کاش مثل آفتابگردان بودیم
لاشه ما هم به درد خوراک گاو شدن هم میخوریم.
در روایت است مومن مثل گوسفند است
همه چیزش قابل استفاده است
از پشمش از پوست و چرم اش
از گوشتش حتی استخوانش را
کلهوپاچه و قلم درست میکنند.
در عوض کافر مثل سگ است. هیچ چیزش قابل استفاده نیست، نجس العین است.
در عوض ما همیشه میخواهیم به کسی فحش بدهیم میگوییم گوسفند و بعضی در خانه هایشان سگهایی نگهداری می کنند که با هزینه نگهداری اش می توان یک پرورشگاه را اداره کرد.
کاش گوسفند باشیم
کاش گل آفتابگردان باشیم
🙏🌻
گلها همه آفتابگردانند
پ.ن: ضریح مطهر حضرت معصومه س
الان
#گل_آفتابگردان
@sidrah
تو چراغ آفتابی، گل آفتابگردان!
نکند به ما نتابی، گل آفتابگردان!
نه گلی فقط، که نوری، نه که نور، بوی باران
تو صدای پای آبی، گل آفتابگردان!
🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻
#گل_آفتابگردان
@sidrah
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قایقسواری مردم در خیابانهای رشت
@sidrah
🗓 در ۴۸ سال انقلاب، تنها سه رئیسجمهور از ما به اصطلاح ارزشیها بوده؛ 🫠
✨️ ( رجایی، خامنهای، رئیسی) ✨️
🔸️ که هر سه هم ترور و شهید شدن! 🥲
🔹️ و ۳۶ سال باقیمونده، دولت دست اصلاحطلبها بوده، که فحش اون ۳۶ سال رو هم ما میخوریم! 🤕
@sidrah
شیخ اسماعیل رمضانی تعریف میکردن:
«کاری نکنید اون دنیا امیرالمؤمنین، به خاطر شما به این و اون رو بندازه!»💔
میگفتن روایت داریم محبّ امیرالمؤمنین رو میارن توی صحرای محشر؛
وزن گناههاش از تمام وزن کوهها و دریاها بیشتره!
خدا بهش میگه:
«بندهی خطاکار من!
این گناههات... چیزی داری برای نجات خودت؟»
بنده میگه:
«نمیدونم...»
بهش میگن:
«برو توی صحرای محشر، خودت رو به اسم معرفی کن؛
کسی هست که من بهش خوبی کرده باشم؟
بیاد کمکت کنه؟»
توی روایت میگه اولین نفری که صدا میزنه، میگه:
«میشناسمت...
علیبنابیطالب! :)»
بعد که امیرالمؤمنین میگه «میشناسمت»،
کلی از محبین مولا میریزن سر این بنده و میگن:
«آقا! این مثلاً برای ما آب آورده بود...»
«این نماز ما مال ایشونه...»
و خلاصه هرکسی یه جوری میاد و میگه ما به این بنده بدهکاریم.
بعد امیرالمؤمنین از اونهایی که برای کمک اومدن میپرسن:
«خب، حالا خودتون میخواید چیکار کنید؟»
اونا میگن:
«آقا، ما سرِ محبت تو وایسادیم! :))»
خدا وحی میکنه:
«با این کار، تمام حقاللهش بخشیده شد؛
ولی این بنده هنوز خیلی بدهی داره!»
امیرالمؤمنین میگن:
«خدایا، تو بگو ما چیکار کنیم؟»
خدا میگه:
«برو با کسانی که کارش گیر اونهاست صحبت کن؛
ببین چجوری راضی میشن.»
مولا میره باهاشون صحبت میکنه و میگه:
«این محبّ ما، کارش گیر شماست!
میتونم چیزی بهتون بدم که شما رهاش کنید؟»
اونا میگن:
«یک نفس کشیدنت در شب لیلةالمبیت رو به ما بده!»
مولا میگه:
«یک دونه نفسم مال شما...»
روایت میگه اینها میرن بهشت.
انقدر میرن و میرن که میگن:
«خدایا! چرا همهی بهشتت رو به ما بخشیدی؟!»
خدا میگه:
«این همهی بهشت من نیست...
این، فقط یک نفسِ علی علیهالسلامه...»💔
💫🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸💫