eitaa logo
𝐏υ᜔ׂϑ̻֘ϑ̻֘ꪱ݊ꬻָֺꬶ۪࣪ 𝐈ᥴָ۫ᧉָ࣪ ᥴָ۫ꭉׂ݂ᧉָ࣪𐐼᳝֘ꬺׂ֘ 𝐅ⱺָׄꭉׂ݂ꬺ֘🌟🍬🍮𖥻 ִ ۫
324 دنبال‌کننده
13 عکس
0 ویدیو
0 فایل
ب݂݃‌︩︪ه ترن݂݃‌︩︪د ترین چ݂݃‌︩︪نل پودی݂݃‌︩︪نگ بست݂݃‌︩︪نی ف݂݃‌︩︪رم خو݂݃‌︩︪ش اومد݂݃‌︩︪ید 🌟🍬🍮‍𖥻 ִ ۫ اس݂݃‌︩︪کی❔سـ.و݂݃‌︩︪ژه میش݂݃‌︩︪ی🌟🍬🍮𖥻 ִ ۫ ج݂݃‌︩︪هت ار݂݃‌︩︪تباط݂݃‌︩︪ با مال݂݃‌︩︪ک🌟🍬🍮𖥻 ִ ۫ ‌───ׂ─ִ─  ✿  ─ִ──ׂ── @Pv_melisa @Pleasur @Imawiix
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از  فور نده نمیدم 𝕕𝕦𝕔𝕜 𝕖𝕕𝕚𝕥
ای داد بیداد صورتی بهتره که🤓🤣 @Imy1387 تو نموخوای سوال بپرسی🤓 https://eitaa.com/joinchat/1216153166Cb04cdd35c1
هدایت شده از  فور نده نمیدم 𝕕𝕦𝕔𝕜 𝕖𝕕𝕚𝕥
عمو مظلوم گیر اوردی🤓🤣 @Imy1387 تو نموخوای سوال بپرسی🤓 https://eitaa.com/joinchat/1216153166Cb04cdd35c1
هدایت شده از  فور نده نمیدم 𝕕𝕦𝕔𝕜 𝕖𝕕𝕚𝕥
د اخه من چکارم🤓 @Imy1387 تو نموخوای سوال بپرسی🤓 https://eitaa.com/joinchat/1216153166Cb04cdd35c1
هدایت شده از  فور نده نمیدم 𝕕𝕦𝕔𝕜 𝕖𝕕𝕚𝕥
یکیههههه خبببب @Imy1387 تو نموخوای سوال بپرسی🤓 https://eitaa.com/joinchat/1216153166Cb04cdd35c1
هدایت شده از  فور نده نمیدم 𝕕𝕦𝕔𝕜 𝕖𝕕𝕚𝕥
جون جون @Imy1387 تو نموخوای سوال بپرسی🤓 https://eitaa.com/joinchat/1216153166Cb04cdd35c1
هدایت شده از  فور نده نمیدم 𝕕𝕦𝕔𝕜 𝕖𝕕𝕚𝕥
د اخه من چکارم🤓 @Imy1387 تو نموخوای سوال بپرسی🤓 https://eitaa.com/joinchat/1216153166Cb04cdd35c1
هدایت شده از  فور نده نمیدم 𝕕𝕦𝕔𝕜 𝕖𝕕𝕚𝕥
بس🤓🤣 @Imy1387 تو نموخوای سوال بپرسی🤓 https://eitaa.com/joinchat/1216153166Cb04cdd35c1
هدایت شده از  فور نده نمیدم 𝕕𝕦𝕔𝕜 𝕖𝕕𝕚𝕥
ای خدا🤓🤣 @Imy1387 تو نموخوای سوال بپرسی🤓 https://eitaa.com/joinchat/1216153166Cb04cdd35c1
هدایت شده از  فور نده نمیدم 𝕕𝕦𝕔𝕜 𝕖𝕕𝕚𝕥
من امشب یچیزی زدم🤣 @Imy1387 تو نموخوای سوال بپرسی🤓 https://eitaa.com/joinchat/1216153166Cb04cdd35c1
هدایت شده از  فور نده نمیدم 𝕕𝕦𝕔𝕜 𝕖𝕕𝕚𝕥
باوا🤓😂 @Imy1387 تو نموخوای سوال بپرسی🤓 https://eitaa.com/joinchat/1216153166Cb04cdd35c1
هدایت شده از رم݊اׅں رویاׅ݊ی مׅ݊ں ⭐️🥧🍬꒱ ּ ִ ۫
‌───ׂ─ִ─    ─ִ──ׂ── ⭐️🥧🍬꒱ ּ ִ ۫ ⭐️🥧🍬꒱ ּ ִ ۫ درود. من ملیس هستم. دبیرستان میرم. عاشق رنگ های بنفش و صورتی پاستلی هستم. فامیلم خدیجی هست. اسم مامانم فاطی هست. مامانم 46 سالشه. اسم پدرم علی هست. پدرم 48 سالشه. دارید اینجا داستان زندگی منو می شنوید. این رمان الکی نیست. بر اساس واقعیت ساخته شده. شروع زندگی من:: هععاممم، یه خمیازه کشیدم و از خواب بیدار شدم. واییییی بازم دیر کردم اینبار دیگه استاد کاظمی نمی زاره برم سر کلاسش. این بار 99999 هست که دیر میرم سر کلاسش، اوف حالا باید کلاسو بپیچونم. عههه چقد حرف میزنی تو دختر! به جای اینکه انقد حرف بزنم از تخت خوابم بیدار شدم و رفتم سرویس بهداشتی کار هامو انجام دادم و اومدم بیرون. ماسک صورت رو گذاشتم و برداشتم تا پوستم به لطیفی خودش رسید. مسواکم هم زدم. رفتم و لباس و مقنعه دبیرستانم رو پوشیدم و نشستم جلوی میز آرایشم. یک رژ قرمز خیلی لطیف و براق زدم. ( خیلی کم). بعدش هم یه میکاپ ساده کردم. و در آخر هم کیفم رو برداشتم و اومدم پایین داخل هال خونمون. +دخترم بیا غذاتو بخور - نه مامانی دستت درد نکنه دیرم شد +حداقل وایسا یه لقمه برات بگیرم - باشههه صبر کردم تا یک لقمه برام گرفت و بهم داد بزرگ بود تو راه خودم. سوار شدم و راه افتادم. عهههه از بص حواسم پرته کارت بانکی ام رو یادم رفت ای خداایاا. به راننده گفتم شماره حساب بده میرم خونه پرداخت میکنم. داد و رسیدم به دبیرستان. پیاده شدم و رفتم وارد شدم. ای بابا! چرا بچه های دبیرستان همشون دارن منو نگاه میکنن و دو نفر دو نفر حرف میزنن؟؟ محل ندادم شاید دارن حسودی میکنن. ( حالا نکه خیلی خوبم😂) رفتم داخل سالن دبیرستان که وای وای... شیدا زنگم زد.. + الو ملیس کجاییییی - الو شیدا چی شده؟ همه بچه ها دارن در موردم حرف میزنن؟ + اره یه شایعه ای در مورد تو و استاد کاظمی پخش شده استاد هم امروز نیومد سر کلاس!! - چیییی!!؟؟ چه شایعه ای؟ + گفتن که تو و استاد.... نویسنده: هونا بانو ❤️‍🩹 کپی؟ س.وژه+فی.لتر ❤️‍🔥 https://eitaa.com/joinchat/155911808Cba81cb7fc2