـادمه وقتـی توی همون سن هام بــودم ستاره میپـرسید ارزوت چیــه توی اوج کودکی میگفتم اول من بمیــرم بعد عمــو جونم،
که زمون کرونا ،
وقتی که این مریضی رو گرفت ،
من عـادت داشتم هر هفته یا زنگ بزنم بهش یا ببینمش ،
تقریبا چند هفته گذشتـه بود که ندیده بودمش ،
و بابام کلا پیشش بود ،
گفتــم بابا ،
میـشه منو ببری پیش عمو ؟
گفـــت اونجا اخه بچه راه نمیدن 🙃
هیــچی دیگه گفت فردا میــرم که ببینمش تصویری زنگ میزنم :
من فـردا ظهرش تو کوچـه داشتم بازی میــکردم که مامان از پنجره صدا زد ستایش بدو عمو زنگ زده.
منم که انگار تمام دنیـا رو داده باشن بدو بدو اومدم بالا ،
تصویری دیدمش . . .
یک مــاه ک هیــچ ،
ده ســال پیر تر شده بود ،
ده سـال از عمر عمــوی من انگار کم شده بود . . .
تا نگــاهش کردم تمام بدنم ریخــت ،
به همــراه اشکــام ،
اشکــامو دید . . .
گفت گریه نکن ،
با گــریه نمیدونم چرا ولی اولین کلمـه ای که گفتم این بود که:
عمــو قول میدی بهــم برگردی خــونه؟
گفــت اره ،🙃
گفتم زود زود؟
گفــت زود زود برمیگــردم 🙂
فــرداش ،
روز جمعــه ساعت 7 صبـح بابام قــرار بود منم با خودش ببره بیمارستــان ،
بلند شد بره با عجله ،
منی که خوابــم سنگینه همیشه ،
سریع بلند شدم گفتم صبر کن منم میام ،
بابام که میدونست چه خبــره نزاشت گفت فردا میبرم،
و ساعت 12 ظهر ،
روز جمعه،
همه چی تموم شد . . .
من ،
عموم،
بابام،
قولی کــه دیشبــش داده بود . . .🙃🖤
با خــودم هزار بار تکرار میکردم ،
مگه میشه عمو به تو قول بده اثر نکنه؟
مگه میشه ؟
مگه میشه؟
مگه . . . .
و الان خودمو سرزنش میکــنم که چرا اون سوالــو ازش پرسیدم . . . 🥲🙃
اگه ممکنه یه صلوات براش بفرستید . . . .
روزتــون به زیــبایی آیــه های قــران بخــیر باشه↑🥲🪄🫀
چطــور مطورید؟👀👂