توی تالار راه میرم، هرجا که میرم هستند.. نگاه هاشون یک سردرد مزمنه اما اهمیتی نمیدم
دارن منو تحقیر می کنند و پشت سرم پچ پچ می کنن اما نگاهم صداشون رو می بلعه
بهت یاد بدم چطور میتونم با دست های خالی قدرتمند و قوی تر از هرکسی باشم.. مثل یه سد محکم که نمیتونی بشکنی
من به حد کافی از این دنیا خسته شدم.. ما واقعا هیچکدوم بهم احتیاج نداریم
هر چیزی که بخوای رو میتونی به دست بیاری.. تو واقعا وابسته کسی یا چیزی نخواهی بود