به او گفتم کار درستی نیست دائم زن و بچه ات را از این طرف به آن طرف می کشی ، بیا شهرضا یک خانه برایت بخرم . گفت : نه ، نه ! حرف این چیزها را نزن ، دنیا هیچ ارزش ندارد شما هم غصه مرا نخور ، خانه من عقب ماشینم است ، باور نمی کنی بیا ببین . همراهش رفتم در عقب ماشین را باز کرد : سه تا کاسه ، سه تا بشقاب ، یک سفره پلاستیکی ، دو تا قوطی شیر خشک بچه و یک سری خورده ریز دیگر . گفت : این هم خانه … دنیا را گذاشته ام برای دنیا دارها ، خانه هم باشد برای خانه دارها .
#شهید_ابراهیم_همت🌷
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎬مراقب خوراکهای فکرت باش!
🎙️شهید #مطهری
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
توی جبهه اين قدر به خدا می رسی، ميای خونه يه خورده ما رو ببين.
شوخی می كردم
آخر، هر وقت می آمد، هنوز نرسيده، با همان لباس ها می ايستاد به نماز.
ما هم مگر چه قدر پهلوی هم بوديم؟
نصفه شب می رسيد.
صبح هم نان و پنير به دست، بندهای پوتينش را نبسته، سوار ماشين می شد كه برود.
نگاهم كرد و گفت «...وقتی تو رو می بينم، احساس می كنم بايد دو ركعت نماز شكر بخونم.»
#شهید_ابراهیم_همت🌱
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
#ڪلام_شهید :
🔺پشتیبان رهبر و ولی فقیه خود باشید...
برای فرج و ظهور امام عصرمان، امام زمان عج دعا کنید...
از حیله و مکر دشمن غافل نشوید...
امر به معروف و نهی از منکر فراموش نشود.
.
#شهید_سعید_خواجه_صالحانی
#سالروز_شهادت 🌷
●تولد: ۱۳۶۸/۱/۸ ،تهران
●شهادت:۱۳۹۶/۱/۴ ،حماء ، سوریه
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌹سخنان غرورآفرین
شهید سپهبد #صیاد_شیرازی
پس از عملیات فتحالمبین
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
🔵پاداش عجیب خواندن سوره قدر در زمان افطار و خوردن سحری*
*🌷حضرت صادق علیه السلام فرمود :*
*🌱 هیچ مؤمن روزه داری نیست که در هنگام خوردن سحری و افطارش سوره قدر را بخواند ، مگرآنکه بین این دو زمان ثواب کسی را خواهد داشت که در راه خدا در خون خود غلطیده باشد .*
*(📚بحارالأنوار، ج97، ص344 به نقل از اقبال الأعمال)*
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
🔴دعایی در ماه رمضان که باعث آمرزش گناهان چهل ساله میشود.
🟠در روایت هست هر کس این دعا را در هر شب
ماه رمضان بخواند گناهان چهل ساله او
آمرزیده شود.
اَللّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضانَ الَّذى اَنْزَلْتَ فيهِ الْقُرْآنَ وَافْتَرَضْتَ على عِبادِكَ فيهِ الصِّيامَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْزُقْنى حَجَّ بَيْتِكَ الْحَرامِ فى عامى هذا وَ فى كُلِّ عامٍ وَ اغْفِرْ لى تِلْكَ الذُّنُوبَ الْعِظامَ فَاِنَّهُ لا يَغْفِرُها غَيْرُكَ يا رَحْمنُ يا عَلاّمُ.
📚 مفاتیح الجنان اعمال مشترکه ماه رمضان
#ماه_رمضان
#افطار
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
♥بسم الله الرحمن الرحیم♥
قسمت پنجاه و دوم رمان ناحله
محمد :
بچه رو بردم داخل.
از پتو درش اوردم و دادم دست مامانش .
یهو یه چیزے از پتوش افتاد پایین .
رو فرش و نگاه کردم که چشمم به یه جعبه کوچیڪ افتاد .
برش داشتم و بازش کردم و روبه زنداداش گفتم
_ این واسه فرشته است ؟
+کو؟ ببینم ؟
جعبه رو دادم بهش یه زنجیر طلایے خوشگل از توش بیرون آورد و گفت
+نه! کجاا بود؟
_تو پتوے فرشته
ریحانه اومد و گفت
+عه کے گذاشت ؟ امروز که کسے نیومده بود خونمون...
جزفاطمه!
_ خو لابد اون گذاشته دیگه
زن داداش با اخم گفت
+دوست ریحانه چرا باید براے بچه ے من زنجیر بگیره ؟ وا نه بابا فکر نکنم !
_خو پ کے گذاشت ؟
کسے جوابے نداشت
ریحانه گوشیشو گرفت و گفت
+خب میپرسم ازش
زن داداشم با بچه رفت تو اتاق .
یه سیب از رو میز ورداشتم و دراز کشیدم رو مبل
ریحانه با گوشیش ور میرفت ڪ گفتم
_ریحانه ؟
+هوم؟
_میگما این دوستت چرا این مدلیه ؟
+وا چه مدلیه ؟
_اصن یه چیز عجیبیه.خیلے زشته اینجورے میگم میدونم خودم . ولے احساس میکنم خُله یه خورده .
+عه محمد خجالت بکش دوستاے خودت خُلَن .
_ریحانه دارم جدے میگم تو انتخاب رفقات دقت کن . یه ادم با 26 سال تجربه داره اینو بهت میگه.
+برو بابااا .
سیب و پرت کردم براش ڪ جا خالے داد
_تو از وقتے با این روح الله ازدواج کردے انقدر بے ادب شدیا. خب داشتم میگفتم. باور کن خودت دقت کنے به رفتارش، به حرفم پے میبرے
اصن عجیبه انگار چند دقیقه زمان میبره تا چیزے و متوجه شه بهش سلام میکنے 10 دیقه بعد جواب میده.
یا اصن آخه این چ رفتارے بووود؟؟؟ چند سال بود بچههه ندیددد؟
عه عه عه بچه گریه کرد نزدیڪ بود سکته کنه.
واییے مگه داریم ؟
نکنه اینکاراشو از قصد میکنه واسه جلب توجه ؟
+محمد واقعا توچته برادر من ؟چرا حرفاے الکے میزنے ؟
تڪ فرزنده!!!
خانوادشونم شلوغ نیست شاید.حالا بچه گریه کرد ترسید بیچاره! تو باید سوژش کنی؟ یادت رفته به آقا محسن چے گفتی؟
_حالا من نمیدونم.از ما گفتن بود.تو میخواے دفاع کن ولے اینم بگم
قرار بود به احترام من وقتے اینجام هیچ وقت دوستاتو نیارے خونه.امیدوارم اینو یادت مونده باشه!
+ توکه اصلا نیستے همش تهرانے . تا کے ن من جایے برم نه بزارم کسے بیاد ؟
دوستاے من چیکار به تودارن؟ نمیخورنت که !
_باااباا از وقتے سر و کله این دختره تو زندگے ما پیدا شد کلے مشکل پیش اومد.
چندین بار نزدیڪ بود....
استغفرالله هاااا!!!
+ برادر من الانم کلے گناه کردے پشت مردم حرف زدی.
این بیچاره چیکار کرد باعث گناهت شه ؟
یه بار خودت پریدے تو اتاق دیگه که ندیدیش حالا چرا گردن اون میندازے ؟
_تو که همچے و نمیدونے .همین امروز نزدیڪ بود دستم بخوره به دستش. حداقل با یکے هم شکل خودمون رفیق شو.ارزشاے ما واسش ارزش باشه.
+بیخیال محمد.
من دیگه خسته شدممم .
سیبم وپرت کرد برام
یه گاز بهش زدم
ریحانه درست میگفت کلے غیبت کردم
خدا ببخشه منو
زن داداش از اتاق بیرون اومدو گفت
+شما دوباره به جون هم افتادین ؟
ریحانه گفت
+زنداداش زنجیر وفاطمه واسه فرشته گرفته
زن داداش با تعجب گفت
+عهه چرا یعنے چی؟ این بچه کل هم اجمعین ما رو یه بار بیشتر ندید بعد واس بچه ے من زنجیر کادو اورده؟ چه چیزایے میشنوه ادم باور نمیکنه !!
پولدارن؟
+اره خیلی.
میخواستم بگم بفرما نگفتم عجیبه که ترجیح دادم بیشتر از این غیبت نکنمو کلا از فکرش بیرون بیام .
چیه هر دفعه یا غیبت میکنم
یا بدگویے آقا یعنے چی؟؟؟
اصلا همش تقصیره این دخترس.
از وقتے ڪ پاش باز شد ب زندگیمون اینجورے هے راه به راه گناه میکنیم از چاله در میایم میافتیم تو چاه .
نمیدونم درسته نسبت دادن اینا بهش یا ن ...
ولے دلم نمیخواست هیچ وقت ببینمش.
ساعدم و گذاشتم رو چشمام تا یکم بخوابم که سرو صداے بچه نزاشت.
رفتم بغلش کردم و سعے کردم ارومش کنم تا مامانش یکم استراحت کنه.
چند بار فاصله ے بین اتاق ریحانه تا هال و اروم قدم زدم تا بچه خوابش برد.
سعے کردم خیلے اروم بشینم تا بیدار نشه. ریحانه تو اتاقش مشغول درساش بود برا همین صداش نکردم.
به صورت معصومِ فرشته نگاه کردم .
مگه میشه آخه بچه انقدر خوشگل باشه!؟
مژه هاے بلندش به من رفته بود!
البته شنیده بودم که بچه وقتے بزرگمیشه موهاش ومژه و ایناش عوض میشه.
یه چند دقیقه بود که تو بغلم آروم گرفته بود.
دستاے کوچولوشو اروم بوسیدم و گذاشتمش کنار خودم.
چقدر دوسش داشتم.
ینے اونم دوستم داره؟
بچس خب! حس داره!
بیخیالِ افکار بچه گونم شدم و مشغول گوشیم ...
دم دماے غروب بود که علے اومد دنبال زنداداش و رفتن خونشون.
اذان مغرب و که دادن رفتم تو اتاقم و بابا رو بیدار کردم که وضو بگیره.
خودمم وضومو گرفتمو نمازمو خوندم.
به ساعت نگاه کردم
رفتم سمت قرصاے بابا .
دونه دونه با یه لیوان آب بهش دادم تابخوره
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh