فعلا تا یه مدت به خاطر دیدنِ بیشترِ کام تا لام و سه تفنگدار انگیزه کافی برای زنده موندن دارم؛>
واقعیت اینه که بقیه نهایتا میتونن باهامون همدردی کنن، هیچکس نمیتونه غصه ها و احساساتی که از سر گذروندیم رو واقعا درک کنه.
دچار نوعی بهتزدگی و بیحسی شدهام. احساس خستگی نمیکنم، خوابم نمیآید،
غصهدار نیستم، شاد هم نیستم.
کافکا*
آدمی که بهم خوبی میکنه ولی هرروز حداقل یه بار سر چیزای مختلف اشکمو درمیاره همونیه که بهش آسیبی نمیزنم، ولی اگه روزی ببینم داره تو باتلاق فرو میره، فقط میایستم و تماشا میکنم.
هی تویی که داری اینو میخونی!
هیچی، فقط خواستم بگم تو خیلی با ارزشی،
نذار اونا باعث شن چیزی غیر از اینو قبول کنی؛)☆