تاب و تب قیامت هستی کشیدهایم
از مرگ نیست آن همه تشویش و باک ما .
- بیدل دهلوی .
خستم از اینکه همه شدن مث آفتابگردون و فقط تظاهر به خوب بودن میکنند
اینکه تو مصیبتا تنهات میزارن بعدم به خودشون میگن رفیق چیزیه که هنوز نتونستم درکش کنم . . .
' بلدی تکیه کنم ، جا نزنی ، رد نشوی ؟
من شکوه کنم دست گرفتن بلدی ؟
من اگر دل بدهم دل نشکستن بلدی ؟
تا ابد مال تو باشم تو نرفتن بلدی ؟