شمیم افق
#بصیرت_عاشورایی
#راسخون
#مجموعه_نمایشگاهی
7️⃣2️⃣ستارگان بصیرت
💠حنجره ی معصوم (2)
سکوت است و سکوت و ناگهان تمام پستی و زشتی در هیئت حرمله گام پیش می نهد. تیر در کمان می گذارد؛ تیری سه شعبه، سه شاخه ی زهر آلود. حرمله زانو می زند. سپاه با همه ی قساوت چشم می بندد.
نگذار این صحنه ادامه یابد. صدای خشن و خشک فرزند سعد در گوش حرمله می پیچد. تیر رها می شود. آسمان آشوب می شود؛ مثل پشت کمان خم می شود. خون در مشت حسین به آسمان افشانده می شود و سرود «هوّن علىّ ما نزلَ بی أنَّهُ بِعين الله» پر می گشاید. چه آسان است وقتی چشم خدا می بیند.
حنجر خشکیده به سیرابی تیر رفته است. زمین می لرزد. دریا موج بر می دارد. جبرئیل شیون می زند. آسمان حتی لحظه ای چشم می پوشد تا صحنه ی شکستن حسین را نبیند. فواره ی گلوی اصغر می جوشد. حسین خون اصغر را در چشم نگران آسمان می افشاند. آسمان سرخ رو شده است. خون اصغر عصای دست آسمان می شود تا فرو نشکند و بر خاک آوار نشود. خون می جوشد. گل می خندد. حسین می گرید. صحنه ای شگفت است.
پدر لبخند می زند. اصغر می گرید. هر دو می گریند. هر دو می خندند. کجایی رباب؟ گل تو با باغبان می خندد. تشنه کام تو دریا دریا از چشمه های بهشت شیر می نوشد. آسمان را تاب تماشا نیست. اصغر تو اکبر است؛ بزرگ تر از همه ی کهکشان ها،
رفیع تر از همه ی قله ها و باشکوه تر از همه ی دریاها کجایی رباب، شیر خوار تو هستی را جام می نوشاند. در نوشانوش هستی همه آمده اند تا از دست کوچک اصغر سیراب شوند. همه نیازمند یک جرعه مهربانی اصغرند.
کودک تو گره گشای همه ی دلها شده است؛ کلید هفت آسمان، باب الحوائج.
آسمان مانده است. زمین مبهوت و میدان گیج و منتظر که حسین با اصغر چه خواهد کرد. در آخرین تکاپو پس از بوسه ی تیر آن قدر دست و پا زده است که دست و پا در فواره ی خون رنگین کرده است. امام مانده است در برزخ آمدن و ماندن؛ دو گام به پیش
و گامی به عقب و نگاهش بر معصومیت متبسم کودک مگر این کودک چه قدر سنگین است که حسین این همه سنگین گام بر می دارد؟ گویی سنگینی همه ی کوهها را بر دوش دارد. خیمه به امید کودکی سیراب نشسته است و مادر در کنار گهواره ای افتاده از تاب نه، حسین به سمت خیمه نمی آید. نمی خواهد امانت را به مادر برگرداند. دور می شود و گوشه ای آرام بر زمین می نشیند. شیون از خیمه ها بر می خیزد. زخم خنجر، سینه ی خاک را می شکافد و قلب کوچک حسین در آرامش خاک داغ و شنهای گدازان آرام می گیرد. صدای گریه ی حسین در دشت می پیچد.
🆔 @ShamimeOfoq
#بصیرت_عاشورایی
#سواد_رسانه
💠علیمحمد رجبی معاون انجمن سواد رسانه ای ایران و مؤلف کتاب فرزندپروری در عصر دیجیتال معتقد است اگر بخواهیم نوع استفاده را دسته بندی کنیم، شاید بتوانیم بگوییم بیشترین مصرف رسانه ای کودکان و نوجوانان و تعامل شان با فضای مجازی بر روی انواع بازی ها است که می توان به بازی های کنسولی، موبایلی و آنلاین اشاره کرد. بازی های موبایلی حجم زیادی را به خود اختصاص می دهند. همچنین نوجوانان بیشتر به سمت بازی های آنلاین گرایش دارند.
البته این کارشناس حوزه رسانه چالش شبکه های اجتماعی و آسیب های روحی و روانی، اخلاقی، رفتاری و سبک زندگی که به نوجوانان وارد می شود را تنها مختص کشور ندانست و از آن به عنوان ابرچالش در کشورهای اروپایی مطرح کرد.
🆔 @ShamimeOfoq
#بصیرت_عاشورایی
#امنیت_فضای_مجازی
#سواد_رسانه
⚠️12 راهکار جلوگیری از هک مودم وای فای
💢 پیشنهاد شرکت مایکروسافت برای بالا بردن امنیت مودم
💢 استفاده از حالت bridge
💢 فعال کردن مک فیلتر mac filter
💢 استفاده از نرم افزار مشاهده دستگاهای متصل به مودم
💢 استفاده از فایروال
💢 خاموش کردن مودم
💢 استفاده از آخرین نسخه Firmware مودم
💢 خاموش کردن wps
💢 تغییر رمز وای فای مودم به صورت دوره ای
💢 مخفی کردن ssid یا نام مودم
💢 تغییر آی پی مودم و رمز عبور تنظیمات
💢 دانلود و استفاده از پلیس وای فای برای بالا بردن امنیت وای فای
🆔 @ShamimeOfoq
#بصیرت_عاشورایی
#سواد_رسانه
🌺آموزه ای زیبا برای زندگی بهتر
ما آمده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم،
نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر،
ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود...
ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان،
گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند.......
ماآمده ایم تا،ایستادگیمان
انسان بودنمان و اشرف مخلوقات بودنمان را ارج بنهیم و انسان وار با روحی از عالم الوهیت، عزت مندانه و باشرافت زندگی کنیم....
🌼یک عاشقانه آرام
✍️نادر #ابراهیمی
🆔 @ShamimeOfoq
شمیم افق
#بصیرت_عاشورایی
#راسخون
#مجموعه_نمایشگاهی
8️⃣2️⃣ستارگان بصیرت
💠شهید هزارپاره
محمد تیرباران دشمن را دید؛ شهادت یاران را؛ حتی شهادت پدر را. عاشورا به غروب نزدیک می شد؛ لحظه های تنهایی و غربت عاشورا. همه چیز به پایان نزدیک می شد؛ حتی آفتاب به شیب آسمان می رسید. حسین بود و تنهایی و محمد که در خیمه اشک می دید و آه بی تابی و اشک و استغاثه.
گردش گیج تیغهای هرز به انتها می رسید. میدان بود و قهقهه ی مستانه ی سواران و امام عطش که در گودال قتلگاه افتاده بود. نیزه های قساوت می رسیدند. سنگهای شقاوت می باریدند و گودال از معصومیت سرخ لبریز بود. کاش می توانستم بروم. کاش می توانستم شمشیری بگیرم. ای کاش عمه مان زینب اجازه می داد بروم. اما من چه می توانم بکنم؟ دیگر صدای تکبیر امام نمی آمد. شادی دشمن به اوج رسیده بود. زینب از خیمه بیرون زد و سواران شعله بر دست برای آتش زدن به خیمه ها نزدیک می شدند.
محمد از خیمه بیرون زد. غربت کربلا اشک در چشمانش نشاند. دشمن نزدیک و نزدیک تر می شد. دیگر بار به چپ و راست نگریست، شاید یاور و یاری بیابد. هیچکس نبود. عمود خیمه را کشید. عمود خیمه جدا شد. دو سه گامی پیش گذاشت. تیری به پهلویش نشست. ابن زهیر ازدی و لقيط بن يسار (ناشر) بی رحمانه معصومیت هفت ساله کربلا را هدف قرار دادند. کودک در خون غلتید. هانی بن ثبیت حضرمی با اسب به بالینش رسید. شمشیر کشید. پیاپی بر بدن محمد زد.
آخرین صداها از حنجر تشنه ی محمد می تراويد: یا حسین! با هر صدا هانی تیغ را فرو می آورد. محمد قطعه قطعه شده بود و خون او تا تیرک خیمه فوران زده بود. جنون هانی بن ثبیت حضرم افزون تر شد. بر قطعه های بدن زخم میزد و محمد پیش تر از فرود شمشیرها اوج گرفته بود. او هزار پاره بدن به محبوب رسیده بود. موعود منتقم دردمندانه و سوگوارانه آن لحظه را بیاد می آورد و از درون سوخته زمزمه می کند: السلام على محمد بن ابی سعید بن عقیل و لعن الله قاتله لقيط بن ناشر الجهنی. سلام بر محمد بن ابی سعید و نفرین و لعنت خدا بر قاتلش لقيط بن ناشر جهنی.
▪️محمدبن ابی سعید بن عقیل
محمد فرزند ابوسعید ملقب به احول است. پدرش ابوسعید را از شهدای کربلا نوشته اند.
سن: ۷ سال
ویژگی ها و فضایل: دوستدار اباعبدالله، آشنا به دین - آن قدر که در همان کودکی او را فقیه می نامیدند (شاید عنوان پدرش بوده است) - شجاع و شیفته ی شهادت بود.
🆔 @ShamimeOfoq
شمیم افق
#بصیرت_عاشورایی
#راسخون
#مجموعه_نمایشگاهی
9️⃣2️⃣ستارگان بصیرت
💠ستاره ای بر سینه ی خورشید
در این خارزار که شیهه ی مرگ است و هیمنه ی شمشیر چه خواهی کرد؟ کوچک تر از آنی که زره بپوشی و تیغ ببندی و میدان داری کنی؛ اما همه هستی تو، عمو، تنهاست. تیغها حریصانه می رسند و نیزه ها تشنه و نامردانه می بارند. عمو قطره قطره در کام خاک می چکد و تو این جا؟
عبدالله! می شود تو تماشاگر باشی و دشنه های قساوت بر حنجر خشک عمو بریزد؟ عبدالله! نمی خواهی پیش تر از عمو به بهشت برسی و در آن جا همراه با بابا، با عمو عباس به پیشوازش بیایی؟ عبدالله ! چه افتخار بزرگی! این جا عمو را بدرقه کنی و آن جا استقبال.
نمی خواهی آخرین پاکباز عمو باشی؟ گوش کن عبدالله! این صدای تشنه ی عموست که در تنهایی غروب می پیچد. نمی خواهی لبیک گوی عمو باشی؟ دستهای کوچک من! اگر جان عمو را نگاهبان نباشید، به ناروا بر تنم نشسته اید.
تو آخرین سرباز عمو باش؛ آخرین برگ کتاب کربلا... دستهای کوچک من! این جا سینه ی امام است. مگذارید بوسه گاه پیامبر بیش از این زخم ببیند. مگذارید تشنه ی مظلوم در غربت این گودال بیش از این شمشیر ببیند. عموجان! ببخش! بیش از این دستها هدیه ای نداشتم. دست های «خالی» همه ی شرمساری من است. هستی ام را در دستهایم گرفته ایم؛ هدیه ی ناچیزی است؛ می پذیری؟ اینک باباست که می آید؛ بابا ... آغوش گشوده و خندان. عمو ... بابا! خوش آمدی فرزندم! خوش آمدی عبدالله! از زیارت عمو آمده ای، از قتلگاه.
بحر بن کعب آمده بود؛ خشک و خشن و شعله ور از کینه و قساوت. فریاد خشمگینانه ات برخاست که: سیاه دل ناپاک، عمویم را می کشی؟ سپر دستهایت با شمشیرش درهم شکست. جانت را بر دستهایت گرفته بودی، تقدیمی عمو، پیشکش تشنه کام عاشورا. پوست ظریف دستهایت می لرزید. خون می جوشید و با خون جوشان از سینه ی عمو همراه می شد. حرمله کمان کشید و تیر حنجره ی نازک تشنه ات را شکافت.
▪️عبدالله بن حسن بن على بن ابی طالب (عبدالله اصغر)
برخی مادرش را به نام نفیله یا حبیبه دانسته اند.
سن: حدود ۷ تا ۱۱ سال
ویژگی ها و فضایل: فداکار و پاکباز، مدافع امام، خوش صورت و خوش سیرت، امام شناس، شجاع.
🆔 @ShamimeOfoq
مرده بودم زنده شدم عشق تو را بنده شدم.mp3
2.48M
#بصیرت_عاشورایی
#راسخون
#مداحی
🌹 مرده بودم زنده شدم عشق تو را بنده شدم
🌹 دولت عشق آمد من دولت پاینده شدم
#محمود_کریمی
🆔 @ShamimeOfoq
#بصیرت_عاشورایی
#نوجوان
صبح زیباتون بخیر دوستان وفادار شهدای کربلا🌷
درباره برادر مومنت، پشت سر سخنی بگو که دوست داری او پشت سر تو بگوید.🦋
🆔 @ShamimeOfoq
#بصیرت_عاشورایی
#نوجوان
#نیایش🦋
🌷 قطرهام؛ قطرهای دور از دریا. برگم؛ برگی جداشده از درختی تنومند. ذرهام؛ ذرهای سرگردان. دورم از خودم، از تو، از رودخانهای که قطره را به دریا میرساند. گاهی به نظر میرسد همه چیز خوب است؛ اما خوب نیست. هرچیز غیر از تو فقط میتواند برای مدت کوتاهی آرامم کند. «الهی گرفتار آن دردم که تو داروی آنی. »
🆔 @ShamimeOfoq
#بصیرت_عاشورایی
#نوجوان
🌷 حق
منطق حسینی: یعنی نترسیدن از مرگ🦋
منطق حسینی: یعنی ترجیح دادن حق بر باطل به هر قیمت🦋
منطق حسینی: یعنی کم نشمردن یاران حق و زیاد نشمردن یاران باطل در هر حجم و عدد.🦋
منطق حسینی: یعنی امید بی پایان حتی در لحظه ای که علی الظاهر آرزوها غروب می کند.🦋
🆔 @ShamimeOfoq
داستان.pdf
344.8K
#بصیرت_عاشورایی
#نوجوان
#داستان🌷
زیبایی سجده هایش را می شود دانلود کرد🌈
قرار شده در مدرسه یک مجلس روضهی مختصر برگزار کنیم. از همان روز اول شروع کردهایم به برنامهریزی و تقسیم کار. شانس که نداریم، یکی از ما سه نفر رئیس شود، مجتبی رئیس شد. مجتبی بچهزرنگ کلاس است و همه این را میدانند که بچهزرنگها فقط کتاب¬خواندنشان خوب است وگرنه کار کردن بلد نیستند؛ به خاطر همین، ما سه نفر یواشکی یک شورای حل بحران تشکیل دادیم که اگر خدای نکرده کار به جاهای باریک کشید و دیدیم آبروی خودمان و مدرسه در خطر است، آستینها را بالا بزنیم و خودمان برای روضه کاری بکنیم.
مجتبی، سر کلاسی که در حال برگزاری جلسهی پرسش و پاسخ از معلمها است. کلاس هم که تمام میشود، بچههای ضعیفتر رهایش نمیکنند؛ یکی میگوید: «تو را به خدا جواب آن سؤال سخته را به من بگو»، یکی میگوید...
برای خواندن ادامه این مطلب زیبا روی فایل بالا کلیک کنید🦋
🆔 @ShamimeOfoq
عشق به حسین .pdf
128.8K
#بصیرت_عاشورایی
#نوجوان
#داستان
«من میخندانمش. بالاخره روزی میخندانمش.» چه فکر احمقانهای میکردم. حماقت را از حد گذرانده بودم. فکر میکردم دلقک هستم آدم خوبی هستم. همه را میخندانم محبوب دل همه هستم. نه، من کارهایم درست نبود. تازه میفهمم در چه اشتباه بزرگی بودهام. چه کارهای ابلهانهای از خود بروز میدادم. ادا و اطوار کودکانه. کارهای زننده. شوخیهای بیمزه، با همه کس. با آن کسی که خوشش میآمد و با آن کسی که از شوخی بدش میآمد. نه کارم درست نبود. اعتراف میکنم که شور همه چیز را در آورده بودم. شده بودم یک دلقک حسابی. اگر حرف حضرت سجاد(ع) نبود شاید برای همیشه در این گمراهی میماندم و ...
برای خواندن این داستان روی فایل بالا کلیک کنید👆🏻
🆔 @ShamimeOfoq
#بصیرت_عاشورایی
#نوجوان
🌷 قهرمان واقعی
🌿 امام سجاد علیه السلام
🔹 قسمت اول
قهرمانِ بندگی🦋
«او» نماز هایش را اول وقت می خواند، آرام و طولانی. از نماز لذّت می برد و سجده هایش زبانزد بود. عاشقانه قرآن می خواند و صوت دلنشینش همه را مجذوب می کرد.
قهرمانِ بخشندگی🦋
دست و دلبازیاش اندازه نداشت؛ به فقرا کمک می کرد؛ هر جا نیازمندی می دید، در راه مانده یا غریبی، نیازش را برطرف می کرد. «او» بیشترِ مواقع پنهانی انفاق می کرد.
قهرمانِ فروتنی🦋
فرزند امام بود؛ دوست داران و طرفدارانش کم نبودند؛ امّا خود را معرفی نمی کرد؛ نمی خواست کسی را به زحمت بیندازد. «او» در سفرهای حج به صورت ناشناس به مردم و مسافرها خدمت می کرد.
قهرمانِ گذشت🦋
اگر توهین می کردند با لبخند جواب می داد و گذشت می کرد. روزی مردی غریبه شروع کرد به ناسزا گفتن، خادمان خانه قصد تنبیه مرد را داشتند، ولی «او» جای انتقام، هدیه ای به مرد بخشید.
🆔 @ShamimeOfoq
#بصیرت_عاشورایی
#نوجوان
🌷 قهرمان واقعی
🌿 امام سجاد علیه السلام
🔹 قسمت دوم
قهرمانِ صبوری🦋
پدر و برادرها و مردان خانواده اش را به ناحق شهید کردند. به خواست خدا بیمار شد و زنده ماند؛ بعد از این ماجرا دلِ داغدارش آرام نداشت؛ امّا صبر و بردباری را فراموش نکرد. «او» راضی بود به رضای خداوند.
قهرمانِ دانایی🦋
علمش بی حساب بود، یک علم آسمانی. علم «او» شبیه مدرک های امروزی ما نبود؛ وقایع آینده را هم می دانست، اتّفاق های امروز تا قیامت.
قهرمانِ ساده زیستی🦋
می توانست خانه ای اعیانی داشته باشد، لباس و خوراک آنچنانی؛ امّا در ساده ترین منزل زندگی می کرد. تمامِ دلبستگی اش در دنیا خلاصه می شد در خداون. «او» فقط دلبسته ی خدا بود.
قهرمانِ شجاعت🦋
در عاشوار بیمار بود؛ امّا در مجلس ابن زیاد و یزید شجاعتِ حیدری اش را به همه نشان داد. در شام خطبه خواندن علیه حکومت دل شیر می خواست و «او» دل شیر داشت.
«او» امام سجاد بود، امام چهارم شیعیان. راستی تو چقدر شبیه امام سجّاد هستی؟ اصلا چقدر سعی می کنی شبیه «او» باشی؟ شبیه یک قهرمان واقعی.
🆔 @ShamimeOfoq
وقت خوندن داستانه.pdf
179.4K
#بصیرت_عاشورایی
#نوجوان
#داستان
🌷 وقت خوندن داستانه😊
🍃 از دروازه دمشق که می گذرد، متوجه اوضاع و احوال غیرعادی شهر می شود. مغازه ها بسته اند و دیوارها را به علامت سوگواری با پارچه های سیاه پوشانده اند....
برای خواندن ادامه این داستان زیبا روی فایل بالا کلیک کن👆🏻
تعجب می کند، با خود می گوید نکند خلیفه مرده است؟ شاید هم یکی از نزدیکانش! بهتر است از کسی بپرسم؛ اما به جز این گزمه های عبوس و بداخلاق که هیچ کس این جا نیست، انگارپرنده ها هم پر نمی زنند!
🆔 @ShamimeOfoq
#بصیرت_عاشورایی
#راسخون
#مجموعه_نمایشگاهی
1️⃣ بصیرت عاشورایی
💠 قصه کربلا و عاشورا (1)
قصه غریبی است کربلا که هر بار میخوانی اش تازه تر و داغ خیزتر است. روایت شگفتی است که تنها با گوشهای تشنه باید شنید و با گونه های خیس و لبان ترک بسته، باز گفت.
قصه عشق است عاشورا؛ نامکرر و تازه تر که هر بار می شنوی پنجره ای تازه به تماشای انسان - انسان آرمانی و آسمانی – می گشاید.
هیچ کس نیست که فصلی از این کتاب بخواند و همه فصول جان را به چهار فصل این حادثه نسپارد. کربلا خواندنی ترین کتاب تاریخ است. بارورترین فصل هستی انسان و شگفت ترین حادثه ای که زیر این آسمان آبی اتفاق افتاده است. کربلا عصاره ی همه ی زیباییها وعظمتهاست. چه می طلبیم که در کربلا نباشد. عشق، ایمان، خدا، انسان، لبخند، اشک، قرآن، زمین، آسمان، آفتاب، آب و ...؟ کربلای تو یا حسین تقویم تاریخ عشق است.
قصیده بلندی که در مدح راستی و درستی گفته اند و غزلی که عاشقانه تر از آن در هیچ زمان و زمینی نمی توان یافت.
🆔 @ShamimeOfoq
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#بصیرت_عاشورایی
#انیمیشن
#داستان_عاشورا
2️⃣ انیمیشن داستان عاشورا برای کودکان
🌷 ترک کردن مدینه توسط امام حسین(ع)
🆔 @ShamimeOfoq