eitaa logo
شعر هیأت
10.7هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
188 ویدیو
16 فایل
🔹انتخاب شعر خوب، استوار و سالم، تأثیرگذار و روشن‌گرانه همواره دغدغه ذاکران و مرثیه‌خوانان اهل معرفت و شناخت بوده است. 🔹کانال «شعر هیأت» قدمی کوچک در راستای تحقق این رسالت بزرگ است.
مشاهده در ایتا
دانلود
علیه‌السلام 🔹أوَلَسْنا عَلَی الحَق🔹 ای که در سورۀ تبسم خود لطف «وَالشَّمس» و «وَالقَمَر» داری نوری از آفتاب روشن‌تر، رویی از ماه خوب‌تر داری تو کدامین گلی که دیدن، تو صلواتی محمدی دارد چقدر بر بهشت چهرهٔ خود رنگ و بوی پیامبر داری هجرتت از مدینه شد آغاز، مکه هم شاهد سلوک تو بود کربلا، کوفه، شام حیران‌اند، تا کجاها سر سفر داری باوری سرخ بود و جاری شد «اَوَلَسْنا عَلَی الحَق» از لب تو چه غرور آفرین و بشکوه است مقصدی که تو در نظر داری با لب تشنه بودی و می‌سوخت در تب کربلا پر جبریل وقت معراج شد چه معراجی، ای که از زخم بال و پر داری از میان تمام اهل جهان، عرشِ پایینِ پا نصیب تو شد عشق می‌داند و ادب که چقدر شوق پابوسی پدر داری شوق پابوسی تو را داریم، حسرت آن ضریح شش‌گوشه گوشه‌چشمی، عنایتی، لطفی، تو که از حال ما خبر داری در مدیح تو از مدایح تو، یا علی هر چه بیشتر گفتیم با نگاهی پر از عطش دیدیم حُسن ناگفته بیشتر داری 📝 📗 @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹علی دارم🔹 تنها اگر ماندم ندارم غم علی دارم حتی اگر باشد سپاهم کم، علی دارم شکر خدا که قلب اهل خیمه آرام است وقتی که هم عباس دارم هم علی دارم شکر خدا که پرچمم در دست عباس است از دست او افتاد اگر پرچم، علی دارم آری عصای دست دارم، قامتم روزی از داغ عباسم اگر شد خم علی دارم با خویش می‌گفتم اگر روزی نباشم هم زن‌ها نمی‌مانند بی‌محرم، علی دارم دور و برم کم‌کم شد از اصحاب هم خالی اما دلم خوش بود می‌گفتم علی دارم می‌خواستم عالم پر از نام علی باشد حالا به روی خاک یک عالم علی دارم 📝 @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹فزت و ربّ الکربلا🔹 باران ندارد ابرهای آسمانش باران نه اما چشم‌های مهربانش... می‌خواست در سینه غمش پنهان بماند نگذاشت اما گریه‌های بی‌امانش دارد نفس‌های خودش را می‌شمارد با هر قدم پشت سرِ آرام جانش او می‌رود دامن‌کشان آرام آرام مولای ما می‌ماند و داغ جوانش چندین ستاره منتظر تا بازگردد تا باز هم باشند محو کهکشانش روی لب شمشیر او بانگ تفرّوا از جنس صفین است شور نهروانش آیا شنیدید إبن ملجم‌های کوفه! فزت و ربّ الکربلا را از زبانش؟ پاشید از هم چون اناری دانه دانه در لحظهٔ سرخ غروب بی‌کرانش تأثیر آن دیدار آخر خوب پیداست از عطر سیبی که می‌آید از دهانش عمرش شبیه یک نماز صبح کوتاه آمد سلام آخرش روی لبانش پایان ابیات من و وقت نماز است فرصت نشد دیگر بگویم از اذانش 📝 📗 @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹وعده دیدار🔹 باید که تن از راحت ایام گرفتن دل را، ز صنم‌خانۀ اوهام گرفتن ناکام شد آن‌کس که به یک عمر ندانست از ساغر دنیا نتوان کام گرفتن از تیر و کمان اجلت نیست رهایی هر گور نشانی‌ست ز بهرام گرفتن... تا چند سرا از قفس دام گزیدن؟ تا چند سراغ هوس خام گرفتن؟ ای دل بطلب وعده دیدار که زیباست آرام دل از یارِ دلارام گرفتن فرمود که باید دل از این دام گرفتن عبرت ز دغل‌کاری ایام گرفتن فرمود بترسید که رایج شود این‌بار مروان شدن و مردِ خدا نام گرفتن از مثل یزید آیۀ تطهیر شنیدن از آل‌امیه خطِ اسلام گرفتن از خدعۀ دشمن بهراسید، روا نیست پیغام به او دادن و پیغام گرفتن باید به شب میکدۀ شوق، رسیدن از جام شهادت میِ گُلفام گرفتن قربانی جان را به منا بدرقه گفتن این‌‌گونه ز تن جامۀ احرام گرفتن یا همره سردار حسین همدانی امضای بهشت از سفرِ شام گرفتن یا مثل حبیب و وهب و عابس و عباس با سوختنِ جان و تن آرام گرفتن پروانه علی‌اکبرِ مولاست که آموخت با شمع سحر بالِ سرانجام گرفتن اظهار عطش کرد پسر تا بتواند از کوثر لب‌های پدر کام گرفتن فرمود مخواه آب که دیگر شده نزدیک از دست رسول دو سرا جام گرفتن خیزید و به صیاد بگویید روا نیست مرغانِ حرم را به چنین دام گرفتن می‌خواست پدر فدیه و قربانی حج را با جان جوانان خود انجام گرفتن این وعدۀ وصل است که هر آینه باید با وصلت این فاصله فرجام گرفتن برخیز بسیجی صف اعزام شلوغ است سخت است کمی برگۀ اعزام گرفتن 📝 📗 @ShereHeyat
هرچند ز غربتت گزند آمده بود زخمت به روانِ دردمند آمده بود گویند که از هیبت دریای دلت آن‌روز زبانِ آب، بند آمده بود @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹درس استقامت🔹 اى بسته بر زيارت قدّ تو قامت، آب شرمندهٔ محبّت تو تا قيامت، آب افتاد سايه‌اى ز سمند تو در فرات پيچيد و رنگ باخت ز شور شهامت، آب دستت به موج، داغ حباب طلب گذاشت اوج گذشت ديد و كمال كرامت، آب بر دفتر زلالىِ شط خطّ «لا» نوشت لعلى كه خورده بود ز جام امامت آب لب، تر نكردى از ادب اى روح تشنگى! آموخت درس عاشقى و استقامت، آب ترجيع درد را، ز گريزى كه از تو داشت سر مى‌زند هنوز به سنگ ندامت، آب... سوگ تو را، ز صخره چكد قطره قطره، رود زين بيشتر سزاست به اشك غرامت آب از ساغر سقايت فضلت قلم چشيد گسترد تا حريم تعزّل زعامت، آب زينب، حسين را به گل سرخ خون شناخت بر تربت تو بود نشان و علامت: آب! از جوهر شفاعت تيغت بعيد نيست گر بگذرد ز آتش دوزخ سلامت، آب آمد به آستان تو گريان و عذرخواه با عزم پاى‌بوسى و قصد اقامت، آب مى‌خوانمت به نام ابوالفضل و، شوق را در ديدگان منتظرم بسته قامت، آب 📝 📗 @ShereHeyat
علیه‌السلام فرازی از یک 🔹از داغ لبت می‌میرم🔹 بر لب آبم و از داغ لبت می‌میرم هر دم از غصهٔ جان‌سوز تو آتش گیرم مادرم داد به من درس وفاداری را عشق شیرین تو آمیخته شد با شیرم بوتهٔ عشق تو کرده‌ست مرا چون زرِ ناب دیگر این آتش غم‌ها ندهد تغییرم... تا که مأمور شدم علقمه را فتح کنم آیت قهر، بیان شد ز لب شمشیرم سایهٔ پرچم تو کرد سرافراز مرا عشق تو کرد عطا، دولتِ عالم‌گیرم کربلا کعبهٔ عشق است و منم در احرام شد در این قبلهٔ عشاق دو تا تقصیرم دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد چشم من داد از آن آبِ روان، تصویرم باید این دیده و این دست دهم قربانی تا که تکمیل شود، حجّ من و تقدیرم زین جهت دست به پای تو فشاندم بر خاک تا کنم دیده فدا، چشم به راهِ تیرم ای قد و قامت تو معنی «قدقامت» من ای که الهام عبادت ز وجودت گیرم وصل شد حال قیامم ز عمودی به سجود بی‌رکوع است نماز من و این تکبیرم بدنم را به سوی خیمهٔ اصغر مبرید که خجالت زده زآن تشنه‌لب بی‌شیرم تا کند مدح ابوالفضل، امام سجّاد نارسا هست «حسان»!‌ شعر من و تقریرم 📝 📗 @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹قبلهٔ اهل صفا🔹 بر عهد خود ز روی محبت، وفا نکرد تا سینه را نشانهٔ تیر بلا نکرد تا دست رد به سینهٔ بیگانگان نزد خود را مقیم درگه آن آشنا نکرد تا هر دو دست را به ره حق ز کف نداد در کوی عشق، خیمهٔ دولت به پا نکرد تا از صفای دل نگذشت از صفای آب خود را مدام، قبلهٔ اهل صفا نکرد... در کارزار عشق، چو عباس نامدار جان را کسی فدای شه کربلا نکرد تا داشت جان، ز جانب مقصد نتافت رخ تا دست داشت، دامن همت رها نکرد در راه دوست از سر کون و مکان گذشت وز بذل جان خویش در این ره، اِبا نکرد خالی نگشت کشور «الا» ز خیل کفر تا دفع خصم دوست، به شمشیر «لا» نکرد از پشت زین به روی زمین تا نیوفتاد از روی غم، برادر خود را صدا نکرد ره را به خصم با تن بی‌دست بست، لیک لب را به آه و ناله و افسوس، وا نکرد دل سوخت زین اَلم که به میدان کارزار دشمن هرآنچه تیر به او زد خطا نکرد ام‌البنین که مظهر صبر و شکیب بود غیر از فراق، قامت او را دو تا نکرد «پروانه»ام به گرد رخ دوست زآن‌که دوست لطفی که کرد در حق مس، کیمیا نکرد 📝 📗 @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹سجود عشق🔹 سقا به آب، لب ز ادب آشنا نکرد از آب پُرس از چه ز سقّا حیا نکرد تجدید شد وضوی نماز امام عشق بیهوده دستِ خویش به آب آشنا نکرد تن چاک چاک دید و به بیداد، تن نداد سر شد دو تا و قد برِ دونان، دو تا نکرد «غیر از دمی که مشک به دندان گرفته بود در عُمرِ خویش خندهٔ دندان‌نما کرد» دندان کند کمک، چو گره وا نشد ولی دندان او هم آن گره بسته وا نکرد معراج او به روی زمین شد ز پشت زین همچون نَبی عروج به سوی سما نکرد مسجود را ندیده سر از سجده برنداشت حقِ سجود عشق، چو او کس اَدا نکرد 📝 📗 @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹غمِ بی‌برادری🔹 گشود جانب دریا، نگاهِ شعله‌ورش را همان نگاه که می‌سوخت از درون، جگرش را به دور دست بیابان نگاه کرد، چگونه گرفته بود عطش، خیمه‌خیمه، دور و برش را و کوه، یعنی این ـ آن‌که ارث برده به دوران ـ غرور مادری‌اش را، صلابت پدرش را کدام کوه‌گران راست، تاب بستن راهش؟ کدام جرأت یاغی‌ست، سد کند گذرش را؟ کفی ز آب، فراروی خود گرفت و فروریخت کسی ندید در آن لحظه، چشم‌های ترش را هنوز هم که هنوز، آب، مَهر حضرت زهرا به صخره می‌زند از داغ دوری تو، سرش را چه کرده‌ای تو در این پهنهٔ فرات؟ که گویی هنوز فاطمه فریاد می‌زند، پسرش را گریست مشک به حالِ همایِ عشق، دمی که عمودها به زمین ریختند، بال و پرش را حسین بود، که با قامتی خمیده می‌آمد شکسته بود غمِ بی‌برادری، کمرش را عمود خیمهٔ عباس را کشید، که یعنی: ز دست داده دگر آن امیرِ نامورش را 📝 📗 @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹جانباز کربلا🔹 اگر چه مادر تو، دختر پیمبر نیست کسی حسینِ علی را چنین برادر نیست حسین، پیش تو انگار در کنار علی‌ست کسی چنان که تو، هرگز شبیه حیدر نیست زلال علقمه، در حسرت تو می‌سوزد کنار آبی و لب‌های تفته‌ات، تر نیست به زیر سایهٔ دست تو می‌نشست، حسین چه سایه‌ای و چه دستی! شگفت‌آور نیست؟ حدیث غیرتت آری شگفت‌آور بود که گفته ‌است که دست تو آب‌آور نیست؟ شکست، بعد تو پشت حسینِ فاطمه، آه حسین مانده و مقتل، علیِ اکبر نیست حسین مانده و قنداقهٔ علی‌اصغر حسین مانده و شش‌ماهه‌ای که دیگر نیست نمانده است به دست حسین از گل‌ها گلی پس از تو، دریغا! گلی که پرپر نیست هزار سال از آن ظهر داغ می‌گذرد هنوز روضهٔ جانبازی‌ات، مکرّر نیست قسم به مادرت ام‌البنین! امامی تو اگر چه مادر تو، دختر پیمبر نیست 📝 📗 @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹ماه بنی‌هاشم🔹 جوابِ رد دادی، خاندان مادری‌ات را که آشکار کنی، غیرت برادری‌ات را عمو تو باشی و اهل حرم جواب نگیرند؟ فرات منتظر است اقتدار حیدری‌ات را... اگر چه کینهٔ آن قوم، خون پاک تو را ریخت زبان گشود عرب، قصهٔ دلاوری‌ات را چنان حسین ز پاکان هاشمی‌ست نژادت اگر قبول نکردی، دمی برابری‌ات را تو ماه، ماه بنی‌هاشمی که دختر خورشید همان نخست، پذیرفته بود مادری‌ات را 📝 📗 @ShereHeyat