صدایِ خرد شدنِ چیزی رو میشنوم، ولی هیچکس دور و برم نیست؛ فقط خودمم و این سکوت!
_ دیگه دنبالِ دلیل نمیگردم،چون میدونم هیچچیزی اونقدر که باید، مهم نیست .
ولی صدا هایی که تا همیشه تو ذهنت ثبت میشن و با یادآوری شون خون تازه تو رگات جریان پیدا میکنه ـ ! >>>>
_ تا حالا شده کنار یکی باشی و دلتنگش باشی چون میدونی قراره یه مدت نبینیش؟
اشک در چشم، لرزش در صدا، سنگینی در سینه ،
خاطراتی که مثل سایه دنبالت میان و لبخندی که دیگه نیست !