' در ظاهر روۍ پاهایم ایستادهام ! گاهی
میخندم و گاهی گریہ میکنم ؛
اما حقیقت این است کھ خسته شدم !
مۍخواهم فرار کنم ! میخواهم بروم
و ناپدید بشوم .
فروغفرخزاد .
گَر بسوزی بند بندم از جفا
من وفای تو به جان دارم ، به جان.
- عطار نیشابوری .
وعدهی آمدن مده ، غصهی هجر بس مرا
بر سر آن فزون مکن ، غصهی انتظار هم .
- جامی .