eitaa logo
ࡄࡏ၄‌ܝߺ̈ߺِ‌ ܩܣܝߺ̈ߺߊ‌ࡅߺ߲🌌✮☾⋆♪
100 دنبال‌کننده
80 عکس
6 ویدیو
0 فایل
رمان سکوتِ مهتاب 🌌✨ "عضو جمعیت نویسندگان📖" 📝𝟭𝟯𝟰 رمآنی از جنس عشق،حسرت،نفرت،شادی،غم و... سرگذشت ماهلین و حامی🕯️✨ همراهمون باشید🕊️ من کجام؟ @E13_92
مشاهده در ایتا
دانلود
امروز روز مالكِ💁🏻‍♀️💕 روز خودم و همسایه های خوشملم مبارك🛐🤍 <فور نی>
همسایه روزت مبارک
همسایه عزیزم روزت مبارک.
امارت مبارک همسایه
🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌 🌌🌌🌌🌌🌌🌌 🌌🌌🌌🌌🌌 🌌🌌🌌🌌 🌌🌌🌌 🌌🌌 🌌 ࡄࡏ၄‌ܝߺ‌ߺِ‌ ܩܣܝߺ‌ߺߊ‌ࡅߺ߲🌌 ✮☾⋆♪ ๑✮๑✮๑✮๑✮๑✮๑✮๑ Part¹⁸ آرمین: داشتم با حامی صحبت می‌کردم که آیدا زنگم زد. عجیب بود برام. +حامی یه دقیقه وایسا. الان یکی زنگم زده. پشت خط باش آیدا گفت کامران اومده و ماهلین رو چاقو زده. اعصاب و روانم بهم ریخت. دویدم تو ماشین و منتظر لوکیشن آیدا موندم. +حامی. ببخشید الان باید برم. یکی به ماهلین چاقو زده. زنگت میزنم. -باشه برو مواظبش باش لوکیشن و فرستاد با بالاترین سرعت به سمتش راه افتادم.... پسره ی عوضی هیچوقت آدم نمیشه. وای ماهلین. آیدا دوباره زنگم زد. -الو. آرمین داریم میریم بیمارستان. الان تو آمبولانسیم. بیا لوکیشنش رو برات فرستادم. +اومدم. اومدم. پامو رو گاز گذاشتم. باید بهش می‌رسیدم. تمام بدنم عرق کرده بود. بیشتر گاز میدادم اما هیچ تأثیری رو سرعت ماشین نداشت. باید بهش می‌رسیدم. باید. باید. آیدا: از دکترا آدرس بيمارستانی که میخواستیم بریم رو پرسیدم. زنگ آرمین زدم و آدرس رو دادم. چاقو ها رو از رون تا ساق پاش کشیده بود. بی صدا گریه میکردم. ماهلین نیاید میرفت. خیلی خون ازش رفته بود. نه نه نه. پلیس پشت سرمون بود. حتما ماجرا رو می‌خواست بدونه. چرا پلیسا وقتی کامران رو بردن حواسشون به اون نبود. چرا چرا چرا. گوشیمو برداشتم و به مولایی زنگ زدم. -بله +آقای مولایی شما کامران رو که بردید ندیدید کس دیگه ای مشکوک باشه -نه خانم. +اون کامران عوضی یه دستیار داشت. شما که رفتید دوتا چاقو رو فرو کرد تو دوتا پاهای ماهلین. من الان تو آمبولانسم. -شرمنده. الان حالشون خوبه؟ +نه آقا بی هو‌ش شده. -آدرس بیمارستان رو بگید ما میایم. +براتون میفرستم. حالم به شدت بد بود. تو ترافیک گیر کرده بودیم. خدایا خدایا خودت کمک کن. حامی: داشتم با آرمین حرف میزدم و گفت ماهلین چاقو خورده. براش ناراحت شدم. -داداشی. چی شد ناراحت شدی. +داشتم با برادر دوستت یعنی دوستم حرف میزدم. گفت دوستت چاقو خورده. -وای. کدومشون +ماهلین -ای وایییییی. خدافظ جانا از اتاق دوید بیرون. برام سوال بود چرا آرمین قبلا از خواهرش نگفته بود. آیدا: بی صدا اشک می‌ریختم. دستای ماهلین تو دستم فشردم. بهش چند تا دستگاه وصل بود. صدای دستگاه ها برام آرامش نزاشته بود. انگار که دستگاه ها جیغ کشیدن. همه چی رفت بالا. اطرافم پر از صدا بود و من فقط صدای سوت تو گوش هام رو می‌شنیدم. دکترا ترسیده بودن. -سکته کرد. تنها چیزی بود که شنیدم یعنی چی. صدا هه گم شدن بین اون سوت. انگار یه قطار از بینشون رد شد و سوت کشید. همه داشتن با عجله کار میکردن. آمبولانس وایساد. برانکارد رو برداشتن و دویدن. پشتشون میدویدم. شایدم تلو تلو میخوردم خودمم نمیدونم. صدای جیغ لاستیک ماشینو پشت سرم شنیدم. به قلم پاک الینا🌌 کپی؟ به هیچ عنوان ✨
🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌 🌌🌌🌌🌌🌌🌌 🌌🌌🌌🌌🌌 🌌🌌🌌🌌 🌌🌌🌌 🌌🌌 🌌 ࡄࡏ၄‌ܝߺ‌ߺِ‌ ܩܣܝߺ‌ߺߊ‌ࡅߺ߲🌌 ✮☾⋆♪ ๑✮๑✮๑✮๑✮๑✮๑✮๑ Part¹⁹ آرمين : به بیمارستان رسیدم. دختری رو دیدم که داشت تلو تلو میرفت سمت بیمارستان. پیاده شدم و دویدم. -آقا آرمین؟ صدای آشنایی دویدن و قطع کرد. یه لحظه باد محکم خورد تو صورتم. همون دختره بود. آیدا +آیدا خانوم وضعیت ماهلین چطوره؟ (با نفس نفس زدن) -دکترا. دکترا. گفتن سکته کرده (با هق هق) چی... ماهلین. ماهلین. اگه با من اومده بودی بیرون اینجوری نمیشد. آیدا رو ول کردم و به داخل بیمارستان رفتم. آخه ماهلین من خواهر من. دویدم. دیدم بردنش تو یه اتاق. یکیشون وایساد. +ببخشید آقا وضعیت خواهرم چطوره -این خانم خواهر شما بود؟ +بله -خون خیلی زیادی از دست داده بود و دکترا احتمال میدادن سکته کرده باشه. الان باید دید. لطفا منتظر بمونید. از منتظر بودن متنفرم. متنفرم از ندونستن اوضاع. از بیمارستان از صندلی هاش از همه چی متنفرم. سرمو گذاشتم رو پاهام. سر درد شدیدم باعث شده بود نتونم به هیچکاری فکر کنم. به هیچ چیزی.... (نیم ساعت بعد) نیم ساعته پشت این در منتظرم. چرا پشت این درم. به خاطر اون کامران عوضی. چرا پلیسا نمیان. چرا؟ یادم افتاد آیدا بیرونه. چرا نیومد تو؟ فکر کنم از دستم ناراحت شد. بشه به درک! هوففففففف. بلند ‌دم و بیرون رفتم. روی صندلی ها نشسته بود. با یه عالمه خرید. گریه می‌کرد. +آیدا خانوم؟ (با صدای بم و خش دار حاصل از گریه) آیدا: وقتی آرمین اومد. ازم حال ماهلین رو پرسید و رفت. نرفتم تو میدونستم از من ناراحته. چرا حواسم به ماهلین نبود. چرا. چرا. چرا. نگران ماهلین بودم. رو صندلی نشستم. چاقو خوردگی پا چیز مهمی نبود خوب میشد. ولی سکته... صدای آرمین رو شنیدم پر از خش. معلوم بود گریه کرده. سرمو بلند کردم. چشاش سرخ بود. +آقا آرمین وضعیت ماهلین چطوره؟ -هنوز چیزی مشخص نیست. بیاید بریم داخل. سرده بیرون. +نه ممنون. بیرون راحت ترم. وسیله هم زیاد دارم. -بدید من وسیله هارو میزارم تو ماشین. بیاید داخل شما. +باشه. وسیله ها رو برد گذاشت تو ماشینش. نمیدونم داشتم میلرزیدم یا نه. راه افتادم به سمت در ورودی. آرمین داشت پشت سرم میومد. احساس کردم یه چیزی انداخت روم. کاپشنش بود. +ممنونم -کاری که نکردم جلو افتاد. پشت سرش راه افتادم... به قلم پاک الینا🌌 کپی؟ به هیچ عنوان ✨
دوپارت خدمت شما🫂
1. حالم خوب نبود. شرمنده. اصلا شرایطش رو نداشتم. شمام که همش لف دادین🙂 2.الان دادم 3. بیوی چنل هست