مکث کردم
صبر کردم تا خودم را تماشا کنم
مدام فراموشش میکنم
آدم زمانی که خودش را رها میکند
تماشا نمیکند
چک نمیکند
شبیه به مایعی میشود که با هرچیز جدیدی شکل میگیرد
ماهیتش را گم میکند
زندگی را سر وته میگیرد
آداب غم پروری را نمیداند
تندخو میشود،شبیه به اسبی که رام نمیشود
سر میکوبد
نعره میشکد
و به زندگی سرو ته گرفته اش،انگ همه چیز را میچسباند
شبیه به کسی که در گیر و دارِ مغز و تنِ خودش گیر افتاده باشد
#نامه