دست کشیدم از تلاش کردن برای آدمایی که صد قدم براشون برداشتم، یک قدم هم جلو نیومدن.
هیچوقت نفهمیدم چرا تنها آدم امن و دوست داشتنی که فقط خودش بلده حالمو خوب کنه کیلومتر ها ازم دوره؟
گفتمش با غمِ هجران چه کنم؟ گفت بسوز!
گفتمش چارهی این سوز بگو؟ گفت: بساز...
وصال شیرازی*
"گَه گُداری"🎒
دنبال یه کلمه بودم برای توصیفت
آبی رو پیدا کردم☆
با هر جملش بیشتر یاد تو میفتم~
کجا رفت اون آدم خیال بافِ
رویا پرداز؟
کاش بازم بتونم ببینمش، خیلی ناز و دوست داشتنی بود>: