اگه ذهن تایپها یه مکان بود...
اگه بتونی وارد ذهن هرکدوم از تایپ ها بشی، قراره چه جایی رو ببینی؟
ـ ISFJ ~
«خونهای گرم با پردههای روشن و بوی شیرینی تازه؛ هر وسیله خاطرهای داره و هر گوشه یادآور یه آدم عزیزه. روی میز، عکسهای قدیمی و یادداشتهای کوچیکی هستن که کسی با دقت نگهشون داشته.»
#isfj
ـ ISFP ~
«آتلیهای کوچیک با پنجرههای بزرگ؛ رنگها روی میز پخش شدن، موسیقی آرومی توی پسزمینه شنیده میشه و نور عصر روی بوم نقاشی افتاده. اینجا لازم نیست همهچیز توضیح داده بشه؛ بعضی احساسات فقط باید خلق بشن.»
#isfp
ـ ENTJ ~
«برجی بلند وسط یه شهر بزرگ؛ از پنجرهها میشه تمام مسیرهای شهر رو دید. روی میزها برنامهها و هدفهای مشخصی قرار دارن و هر طبقه برای رسیدن به یه مقصد ساخته شده. اینجا همیشه چیزی برای ساختن و بهتر کردن وجود داره.»
#entj
ـ ENTP ~
«آزمایشگاهی عجیب که هیچچیزش طبق برنامه پیش نمیره؛ اختراعهای نصفه، ایدههای دیوونهوار، تختهای پر از سؤالهای بیربط و دستگاهی که هیچکس نمیدونه دقیقاً چه کاری انجام میده. اینجا حتی اشتباهها هم میتونن شروع یه کشف تازه باشن.»
#entp
•⊱⌈ @SherHm ⌋⊰•
ـ ESFJ ~
«باغی زیبا برای دورهمیهای عصرونه؛ میزها با گلهای تازه تزئین شدن، موسیقی ملایمی پخش میشه و همیشه کسی هست که حواسش به حال بقیه باشه. اینجا خاطرهها با حضور آدمها ساخته میشن.»
#esfj
ـ ESFP ~
«خیابونی پر از نورهای نئونی، موسیقی، خنده و تابلوهای رنگارنگ؛ هر لحظه اتفاق تازهای میافته و هر گوشه فرصتی برای ساختن یه خاطرهست. انگار شهر برای زندگی کردن توی لحظه ساخته شده.»
#esfp
ـ ISTJ ~
«برج ساعت قدیمی در مرکز شهری آروم؛ صدای منظم تیک تاک ساعت توی فضا میپیچه و هر پله ی برج به بخشی از تاریخ میرسه. همهچیز با نظم خاصی پیش میره و حتی کوچکترین جزئیات هم داستانی برای گفتن دارن.»
#istj
ـ ISTP ~
«کارگاهی خلوت تو حاشیهی شهر؛ ابزارها مرتب کنار هم قرار گرفتن، یه موتور نیمهباز روی میز دیده میشه و پنجره رو به جادهای خالی بازه. اینجا برای فهمیدن چیزها، بهجای حرف زدن، دستبهکار میشن.»
#istp
•⊱⌈ @SherHm ⌋⊰•