💌
از حس خوبی که روزهای تعطیل به سراغت می آید با من حرف بزن؛
از اینکه روزت را با قهوه شروع کرده ای یا با یک فنجان چای؟!
از احوالت جلوی آینه، هنگام شانه زدن موهایت
از لباسهایی که به تن میکنی
از آدمهایی که به حسب عادت سر راهت میبینی و به هم سلام میکنید
از کتابی که برای خواندن در نظر گرفته ای
از فکرهای خوشایندی که درباره اطرافت میکنی
از طبیعتی که نظاره گرش هستی
عزیزم!
از خودت برایم بگو
وحید عیسوی
(\(\
(„• ֊ •„)
┏━∪∪━━━━┓
❥ @SheroShaaf
┗━━━━━━━┛
°•♥️•°
خنده هایت را به نگاهم بیاویز
تا محو نشود ردپای زندگی از مقابل دیدگانم
بهار
(\(\
(„• ֊ •„)
┏━∪∪━━━━┓
❥ @SheroShaaf
┗━━━━━━━┛
°•♥️•°
گفتم: از آرزوهات بگو
گفت: اینکه همیشه باشی
(\(\
(„• ֊ •„)
┏━∪∪━━━━┓
❥ @SheroShaaf
┗━━━━━━━┛
💌
اوراق بهادار
همان نامهء یار است
(\(\
(„• ֊ •„)
┏━∪∪━━━━┓
❥ @SheroShaaf
┗━━━━━━━┛
🌸🍃°•
🍃°•
°•
🦋مثلا رد شده باشیم از این روزهای دلهره و آشوب و سردرگمی و این شبهای بغض و دلتنگی و ناامیدی...
🦋 مثلا مال هم شده باشیم و صبحها دلت نیاید موقع رفتنت بیدارم کنی و بعد به جانم هی غر بزنی که چرا زودتر از تو میخوابم و دیرتر بیدار میشوم و من ریز ریز بخندم و تو حرصت بگیرد و باز هم نگویم که بعد خوابیدنت مینشینم به تماشاکردنت و شمردن نفسهایت...
🦋 مثلا بشوم کدبانوی خانه ای که مردش تو باشی و تمام روزم را به تو فکر کنم و هی غزل روی غزل بنویسم و روی صندلی لهستانیِ روبه ایوانِ پراز شمعدانی و نسترنمان، برایت شال سورمه ای ببافم و غروبها که از راه میرسی، خانه کوچک و گرم و روشنمان بوی قرمه سبزی ته گرفته دستپخت مرا بدهد و من عطر امنیت آغوش تو را بگیرم...
🦋مثلا لقمه شور غذا را به زور قورت بدهی و به خاطر من با لبخند بگویی عالی شده و دستپختت معرکه است و من به قیافه جمع شده و صورت سرخ شده ات حسابی بخندم...
🦋 مثلا دو فنجان چای قندپهلوی خوشرنگ توی استکانهای کم باریک قدیمی بریزم و تو بنشینی روی کاناپه و من روی زمین و سرم را تکیه بدهم به استواری زانوهایت و برایت غزل تازه ام را بخوانم و تو محو موهای پریشان شده ام بگویی:"موج شب این زلفهای لعنتی غزلتر است بانو"...
🦋 مثلا مثل دختربچه های تخس بنشانی ام جلوی آینه و با عشق موهایم را ببافی و من حوصله ام سر برود و بگویم" اصلا همین فردا میروم کوتاهشان میکنم" و تو بگویی این تار موها رشته حيات تواند و مبادا بدهمشان به دم قیچی که آن وقت می میری تو و من زیرلب خدانکندی بگویم و بعد عشق کنم از موهای گیس کرده ام به دست عشق و هر روز همین آش باشد و همین کاسه...
🦋مثلا تارموی بیرون زده از روسری ام را از صورتم کنار بزنی و هولش بدهی زیر روسری و بگویی:"آی خاتون حواست به این دلبرها باشد، خب؟!" و من پشت چشمی نازک کنم و "چشم حضرت آقا"یی بگویم و تو به شوخی چادرم را تا روی بینی ام به زور بکشی پایین و من کلی جیغ جیغ کنم بابت خراب کردنِ مدل روسری و سرووضعم و بعد دوتایی به دیوانه بازی هایمان بخندیم...
🦋 مثلا شبها برایم قصه بگویی و من سرم روی سینه ات باشد و حضور تو را نفس بکشم و با لالایی کوب کوب آرام قلبت خوابم ببرد...
🦋مثلا رسیده باشیم به روزهای باهم بودنمان😌
طاهره اباذری هریس
╔═🌸°═══╗
@SheroShaaf
╚════°🍃╝