eitaa logo
🔺فاتـــــح خیبـــــࢪ 𝔽𝔸𝕋𝔼ℍ🔻
3.9هزار دنبال‌کننده
4هزار عکس
3.4هزار ویدیو
25 فایل
بسمـــــ ࢪب اݪشہدا ساݪ تأسیس:۱۴۰۳/۹/۲۰ کاناݪ مداحیمون: @Madahe113 اࢪتباط با مدیر: @Gamsaas تبلیغات و تبادݪ: @Gamsars تب ادمینیے: @Gamsars ڪپی؟استفاده شخصی (✅) گذاشتن درکانالتون(❌) ●《اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفِیقَ الشَّهادَةِ فِی سَبِیلِکَ》●
مشاهده در ایتا
دانلود
دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند...❤️‍🩹🥺 ❥⇣•』___ ‌ ➥︎ 𝒉𝒕𝒕𝒑𝒔://𝒆𝒊𝒕𝒂𝒂.𝒄𝒐𝒎/ @Snipar313┃):فاتح خیبر FATEH
جسمم کنار من است و روحم ساکن خراسان...🕊 •آقای‌امام‌رضا‌جان"ع" ❥⇣•』___ ‌ ➥︎ 𝒉𝒕𝒕𝒑𝒔://𝒆𝒊𝒕𝒂𝒂.𝒄𝒐𝒎/ @Snipar313┃):فاتح خیبر FATEH
هدایت شده از کلید‌بهشت🇮🇷』
ممنون که برگشتین و دوباره خیابون هارو شلوغ کردین ؛ زیارتتون قبول :))
عکسی ک همه جا داره وایرال میشه ب دلیل شباهت این آقا ب حضرت آقا به نظرتون شبیهه؟ 『 ❥⇣•』___ ‌ ➥︎ 𝒉𝒕𝒕𝒑𝒔://𝒆𝒊𝒕𝒂𝒂.𝒄𝒐𝒎/ @Snipar313┃):فاتح خیبر FATEH
‌ اینقدر به کویت موشک زدیم آدم روش نمیشه صف موکبشون وایسه شاورما بگیره😂 『 ❥⇣•』___ ‌ ➥︎ 𝒉𝒕𝒕𝒑𝒔://𝒆𝒊𝒕𝒂𝒂.𝒄𝒐𝒎/ @Snipar313┃):فاتح خیبر FATEH
پسر آقای نجم الدین شریعتی از خودش هم نجم الدین تره😭🤣🤷🏻‍♀ 『 ❥⇣•』___ ‌ ➥︎ 𝒉𝒕𝒕𝒑𝒔://𝒆𝒊𝒕𝒂𝒂.𝒄𝒐𝒎/ @Snipar313┃):فاتح خیبر FATEH
بیا بهت یه نذری یاد بدم حاجت هات براورده بشن🥺🥰✨ کاچی بی بی سه شنبه 💗🌹 بی بی سه شنبه رو مثلا دوتا لیوان آرد میگیری یکم تفت بده بعد روغن وکره بریز و هم بزن شکر واب وزعفرون ودوتا دونه هل وگلاب هم بزار بجوشه که شکرش فقط آب بشه وقتی روغن هارو ریختی هم زدی همون موقع آب وشکر رو اضاف کن وهی با همزن دستی ها تند تند هم بزن گوله نشه وبزار جوش بیاد وبپزه باید شل تر از حلوا باشه وبین همسایه ها یا فامیل پخش کن خودتونم بخورین یادت نره فقط سه شنبه هاست😅🌱🥺 حاجت هات برآورده بخیر بشه ممبر🤲🏼الهی امتحانش کن حتما میشه 『 ❥⇣•』___ ‌ ➥︎ 𝒉𝒕𝒕𝒑𝒔://𝒆𝒊𝒕𝒂𝒂.𝒄𝒐𝒎/ @Snipar313┃):فاتح خیبر FATEH
✨ آن کس که تو را شناخت جان را چه کند فرزند و عیال و خانمان را چه کند دیوانه کنی هر دو جهانش بدهی دیوانهٔ تو هر دو جهان را چه کند (_دیوان_شمس_)_رباعیات 『 ❥⇣•』___ ‌ ➥︎ 𝒉𝒕𝒕𝒑𝒔://𝒆𝒊𝒕𝒂𝒂.𝒄𝒐𝒎/ @Snipar313┃):فاتح خیبر FATEH
✨ گل چه بود که کل تویی ناطق امر قُل تویی گر دگری نداندت چون تو من بدانمت 『 ❥⇣•』___ ‌ ➥︎ 𝒉𝒕𝒕𝒑𝒔://𝒆𝒊𝒕𝒂𝒂.𝒄𝒐𝒎/ @Snipar313┃):فاتح خیبر FATEH
🔺فاتـــــح خیبـــــࢪ 𝔽𝔸𝕋𝔼ℍ🔻
🤍به نام حضرت دوست🤍 🕰به وقت : ۱۴/ ۵/ ۱۴۰۵ 📚کتاب بعد از ۷۲ روز📚 🔖فصل دوم: جز نقش‌ تو درنظر نیامد ما
🤍به نام حضرت دوست🤍 🕰به وقت : ۱۵/ ۵/ ۱۴۰۵ 📚کتاب بعد از ۷۲ روز📚 🔖فصل دوم: جز نقش‌ تو درنظر نیامد مارا دیدم همه چیزهایی که دارد می‌گوید همان ارزش‌هایی است که من همیشه دوست داشتم زندگی‌ام بر پایه آن‌ها باشد، حتی کامل‌تر از آن را می‌گفت. باز سرش را بالا آورد، نگاهم کرد و پرسید: «شما سوالی ندارید؟». گفتم: «من هم با صحبت‌های شما هم‌نظرم. خدا رو شکر وقتی خودتون واقفید حتماً عمل هم می‌کنید. نیازی نیست که من چیزی بگم». لبخندی محوی گوشه‌ی لبش نقش بست و گفت: «ممکنه مأموریت برم و چندین روز نباشم یا شاید پیش بیاد که شما هم با من بیاید، توی غربت باشید اذیت نمیشید؟». خیلی سفت و سخت گفتم: «نه». وقتی گفت، من ماشین، خانه و پس‌انداز خاصی ندارم، واقعاً داشتن این چیزها جزء معیارهای اصلی زندگی‌ام نبود و صحبت خاصی در مورد این مسئله نداشتم. جلسه‌ی اول خلاصه شد به صحبت‌های او. از اتاق که بیرون رفتیم، چند دقیقه بعد بلند شدند. وقتی که می‌رفتند احساس خوشایندی داشتم. مادر و خواهرم تا دم در برای بدرقه‌شان رفتند، اما من باز دویدم پشت پنجره و رفتنش را هم با چشم‌هایم دنبال کردم. صدایش توی گوشم می‌پیچید و تصویرش جلوی چشمم بود. توی دلم گفتم، فاطمه راست می‌گفت، او همان شاهزاده‌ی سواربراسب سفید من است! سه روز بعدش برای جلسه‌ی دوم قرار گذاشتند. استرسم کمی کمتر شده بود، ولی همچنان گونه‌هایم گُل انداخته بود. این‌بار به همراه مادر و خواهر بزرگترش آمده بودند. سینی چای را که چرخاندم کنار مادر نشستم. بعد از تعارفات و حرف‌های مرسوم، اجازه خواستند که برویم و باقی حرف هایمان را بزنیم. وارد اتاق که شدیم، انگار از قبل برایمان تعیین کرده باشند، هر دو سر جای قبلی‌مان نشستیم. یک کاغذ به اندازه کف دست از جیبش درآورد، به خط ریز دو طرفش را پر کرده بود از مطلب و همه‌ی حرف‌هایش را در دل همان کاغذ کوچک جا داده بود. مثل دفعه قبل روی دو زانو نشسته بود. یک‌بار پشت و روی کاغذ را نگاه و شروع به صحبت کرد. حرف‌های جلسه قبل را که تکمیل کرد گفت: «حقوقم ماهی ششصد هزارتومنه. اگه یک روز سپاه به‌خاطر کاری که انجام می‌دم یک هزار تومن هم به من حقوق نده، من باز برای نظام و برای سپاه کارم رو ادامه می‌دم و ذره‌ای از اعتقادم کم نمی‌شه و با همون شور و اشتیاق قبل کار می‌کنم». این همه عشق و اراده ی محکمش متعجبم کرد. او قدم در مسیری گذاشته بود که ذره ذره وجودش به آن ایمان داشت. ادامه داد: «دوست دارم ساده‌زیست باشیم و وسایل خونه و جشن عروسی رو هم همین‌طور بگیریم و توی همه ی مسائل زندگی همیشه گوشمون به دهان حضرت‌آقا باشه و حرف‌هاشون رو سرلوحه‌ی زندگیمون قرار بدیم... ». 🌱...ادامه دارد...🌱 ❥⇣•』___ ‌ ➥︎ 𝒉𝒕𝒕𝒑𝒔://𝒆𝒊𝒕𝒂𝒂.𝒄𝒐𝒎/ @Snipar313┃):فاتح خیبر FATEH