eitaa logo
《سُلوك》
154 دنبال‌کننده
385 عکس
179 ویدیو
0 فایل
پَناه‌بَر‌تو‌کِه‌بی‌واژه‌مَرا‌می‌شِنَوی🍃. حرفی؟ سخنی؟! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp =link_11luchq&btn=Solok_ZMF من؟ @Sadat_Kalate کپی؟ آزاد درصورت دعا برای شهادت ادمینها🙃 شروع:۱۴۰۴/۱۲/۱✨️
مشاهده در ایتا
دانلود
@m_fayaz96VID_20241108_070857_895_۲۸۰۲۲۰۲۶.mp3
زمان: حجم: 3.8M
صبحمون رو با دعای فرج شروع کنیم؟!🌱 مهم ترین سلاح ما دعاست...✨ اللهم عجل لولیک الفرج 🏷https://eitaa.com/Solok_ZMF
به دانشگاه شریف حمله شد... به دانشجویان معترض بگید صدای اعتراض شما شنیده شد و آمریکا به کمک‌تون اومد فقط حیف که تو دانشگاه نبودید تا بیشتر شامل این کمک ها بشید:)
بچه های هوا فضا F35 رو اینطوری میبینن😂✌️🏻 _ اگه واسه بقیه لاتی واسه ما پشه ای😂
13.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عزیزان لطف این ویدئو رو توی گروه ها و کانالهاتون به اشتراک بزارید برای همه بفرستید و از همه بخواید که انجام بدن🤲🏻 @Solok_ZMF
چنـد روزی از شروع ماه رمضـان گذشته بـود پدر و مادر هرچه کردند نتوانستند دخترشـان را که هنوز چند ماهی به تولد نه سالگی اش مانده بود را قانع کننـد که روزه گرفـتن برای او زود است! دختر پافشاری میکـرد و حتی روزه ی کله گنجشکی را هم قبول نداشت و میخواست تا اذان مغرب منتظر افطار بمانـد سحـر شد؛مادر غذا را اماده کـرد و سفره را پهـن کـرد؛دخترکش را بیدار کـرد دختـر با ان موهای اشفته و چشم های نیمه باز و خواب الود کنار سفره نشسـت؛کمی غذا خـورد و کسی چه میدانست این اخرین بار است که دور هم غذا میخورند؛بعد از نماز فورا به اتاق رفت که بخوابد تا برای فردا و مدرسه اماده و سرحال باشـد او عاشق مدرسه اش بود؛مدرسه ای که «شجره طیبه» نام داشت؛عاشق کلاس درس و معلم و همکلاسی هایـش او نمیدانست تقدیر برایشان چه خواب های شومی در سر دارد صـبـح کیف صورتی اش را برداشت و مادر او را به مدرسه رسانـد؛بـ..وسه ای بر روی مقنعه اش زد و دستی به فرم سبز رنگش کشید و ان را مرتب کـرد دختر با شادی به سمت ساختمان مدرسه دویـد تا به همکلاسی هایش بگوید که روزه است! ساعاتی گذشت؛مادر قبل از اینکه دختر به خانه بازگردد زنبیلش را برداشت و برای خرید خانه را ترک کـرد میخواست برای اولین افطار دخترکـش سنگ تمام بگذارد! سبزی تازه؛پنیر محلی؛هویج برای سوپ و چند اقلام دیگر را خریداری کـرد و به طرف خانه بازگشت هنوز به منزل نرسیده بود که صدای مهیب انفجار؛قلبش را هزار پـ..اره کـرد؛انفجاری که نه تنها مردم میناب را؛بلکه تک تک کسایی که خون ایرانی در رگ هایشان در جریان بود را عزادار کـرد! زنبیل از دسـتش افتاد و به دودی غلیظی که در اسمان پراکنده شده بود نگریست؛نمیخواست باور کند مدرسه را زده باشنـد اخـر مدرسه نه پایگاه بود و نه جای مهمی؛مدرسه ساختمانی بود که فرزندان ایران در ان سواد می اموختند؛فرزندانی که برای شهید شـدن سن کمی داشتنـد مثل خیلی از پدر و مادر های دیگر؛به سوی مدرسه دویـد مدرسه ای که حالا ویران شده بود و تـ..ن ظریف بچه ها زیر اوارش پنهان شـده بـود گریه و شیون فایده ای نداشت؛جـ..نازه ها را تک به تک از زیر اوار پیدا میکـردند؛انهایی هم که زخمی شده بودند وضعیت بهتری نداشتـنـد! حالا خیلی از دست هایی که مداد را میگرفتنـد؛پاهایی که زنگ ورزش میدویدند؛از تـ..ن جدا شده بـودنـد! مادر انقدر گریه کـرده بود که دیگـر اشکی برایش نمانده بود؛درمانده روی زمین نشسته بود و منتظر بود که تـ..ن دخترش را پیدا کنند تا او را در اغـ..وش بکشـد از بلندگوی مسجـد میناب؛صدای اذان بلند شـد اشک از چشـم های مادر پایین چکیـد؛نباید اینطور میـشـد؛باید حالا در کنار هم نماز میخواندند و افطار میکـردند ساعتی پس از اذان مغـرب؛جنازه ی دختر از زیر اوار بیـرون امـد؛حالا فرم سبـز رنگـش به سرخی میـزد؛به رنگ خـون! مادر او را در اغـ..وش کشیـد؛موهای دختر را که غرق خـ..ون بود را بوسـ..ید و کنار گـوشش لالایی خوانـد؛برای دختری که با زبـ..ان روزه شهید شده بود و به خواب ابدی فـ..رو رفته بود! نمیـدانم پایان این جـ..نگ چه میشـود؛اما میدانـم داغ دختران میناب برای همیشه قلب ایرانی ها را میسوزانـد نمیـدانم چه کسی وطـن را فروخـ...ت اما میدانم بهایش را چه کسانی پرداخت کردند! کسانی که هنـوز برای مـردن؛برای شهید شدن و برای پرداختن این بها خیلی کوچک بودنـد؛خیلی زیاد! به قلم ترانه🩵 @Solok_ZMF
....
Panah❤️‍🩹