سلام 🍃🌸 صبح بخیر
اول هفته تون سرشار از لبخند
آرزو میکنم که خداوند
برایتان بهترین اتفاقاتِ
خوب و خوش را رقم بزند
و حال دلتان همچون گل
تازه و باطراوت باشد
روز شنبه تون قشنگ
و آکنده از عطر عشق🍃🌸🍃
15.65M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داد درویشــــــی از سر تمــــهــیــــد
سرقلیــــان خویش را به مــــریــــد
گفت کز دوزخ ای نـــــکـــو کـــــردار
قــــدری آتــــش به روی آن بگــــذار
بگــــرفت و بـــبـــــرد و بــــــاز آورد
عقــــــــد گوهـــــــــر ز درج راز آورد
گـــــفت در دوزخ هــرچـه گـــردیدم
درکـــات جحیـــــــــم را دیــــــــــدم
آتـــش و هیــــزم و ذغــــال نبــــــود
اخگـری بهـــــراشتــعـــــال نبــــــود
هیــــچ کس آتشـــــی نمی افروخت
ز آتش خویش هرکسی می سوخت
"صفیر اصفهانی"
کاش غیر از
من و تو
هیچکس با خبر از ما نشود
نوبت بازی ما باشد و دیگر هرگز
نوبت بازی دنیا نشود...
👤افشین یداللهی
🍁🍃 🍁🍃 🍁🍃
صبح آغازدیگری است
برای دویدن در روزگار
در پیچ و خم های تردید...
نمی دانند که زندگی،
آتشی همیشه فروزنده است،
و سرد نمی شود هرگز...
زندگی جریان دارد هنوز در ناودان های بلند،
در آب راهه های کوچک...
صبح می آید که زندگی را تقسیم کند
در شهر
و لبخند را تقـدیم کند به لب ها...
صبح می آید و هوای تازه می آورد،
اکسیژن پاک می آورد،
تا آوندهای گرد گرفته نفس بکشند دوباره...
زندگی جریان دارد هنوز،
شب نمی پاید، صبح می آید.
آرزو میکنم روزخوبی
در پیش رو داشته باشين،
سرشار از عشق و امید...
منتظر خبرهای خوب و شادیهای پایدار باشید
الهی که همگی عاقبت بخیر باشیم🙏
دوباره عهد می کنی
که نشکنی دل مرا
چه وعده ها که می دهی
به رغم ناتوانیت ...
#کاظم_بهمنی
من چه گویم؟
یک رگم هُشیار نیست
شرح آن یاری که او را يار نیست ...!
👤مولانا
🔸پیلی را آوردند بر سر چشمه ای که آب خورد،
🔹خود را در آب می دید و می رمید،
🔸او می پنداشت که از دیگری می رمد، نمی دانست که از خود می رمد.
🔹همه اخلاق بد_ از ظلم و کین و حسد و حرص و بیرحمی و کبر _ چون در توست، نمی رنجی؛
🔸چون آن را در دیگری می بینی، می رمی و می رنجی.
📔فيه ما فيه - مولانا جلال الدین محمد بلخی
هر لحظه که تسلیمم، در کارگه تقدیر
آرامتر از آهو، بیباکتر از شیرم
هر لحظه که میکوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید، زنجیر پی زنجیر
#مولانا
🍃🥀🍃
✍✍✍
شهر را پر کرده اندوه عمیق انتظار
صد زمستان خانه دارد پشت چشمان بهار
سبز یا خاکستری دیگر چه فرقی میکند؟
خاطراتم گم شده در زیر باران غبار
خواستم با قاصدکها همسفر باشم ولی
خواب ماندم پابهپای ساعت شماطهدار
بغض دارد سینهام را تکّه تکّه میکند
آی ابر چشم من! یا خشک شو یا که ببار
هرچه من تشویش دارم خنده داری بر لبت
تا به کی باید بنالم از تو و از روزگار؟؟
بیخیالی، بیخیالی، بیخیالی، بیخیال
بیقرارم، بیقرارم، بیقرارم، بی قرار