eitaa logo
ࡄࡏ၄‌ܝߺ̈ߺِ‌ ܩܣܝߺ̈ߺߊ‌ࡅߺ߲🌌✮☾⋆♪
100 دنبال‌کننده
80 عکس
6 ویدیو
0 فایل
رمان سکوتِ مهتاب 🌌✨ "عضو جمعیت نویسندگان📖" 📝𝟭𝟯𝟰 رمآنی از جنس عشق،حسرت،نفرت،شادی،غم و... سرگذشت ماهلین و حامی🕯️✨ همراهمون باشید🕊️ من کجام؟ @E13_92
مشاهده در ایتا
دانلود
دیشب حوصلم نشد بنویسم😁
الان میدم چرا لف دادین🥲
🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌 🌌🌌🌌🌌🌌🌌 🌌🌌🌌🌌🌌 🌌🌌🌌🌌 🌌🌌🌌 🌌🌌 🌌 ࡄࡏ၄‌ܝߺ̈ߺِ‌ ܩܣܝߺ̈ߺߊ‌ࡅߺ߲🌌 ✮☾⋆♪ ๑✮๑✮๑✮๑✮๑✮๑✮๑ Part²⁰ و وارد بیمارستان شدیم. ( ٣ ساعت بعد) ٣ ساعته به در زل زدم. ٣ ساعته ماهلین اون توعه. هرکی اومد بیرون هیچ چیز بهمون نگفت. ٣ ساعته نگرانشم. ٣ساعت. ٣ساعت. ٣ساعت. دیگه اشکی نمونده بود که بخوام بریزم. زل زده بودم. فقط زل زده بودم. در باز شد و دکترا و پرستارا اومدن بیرون. -ببخشید شما همراه های این خانم هستید؟ آرمین زود تر از من جواب داد. ×بله. وضعیتش چجوریه؟ - خدا رو شکر تشخیص همکارانمون تو آمبولانس اشتباه بوده و سکته نکرده. نحوه ی چافو خوردنش هم طوری بوده که به عصب نخورده. فقط عضله پاره شده. استخون هم خراش برداشته. انشالله تا فردا مرخصه. وضعیتش خیلی خوبه. الان به خاطر داروی بیهوشی هنوز بیهوشه. میبریمش تو ICU تا حالش بهتر بشه بعد میره بخش. هزینه عمل رو پرداخت کنید لطفا. هوففففف. خیالم راحت شد. واقعا چرا یه سری دکتر بی سواد گفتن سکته کرده. خیلی نگرانش بودم. × خداروشکر.الان پرداخت میکنم. آرمین بلند شد و رفت هزینش پرداخت کرد. بخش خلوت بود. ساعت ١٠ شب بود. خوابیدم رو صندلیا. خیلی خستم بود. آرمین: خیالم از وضعیت ماهلین راحت شده بود. هزینه بیمارستان رو حساب کردم و برگشتم. دیدیم آیدا خوابیده رو صندلی ها. خواستم بغلش کنم و ببرمش تو ماشین ولی گفتم شاید خوشش نیاد. -آیدا خانوم. آیدا خانوم. به سختی چشماشو باز کرد. +بله. -میخواید برید تو ماشین بخوابید ؟ +وای ماشین! -ماشین ماهلین جلوی کافه هست یادم رفت. +اشکال نداره میرم میارمش. شما سوئیچ رو بگیرید برید تو ماشین بخوابید. -ممنون. بلند شد و سوئيچ رو گرفت و رفت. نشستم رو صندلی ها. سرم به شدت درد میکرد. مبینا: رفتم یه پاساژ و یه ست دیدم که دلمو برد. یه کراپ و دامن کرم با یه کیف و بوت و اکسسوری خیلی خوشگل بود. پروش کردم. یکم تنگم بود ولی خیلی قشنگ بود. همونو خریدم. رفتم خونه. یه دوش گرفتم. بعد زنگ نیکا زدم که یکشنبه که میریم سالن موهامو رنگ کنه. از اونجایی که وقت خالی نداشت قرار شد الان بیاد خونه ی خودم. خونه رو مرتب کردم و تو بالکن صندلی گذاشتم و همه چیز رو آماده کردم. آیفون زنگ خورد و در نیکا رو باز کردم. +سلام نیکا خانوم. -سلام عزیزم. بریم رنگ کنم برات ؟ +بیا بشین یه چایی بخوریم بعد دست به کار شو.... به قلم پاک الینا🌌 کپی؟ به هیچ عنوان ✨
اینم پارت نظرم بدید
اتحاد سین زنی فندوم حامیم✨:) چنل برگزار کننده اتحاد سین زنی: https://eitaa.com/hamiiiisalehi
لباس مبینا🦦👇🏻
لباسی که مبینا خرید🙄