•°
تسلا گشت مگر یعقوب به بنیامین و لاوی ها
مگر یوسُف کند درمان دل رنجیده ی ما را . .
•°
گاه ما هم چون نهنگ خستهای جا میزنیم ،
او به خشکی میزند ، ما دل به دریا میزنیم.
چنانت دوست میدارم، دلم بیتو نمیماند
جهان بیروی زیبایت، دگر در چشم من جان نیست
ز دنیا جز تو نتوان خواست، که جانم بستهٔ به مهرت
کسی چون من تو را خواهد؟ چنین سوزی به هر جان نیست
به غیر از تو نمیبیند دلم راهی به سوی عشق
که در آیینهٔ قلبم، به جز روی تو پنهان نیست
ــ سُـهاد نوشــت