•°
با من از زیبایی ماه نگو ؛
با من از لطافت گلبرگ نگو ؛
با من از لذت بوی خاک نم خورده نگو ...!
من تو را دیدم
زیبایی ات را
مهربانی ات را
حتی...
حتی تصور آغوشت را ...
«عشق... قافیهاش، گرچه مشکل است... اما... خدا اگر که بخواهد... ردیف خواهد شد!»
ــ چایترامنشیرینمیکنم📚
•°
من درد ترا ز دست آسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم
جایی که باید آوای خنده و شادی میپیچید، صدای انفجار و ترکش پیچید ؛
ترکشهایی که یکی پس از دیگری بر پیکر پاک و معصوم کودکی نشستند ...
جشنی که قرار بود سرآغاز یک زندگی باشد ، به عزای یک خانواده تبدیل شد.
چه تلخ است وقتی رؤیای شیرینِ وصال ، زیر آوار جنگ دفن میشود …
و چه سنگین است عروسیای که به جای «مبارک باد»، با «خدا رحمتشان کند» به پایان رسد ...