آری آنروز چو میرفت کسی ، داشتم آمدنش را باور .
من نمیدانستم ، معنیِ هرگز را ؛ تو چرا بازنگشتی دیگر ؟
آه ای واژهی شوم ؛ خو نکردهست دلم با تو هنوز .
من پس از اینهمه سال ، چشم دارم در راه ، که بیایند عزیزانم ..
هدایت شده از لیلیبدونِمجنون
میگفت : مارو فقط مرگ میتونه جدا کنه
و مرگ دختری بود لوس ترو کمی زیباتر از من.