eitaa logo
شیفتگان تربیت
12.1هزار دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
19.7هزار ویدیو
1.4هزار فایل
﷽ « تربیت : یعنی که #خـــــــــود را ساختن بعد از آن بر دیگـــــــــران پرداختنـ ...💡» • مباحث تربیتی - معرفتی و بصیرتی 🪔 • راه ارتباطی در صورت کاملا خیلی ضروری : ⊹ @Gamedooiran 🕊༉ - کانال را به دیگران هم معرفی فرمائید🌱؛ #تبلیغات نداریم!
مشاهده در ایتا
دانلود
6.17M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴اعتراف ابطحی( رئیس دفتر خاتمی ) :این حرف را ازسر اعتقاد میزنم؛ موسوی از سر نادانی، خاتمی از سر خیانت و هاشمی رفسنجانی ازسر انتقام گیری رهبری وارد این ماجرا شدند. /ارتباط مجید انصاری با BBC !
5.32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚠️فریاد اَین عمار رهبر انقلاب... من دارم میبینم صحنه رو...میبینم تجهیز رو...میبینم صف آرایی ها رو..دارم میبینم دندان های از غیض بهم فشرده شده رو..چه بکنم یه عده نمیبینن این ها رو؟؟ •┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈• 🍃@ShifteganeTarbiat
🇮🇷🇵🇸 ﷽ 📝 تبعات یک موضع نسنجیده! 🔻سخنگوی در مصاحبه دیروز به اشتباه عملیات طوفان الاقصی را انتقام شهادت سردار سلیمانی عنوان کرد، موضعی که به سرعت به خط خبری و تخریبی غربی‌ها و صهیونیست‌ها علیه ایران و حماس تبدیل شد و حماس نیز موضع سخنگوی سپاه را رد کرد و امروز (پنجشنبه ۷ دیماه) فرمانده کل سپاه ضمن تصحیح آن موضع، به صراحت اعلام کرد عملیات طوفان الاقصی در طراحی و عملیات و اجرا کاملاً فلسطینی بوده و برآمده از بغضی فرو خورده ۷۵ ساله از جنایات اسرائیل علیه ملت فلسطین بوده است. 🔸از دیروز رسانه ها و سازمان‌هایی که جز خیانت به آرمان کاری نکرده‌اند، زبان به طعنه علیه حماس و ایران گشوده‌ و ایران را متهم به سوء استفاده از خون فلسطینیان می‌کنند، در حالی که همه می‌دانند جبهه مقاومت یک پشتیبان واقعی دارد و آن ایران است که هیچگاه گروه‌های مقاومت را تنها نگذاشته است. 🔹این درست است که آنها با دشمن مشترک می‌جنگند و ما نیز به آنها کمک می‌کنیم، اما نه آنها از طرف ما جنگ نیابتی می‌کنند و نه ما از آنها چنین انتظاری داریم. 🔺جواب ما به طعنه زنان داخلی و خارجی همان است که رهبر معظم انقلاب گفته‌اند: طوفان الاقصی یک عملیات فلسطینی است و ما دست و بازوی رزمندگان فلسطینی را بابت آن می‌بوسیم و تا آزادی قدس شریف همواره از آنان حمایت خواهیم کرد. |
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
✅ اینجا فرزند ایرج قادری کارگردان سینمای ایران به صورت اساسی حال سلبریتی‌ها و جماعت حامی شورش برهنگی را می‌گیرد | •┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈• 🍃@ShifteganeTarbiat
4_5823232052803144244.mp3
26.37M
حمله شیطان به پیوندهای مقدس از طریق فضای مجازی ( استاد عالی ) •┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈• 🍃@ShifteganeTarbiat
حمله همزمان به ۲۱ پایگاه رژیم صهیونیستی توسط حزب الله
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
9.61M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ترور دانشمندان هسته‌ای ایران، شهید سلیمانی و شهدای نظامی در سوریه هیچ‌کدام پاسخ درخوری نداشت
17.43M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷 دعای زیبای ندبه 🌷 🌷 صـوتـی و تـصویـرے 🌷 🌷 با ترجمه فارسی و انگلیسی 🌷 •┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈• 🔗 ایتا : 🍃@ShifteganeTarbiat
شیفتگان تربیت
* #هــو_العشـــق🌹 #پلاک_پنهان #قسمت12 ــ چه اتفاقی قراره برای من وشما بیفته؟؟ کمیل
* 🌹 سمانه با عصبانیت بند کیف را در دستانش فشرد،هضم حرف های کمیل برایش خیلی سخت بود و پیاده شدن از ماشینش تنها عکس العملی بود که در آن لحظه میتوانست داشته باشد،بغض بدی گلویش را گرفته بود،باورش نمی شد پسرخاله اش به او پیشنهاد داده بود که بیخیال حجابش شود تا بتواند به ازدواج با او فکر کند ،او هیچوقت به ازدواج با کمیل فکر نمی کرد،با عقایدی که آن ها داشتند ازدواجشان غیر ممکن بود اما حرف های کمیل،او را نابود کرده بود ،با اینکه عقاید کمیل با او زمین تا آسمان متفاوت بود اما همیشه او را یک مرد با ایمان و مذهبی و باغیرت می دانست اما الان ذهنش از صفات خوب کمیل تهی شده بود. با احساس سنگینی نگاهی سرش را بالا آورد که متوجه نگاه خیره راننده جوان شد،و خودش را لعنت کرد که توجه نکرده بود که سوار ماشین شخصی شده، سرش را پایین انداخت. نزدیک خانه بود سر خیابان به راننده گفت که بایستد سریع کرایه را حساب کرد و از ماشین پیاده شد. از سر آسودگی نفس عمیقی کشید، و"خدایا شکرت" زیر لب زمزمه کرد و به طرف خانه رفت تا می خواست در را باز کند صدای ماشین در خیابان پیچید و بلافاصله صدای بلند بستن در و قدم های کسی به گوش سمانه رسید با صدای کمیل سمانه عصبی به سمت او چرخید: ــ یعنی اینقدر بی فکرید،که تو این ساعت از شب پیاده میشید و سوار ماشین شخصی میشید، اصلا میدونید با چه سرعتی دنبالتون بودم تا خدایی نکرده گمتون نکنم عصبی صدایش را بالا برد و گفت: ــ حواستون هست داری چیکار میکنید سمانه که لحظه به لحظه به عصبانیتش افزوده می شود با تموم شد حرف های کمیل با عصبانیت و اخم به کمیل خیره شد و گفت: ــ اتفاقا این سوالو باید از شما بپرسم آقای محترم،شما معلومه داری چیکار میکنید؟؟ اومدید کلی حرف زدید و شرط و شروط میزارید که چی؟ فکر کردید من رفتم تو گوش خاله و صغری خوندم ؟؟ نه آقا کمیل من تا الان به همچین چیزی فکر نمیکردم ،خاله هم اگه زحمت میکشید و نظر منو میپرسید مطمئن باشید جواب من منفی بود. با یادآوری حرف های کمیل بغض بدی در گلویش نشست و نم اشک را در چشمانش احساس می کرد با صدای لرزانی که سعی می کرد جلوی لرزشش را بگیرد گفت: ــ اما بدونید با حرف هایی که زدید و اون شرط مزخرف همه چیزو خراب کردید،دیگه حتی نمیتونم به چشم یک پسرخاله به شما نگاه کنم،دیگه برای من اون آقا کمیل که تا اسمش میاد همه مردانگی و غیرتش را مدح می کردند ،نیستید ،الان فقط برای من یه آدم ... سکوت می کند چشمانش را محکم بر روی فشار می دهد، برایش سخت بود این حرف را بگوید اما باید می گفت با صدای کمیل چشمانش را باز کرد؛ ــ یه آدم چی؟ ــ یه آدم بی غیرت سریع در را باز می کند و وارد خانه شود و ندید که چطور مردی که پشت در ماند ،با این حرفش شکست،ندید که چطور قلبش را به درد آورد. * ادامه.دارد.... *