eitaa logo
شعر هیأت
10.7هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
188 ویدیو
16 فایل
🔹انتخاب شعر خوب، استوار و سالم، تأثیرگذار و روشن‌گرانه همواره دغدغه ذاکران و مرثیه‌خوانان اهل معرفت و شناخت بوده است. 🔹کانال «شعر هیأت» قدمی کوچک در راستای تحقق این رسالت بزرگ است.
مشاهده در ایتا
دانلود
علیه‌السلام 🔹لا یوم کیومک اباعبدالله🔹 حمله‌های موج ديدم، لشکرت آمد به يادم کشتی صدپاره ديدم، پيکرت آمد به يادم باد تنها بود، اما خار و خس‌ها را عقب زد تاختن‌های علیِ اکبرت آمد به يادم بحث عقل و عشق شد، هر کس بيانی، داستانی من ترک‌های لب آب‌آورت آمد به يادم «لَن تَنالُوا البِرَّ حَتّی تُنفِقُوا مِمّا تُحِبُّون» لحظه‌های سرخ بعد از اصغرت آمد به يادم جويباری بر شکوه کوه مستحکم می‌افزود اشک‌های از رجز محکم‌ترت آمد به يادم گفت سعدی ديده با چشم خودش می‌رفت جانش من وداع آخرت با خواهرت آمد به يادم باغبان با طفل گفت: اين سيب! ديگر شاخه نشکن! قصهٔ انگشتت و انگشترت آمد به يادم روضه‌خوان می‌گفت: يا مهدی! محبان تو هستيم از محبان آنچه آمد بر سرت آمد به يادم... 📝 📗 @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹هوای پر زدن🔹 به میدان می‌برم از شوق سربازی، سر خود را تو هم آماده کن ای عشق! کم‌کم خنجر خود را مرا گر آرزویی هست باور کن به جز این نیست که در تن‌پوشی از شمشیر بینم، پیکر خود را هوای پر زدن از عالم خاکی به سر دارم خوشا روزی که بینم بی‌قفس بال و پر خود را ز دل‌تاریکی باد خزان تا پرده بردارم به روی دست می‌گیرم گل نیلوفر خود را... من از ایمان خود یک ذرّه حتی بر نمی‌گردم تلاوت می‌کنم در گوش نی هم باور خود را 📝 📗 @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹مصباح الهُدی🔹 به خون غلتید جانی تشنه تا جانان ما باشد که داغش تا قیامت آتشی در جان ما باشد سری گردن کشید از مرگ، قدر نیزه‌ای روزی که نامش آفتابِ جان سرگردان ما باشد لبش بر نیزه قرآن خواند تا ثقلین جمع آیند لبش بر نیزه قرآن خواند تا قرآن ما باشد چراغ چشم‌هایش زیر نعل اسب‌ها می‌سوخت که مصباح الهدایِ دیدهٔ حیران ما باشد... کنون ننگ است ما را تا به محشر، مرگ در بستر حسین آمد به سوی کوفه تا مهمان ما باشد 📝 📗 @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹جمع مُکسّر🔹 لب‌تشنه‌ای و یادِ لب خشک اصغری آن داغ دیگری‌ست و این داغ دیگری گاهی زره به تن به علی می‌شوی شبیه گاهی عبا به دوش شبیه پیمبری گفتند کوفیان به تو از هر دری سخن واشد به دردهای تو از هر سخن دری با صد هزار جلوه برون آمدی... دریغ با صد هزار دیده ندیدند برتری تنهایی تو بیشتر از پیش واضح است حالا که در میان شلوغی لشکری... شمشیر می‌کشی... چه شکوهی، چه هیبتی تکبیر می‌کشند... چه الله اکبری یاران بی بدیل، عجب جمع سالمی اعضای چاک چاک، چه جمعِ مُکَسّری آن‌ها که روی دستِ محمد ندیده‌اند بر نیزه دیده‌اند که از هر نظر سری... 📝 📗 @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹غریب مادر🔹 دقیقه‌های پر از التهاب دفتر بود و شاعری که در اندوه خود شناور بود به روی خاک، گلی بود از عطش سیراب که هُرم گرم نفس‌هاش شعله‌پرور بود مرور کرد تمام مسیر ذهنش را که صفحه صفحه پُر از خاطرات پرپر بود چه چشم‌ها که ندیدند چشم‌های ترش چه گوش‌ها که برای شنیدنش کر بود ز خون او همهٔ نیزه‌ها حنا بسته لب تمامی شمشیرهایشان تر بود در اوج کینه کسی داشت سمت او می‌رفت و دست‌های پلیدش به دست خنجر بود به روی تلّی از انبوه غصه‌های جهان به جستجوی برادر، نگاه خواهر بود که با نگاه غریبانه‌اش گره می‌خورد و ابتدای غم از این نگاه آخر بود زمان زمان قیامت، زمین... زمین لرزید گمان کنم که همان روز، روز محشر بود کسی شنیده شد از لابه‌لای هلهله‌ها که نغمه‌های لب او «غریب مادر» بود کسی به دست، سری، آن طرف به سر دستی بس است روضهٔ لب تشنه‌ای که... اگر که کشته نمی‌شد که نه... خدا می‌خواست ولی مقابل خواهر نبود بهتر بود حدود ساعت سه شاعر از نفس افتاد دقیقه‌های پُر از التهاب دفتر بود 📝 📗 @ShereHeyat
زان‌روز که سوخت از عطش کام حسین گوش دل عالم است و پیغام حسین خوش‌وقت کسی که بعد نوشیدن آب دارد عطش تلاوت نام حسین #محمدجواد_غفورزاده ✅ @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹الهی...🔹 الهی بهر قربانی به درگاهت سر آوردم نه تنها سر، برایت بلكه از سر بهتر آوردم پی ابقایِ قَد قامَت، به ظهر روز عاشورا برای گفتن اللّه‌اكبر، اكبر آوردم... علی را در غدیر خم، نبی بگرفت روی دست ولی من روی دست خود، علی اصغر آوردم اگر با كشتن من دین تو جاوید می‌گردد برای خنجر شمر ستمگر، حنجر آوردم برای آن‌كه قرآنت نگردد پایمال خصم برای سُمّ مركب‌ها، خدایا پیكر آوردم علی، انگشتر خود را به سائل داد اما من برای ساربان انگشت با انگشتر آوردم... من «ژولیده» می‌گویم، حسین بن علی گفتا: الهی بهر قربانی به درگاهت سر آوردم 📝 📗 @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹درس غیرت🔹 مرد آزاده حسین‌ است که بود این هدفش که شود کشته ولی زنده بماند شرفش عوض آب زر، از خون سر این جمله نوشت ای خوش آن کاو نکند بستر راحت، تلفش امتحان کرد ز اصحاب، در آخر شبِ عمر تا به جز مردم آزاده نماند، به صفش درس غیرت ز وی آموز که تا در دم مرگ دیده سوی حرم و حفظ زنان، بُد هدفش برفشاندی به سوی چرخ که این هدیهٔ ماست گشت از خون سر آن لحظه که لبریز کفش سوخت کاخ ستمِ پور معاویه به شام آتشین خطبهٔ زینب که ز دل بود تفش... «خوشدل» این منزلتی نیست که هرکس یابد که جهان ناقد و ماییم چو دُرّ و خزفش 📝 📗 @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹نور تو خاموش نشد🔹 قامتت را چو قضا بهر شهادت آراست با قضا گفت مشیت که: قیامت برخاست... دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نشد آری آن جلوه که فانی نشود نور خداست... نه بقا کرد ستمگر، نه به جا ماند ستم ظالم از دست شد و پایهٔ مظلوم به‌جاست زنده را زنده نخوانند که مرگ از پی اوست بلکه زنده‌ست شهیدی که حیاتش ز قفاست دولت آن یافت که در پای تو سر داد ولی این قبا، راست نه بر قامت هر بی سر و پاست تو در اول سر و جان باختی اندر ره عشق تا بدانند خلایق که فنا شرط بقاست رفت بر عرشهٔ نی تا سرت، ای عرش خدا کرسی و لوح و قلم، بهر عزای تو به‌پاست 📝 📗 @ShereHeyat
دشمن که به حنجر تو خنجر بگذاشت خاموش، طنین نای تو می‌پنداشت غافل، که به هرکجا روان بود سرت بندِ ستم از پای جهان برمی‌داشت @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹یار مظلومان🔹 كسی كه جان عزیزش، عزیز،‌ پیشِ خداست به جان هرچه عزیز است، سیدالشهداست برای مردِ خدا نیست، ‌بیم جان هرگز كه در مصاف، خطرآشنا و بی‌پرواست حسین یاور دین بود و یار مظلومان حسین خاطره‌ای تا همیشه پا برجاست تو را كه مانده به دل حسرتی ز عاشورا بیا ببین كه جهان صحنه‌ای ز عاشوراست به خونِ خلق خدا دست ظلم رنگین است غریو خلقِ ستم‌دیده روز و شب برپاست كجاست دست رهانندهٔ خداجویان؟ كه فتنه‌های زمان در كمین آدم‌هاست اگر تو یاور دینی، حسین را دریاب كه وقت یاری خورشید كربلا حالاست ز خدمتی كه برآید ز دست، دست مدار كه در حمایت خلق خدا،‌ خدا با ماست برای رونق این دین، قیام كرد حسین قیام او به حقیقت قوام دین خداست قیام كرد كه برپا بماند اصل نماز كه این چراغ به ما روشنی‌رسان، فرداست حسین دین خدا را، ز خون بهاری كرد بهار دین خدا در گل نماز شماست 📝 📗 @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹سجدهٔ شکر🔹 ای همه خلق جهان، شاهد یکتایی تو دل ما، بیتِ الهی ز دل‌آرایی تو با وجود رُخ خونین و به خاک آلوده صورتی را نتوان یافت، به زیبایی تو سجدهٔ شکر به مقتل پی هفتاد و دو داغ بود آیینه‌ای از صبر و شکیبایی تو دادی انگشتر خود را به عدو با انگشت زهی از بذل و جوان‌مردی و آقایی تو چینِ اندوه، به پیشانی خورشید انداخت آفتاب رُخِ بر نیزه تماشایی تو نخل توحید، ز خون تو بقا یافت از آن چوب زد خصم به لب‌های مسیحایی تو بس که بر پیکر تو، زخم روی زخم زدند گشت مشکل به یتیم تو شناسایی تو لالهٔ پرپر زهرایی و چشم «میثم» گل در این باغ ندیده به شکوفایی تو 📝 📗 @ShereHeyat