eitaa logo
🇵🇸𝐇𝐚𝐤𝐮;
59 دنبال‌کننده
2هزار عکس
173 ویدیو
1 فایل
_And suddenly The dreams started chasing me :) 𝓗𝓪𝓴𝓾'𝓼 𝓝𝓮𝓲𝓰𝓱𝓫𝓸𝓻𝓼 : https://eitaa.com/ShigetsuMegami/365 I'm are all ears :> : https://abzarek.ir/service-p/msg/1485679 _حتما ناشناسو چک کنین ممکنه همونجا جواب بدم ؛)
مشاهده در ایتا
دانلود
... 𝐇𝐚𝐤𝐮[@ShigetsuMegami]
عیدتون مبارک باشه_
دوزتان فیلتر شکن معرفی کنید نمیتونم براتون از پین پست بزارم 🦕 https://abzarek.ir/service-p/msg/936895
هدایت شده از آشغالایِ رنگی !-
امیدوارم افراد مورد علاقه شما هرگز به غریبه ها روی نیاورند. -@delbarnadashtam°•
𝓦𝓲𝓼𝓮 𝓶𝓮𝓷 𝓼𝓪𝔂 𝓞𝓷𝓵𝔂 𝓯𝓸𝓸𝓵𝓼 𝓻𝓾𝓼𝓱 𝓲𝓷 𝓑𝓾𝓽 𝓘 𝓬𝓪𝓷'𝓽 𝓱𝓮𝓵𝓹 𝓯𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓲𝓷 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝔀𝓲𝓽𝓱 𝔂𝓸𝓾 𝓢𝓱𝓪𝓵𝓵 𝓘 𝓼𝓽𝓪𝔂? 𝓦𝓸𝓾𝓵𝓭 𝓲𝓽 𝓫𝓮 𝓪 𝓼𝓲𝓷 𝓘𝓯 𝓘 𝓬𝓪𝓷'𝓽 𝓱𝓮𝓵𝓹 𝓯𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓲𝓷 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝔀𝓲𝓽𝓱 𝔂𝓸𝓾? 𝓛𝓲𝓴𝓮 𝓪 𝓻𝓲𝓿𝓮𝓻 𝓯𝓵𝓸𝔀𝓼 𝓢𝓾𝓻𝓮𝓵𝔂 𝓽𝓸 𝓽𝓱𝓮 𝓼𝓮𝓪 𝓓𝓪𝓻𝓵𝓲𝓷𝓰, 𝓼𝓸 𝓲𝓽 𝓰𝓸𝓮𝓼 𝓢𝓸𝓶𝓮 𝓽𝓱𝓲𝓷𝓰𝓼 𝓪𝓻𝓮 𝓶𝓮𝓪𝓷𝓽 𝓽𝓸 𝓫𝓮 𝓣𝓪𝓴𝓮 𝓶𝔂 𝓱𝓪𝓷𝓭 𝓣𝓪𝓴𝓮 𝓶𝔂 𝔀𝓱𝓸𝓵𝓮 𝓵𝓲𝓯𝓮, 𝓽𝓸𝓸 𝓕𝓸𝓻 𝓘 𝓬𝓪𝓷'𝓽 𝓱𝓮𝓵𝓹 𝓯𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓲𝓷 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝔀𝓲𝓽𝓱 𝔂𝓸𝓾... 𝐇𝐚𝐤𝐮[@ShigetsuMegami]
بی تو ، مهتاب شبی ، باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم ، خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم. در نهان خانه ی جانم ، گل یاد تو ، درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید: یادم آمد که شبی باهم از کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم. تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت. من همه محو تماشای نگاهت. آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ی ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست بر آورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ یادم آید : تو به من گفتی : -از این عشق حذر کن! لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب ، آیینه ی عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا ، که دلت با دگران است ! تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن ! با تو گفتم : حذر از عشق ؟! -ندانم سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم نتوانم! روز اول ، که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم ... باز گفتم : که تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم ، نتوانم ! اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ، ناله تلخی زد و بگریخت ... اشک در چشمان تو لرزید ماه بر عشق تو خندید! یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم. نگسستم ، نرمیدم. رفت در ظلمت غم ، آن شب و شب های دگر هم نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نه کنی دگر از کوچه گذر هم ... بی تو ، اما ، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم! کتاب سه دفتر، فریدون مشیری -کوچه