به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم؛)) ~
جناب سعدی*
میرفت تو خیابون گریه میکرد بیشتر بهش اهمیت میدادن تا تو جمعی به نام "خانواده!"
دیگران چون بروند از نظر، از دل بروند..
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی!
سعدی*
جانِ تو و جانِ من گویی که یکی بودهست
سوگند بدین یک جان، کز غیر تو بیزارم! ~
مولانا*