eitaa logo
-شاهرگ !(:
55 دنبال‌کننده
229 عکس
10 ویدیو
1 فایل
در #شاهرگ شعرم . . دوباره افکار تو لخته میشود ! به کما میرود واژه هایم، کاش به هوش بیاید؛ این شعر خراب . . نویسنده داستان خودت باش🫀(: ⟿https://harfeto.timefriend.net/16636914558825
مشاهده در ایتا
دانلود
shayma.co4_5803375529935504844.ogg
زمان: حجم: 827.2K
من مُردم ،ولی به دستِ خودم... یک بار برای همیشه!
-شاهرگ !(:
من مُردم ،ولی به دستِ خودم... یک بار برای همیشه!
خب ، پشت تموم این پادکستا کلی ماجرا خوابیده ! قبل از این روزا یه مکانی داشتم مخلوطی از حال دل و یسری حرفای نگفته و بغضای فرو خورده و قانون زندگی اصلا انگاری خوده خوده خودتو بهت نشون میداد . . کافه‌چی‌ ناشناس بوده و هست،منو و امثال منی که تو کافه اش رفت و آمد داشتیم و یجورایی پاتوق مون بود حس میکردیم صاحبِ صدای تموم پادکستا کافه‌چی کافه مونِ ! شایدم صدایِ یه غریبه آشنا برای همه مون. راضی بودیم از این وضع که هر روز صبح دست دل و بگیریم و ببریم همه مون یه میز و صندلی مخصوص به خودمون داشتیم کافه‌چی‌ نمیومد سفارش بگیره خودش میدونست کیی چیی دوست داره کیی الان به چی نیاز داره : سیگار ؟ قهوه ؟ چای؟ امان از فضای ! یه مکان دنج و گرم یه مکان پر از سکوت. اصلا خودش ام تو کنج ترین نقطه شهر بود. کسی با کسی حرف نمیزد مگر با چشماش مثل من که با چشمام با اون پیرمرد کنار پنجره صحبت میکردم و اون با چشماش جوابم رو میداد . . همه‌چیز تو متفاوت بود ! یه روز از روزای نحس زمستونی صبح شد طبق معمول دست دل و گرفتم،قاطی اون بوران خودمو رسوندم به . . کره کره هاش پایین بود ! عجیب بود کافه‌چی حتی روزای تعطیل ام میومد کافه حتی شبانه روز کره کره کافه بالا بود ! برگشتم. فردا صبح دوباره دست دل و گرفتم،با آخرین اتوبوس واحد اون منطقه خودمو رسوندم به باز کره کره هاش پایین بود. تا چند ماه کار من بالا پایین کردن یه خیابون بود که انتهاش میخورد به نبود ! کافه‌چی نبود حتی پیرمردی که کنار پنجره کافه می‌نشست هم نبود ! زمستون اومد و کافه رو با خودش برد . . یاد حرفای کافه‌چی افتادم : ببینید من همیشه نیستم، من خسته ام،کافه‌امم خسته اس، یه روزی که زمستون بزنه به دلم میرم ! کافه رو هم با خودم میبرم . . الان شیش ماهِ که گذشته. شیش ماهِ کافه‌چی رفته،کافه اش ام با خودش برده . . شیش ماهِ که هر روز یا با پای پیاده،یا با آخرین اوتوبوس واحد اون منطقه خیابونش رو متر میکنم ! فقط به اون تیکه ای از حرفای کافه‌چی فکر میکنم که میگف : ولی بعد زمستون بهار میشه اون روزی که دلم بهار بشه برمی‌گردم ! -ولی کافه‌چی نمیدونست من دلم رو یه جایی میون صداش ! میون حرفاش ! جا گذاشتم- .نقطه‌سر‌خط.
خب سلام . .
فقط اومدم بگم : با امروز چهار روز مونده بریم آسایشگاه جمشید(: -رادیـٰو‌پارادوکس ام میخواد استارت بخوره با آسایشگاه و پاییز . .
-دالانِ‌پاییز-
خب سلام . . فقط اومدم برا روزشمارپاییز(:
عیجوون پنجاهی شدیم🎶(:
خب قرار که حرکت خفن ام رو استارت بزنم، از روز اول فصل خزون(: با آسایشگاه جمشید و پاییز و بارون میام . . دست در دستِ ! یه تیم خفن یه نفره ! حالا یه صوتی ام براتون ضبط میکنم که بیشتر با و تیم یه‌نفره مون آشنا بشید🤓💛!' 📌منتظرمون باشید . .
-شاهرگ !(:
مثلا فردا شد؟!🔪😂
چهار دقیقه اس که، فردا شده😂🤝!