به همه میگفتم از بچه ها خوشم نمیاد
اما اولین کسی ام ک به بچه ها سلام میکنه
کامل به حرفاشون گوش میدم
وسط حرف بچه ها نمیپرم و حرف خودمو اولویت نمیدونم
به انتخابشون احترام میزارم
گریه هاشون اذیتم میکنه
ذوق چشاشون و میبینم
اجازه میدم تا استقلال انتخاب داشته باشن
واسشون تصمیم نمیگیرم
باهاشون از آرزوهاشون حرف میزنم
واسه نقاشیاشون ذوق میکنم
بغلشون میکنم
و واسه تمام حرکاتشون تشویقشون میکنم
اینارو گفتم بگم
یچیزایی هست درونمون ک خودمون خبر نداریم،اما موقعیت اونا رو نشون میده بهمون.
مثلا منم فهمیدم،عاشق بچه هام(:
مکث کردم
صبر کردم تا خودم را تماشا کنم
مدام فراموشش میکنم
آدم زمانی که خودش را رها میکند
تماشا نمیکند
چک نمیکند
شبیه به مایعی میشود که با هرچیز جدیدی شکل میگیرد
ماهیتش را گم میکند
زندگی را سر وته میگیرد
آداب غم پروری را نمیداند
تندخو میشود،شبیه به اسبی که رام نمیشود
سر میکوبد
نعره میشکد
و به زندگی سرو ته گرفته اش،انگ همه چیز را میچسباند
شبیه به کسی که در گیر و دارِ مغز و تنِ خودش گیر افتاده باشد
#نامه