#مرثیه_حضرت_زهرا سلام الله علیها
ای تکیه گاه شانه ی بی یاورم مرو
ای بوسه گاه زخمی بال و پرم مرو
بر زندگی ساده ی نه ساله رحم کن
من التماس می کنمت، همسرم مرو
روز مرا چو چادر خاکی سیه مکن
ای قبله گاه نور بیا از حرم مرو
دستم به دامنت، قسمم را قبول کن
زهرا به حق اشک دو چشم ترم مرو
خیبر شکن ببین که به زانو در آمده
بی تو غریب می شوم، ای همسرم مرو
باور نمی کنی که بدون تو بی کسم
کی می شود جدایی تو باورم مرو
سنگ صبور من، بروی بهر درد دل
سر تا کمر به چاه فرو می برم مرو
تَبت یَداه، آنکه ز ساقه تو را شکست
یاس کبود من، گل نیلوفرم مرو
زینب شبی لبش در گوشت نهاد و گفت
کردم دعا که خوب شوی، مادرم مرو
شاعر/ قاسم نعمتی
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |
#مرثیه_حضرت_زهرا سلام الله علیها
اظهار درد دل به زبان آشنا نشد
دل شد ز خون لبالب و این غنچه وا نشد
آن جا از آن زمان که جدا از تنم شده است
یک دم سر من از سر زانو جدا نشد
با آن که دست دشمن دون بازویم شکست
دیدی که دامن تو ز دستم رها نشد
شرمنده ام، حمایت من بی نتیجه ماند
دستم شکست و بند ز دست تو وا نشد
بسیار دیده اند که پیران خمیده اند
اما یکی چو من به جوانی دو تا نشد
از ما کسی سراغ ندارد غریب تر
در این میانه درد ز پهلو جدا نشد
شاعر / علی انسانی
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |
#مرثیه_حضرت_زهرا سلام الله علیها
خواستم یاری کنم اما در آن غوغا نشد
خواستم من هم بگیرم دست بابا را نشد
مادرم او را گرفت و تازیانه پشت هم،
هی فرود آمد، ولی دستان مادر وا نشد
دست مادر آخرش واشد، نمی گویم چطور
اینقدر گویم که زهرا دیگر آن زهرا نشد
من فقط میدانم آن روز و در آن کوچه، چه شد
من فقط دیدم، چرا افتاد مادر، پا نشد
حال و روزش فکر می کردم که بهتر می شود
هر چه ماندم منتظر، فردا وفرداها... نشد
هر چه گشتم کوچه را، فردا و فرداها... نبود
هر چه گشتم، گوشواره آخرش پیدا نشد
من عصای پیری مادر شدم در کودکی
پیر هجده ساله، جز با تکیه بر من، پا نشد
آخرش خم شد به درگاه علی، ماه علی
آری، آن قامت به جز در پای یکتا، تا نشد
تا که مادر رفت، انگار از پدر چیزی نماند
در جهان هرگز امیری این قدر تنها نشد
پیش زینب بغضهایم در گلویم گیر کرد
خواستم زاری کنم پیش حسین، اما نشد
چشم امید یتیمان! چشم را وا کن ببین
ناله هم سهم یتیمان تو از دنیا نشد
خون نشد پاک آخرش از برگ لاله، هر چقدر
ریخت بر دست علی آب روان، اسماء، نشد
شاعر/ قاسم صرافان
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |
#مرثیه_حضرت_زهرا سلام الله عليها
غنچه پرپر گشته بود و گل جدا افتاده بود
پشت در جان علی مرتضی افتاده بود
دست مولا بسته و بیت ولایت سوخته
آیهای از سورۀ کوثر جدا افتاده بود
گوش ناموس خدا شد پاره همچون برگ گل
گوشواره من نمیدانم کجا افتاده بود
دست قنفذ رفت بالا بازوی زهرا شکست
پای دشمن باز شد زهرا ز پا افتاده بود
مجتبی در آن میانه رنگ خود را باخته
لرزه بر جان شهید کربلا افتاده بود
فاتح خیبر برای حفظ قرآن در سکوت
کل قرآن در میان کوچهها افتاده بود
کاش ای آتش بسوزی در شرار قهر حق
هرم تو بر صورت زهرا چرا افتاده بود
مادر مظلومه میپیچید پشت در به خود
دختر معصومه زیر دست و پا افتاده بود
غیر زهرا غیر محسن غیر آتش غیر در
کس نمیداند که پشت در چهها افتاده بود
فاطمه نقش زمین گردید «میثم» آه آه
فاطمه نه بلکه ختمالانبیا افتاده بود
شاعر/ غلامرضا سازگار
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |
#مرثیه_حضرت_زهرا سلام الله عليها
نه چون پروانه ام کز سوز غم بال و پرم سوزد
من آن شمعم که از شب تا سحر پا تا سرم سوزد
همان بهتر نگردد هیچکس نزدیک این بستر
که دائم هر کسی آید کنار بسترم سوزد
گذارد دست خود بر سینۀ سوزان من زینب
ولی من بیم آن دارم که دست دخترم سوزد
نه بر محسن نه بر بازو نه بر سینه نه بر پهلو
دل من بیشتر بر غصه های شوهرم سوزد
مگیر ای رهبر مظلوم زانو در بغل دیگر
که این دیدار طاقت سوز جان و پیکرم سوزد...
چنان چیدند امت نارسیده میوه دل را
که هر گه می کنم یادش ز غم برگ و برم سوزد
شاعر/ علی انسانی
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |
#مرثيه_حضرت_زهرا سلام الله عليها
آزار داده اند زِ بس در جوانی ام
بیزار از جوانی و از زندگانی ام
هر شب به یاد ماهِ رُخت تا سحرگهان
هر اختری است شاهد اختر فشانی ام
بر تیرهای کینه سپر گشت سینه ام
آرم گواه پیش تو پشت کمانی ام
یاری ز مرگ می طلبم، غربتم ببین
امّت پس از تو کرد، عجب قدر دانی ام
موی سپید و فصل جوانی خبر دهد
کز هجر خود به روز سیه می کشانی ام
دیوار می کند کمکم راه می روم
دیگر مپرس از من و از ناتوانی ام
سوزنده تر ز آتش غم، غربت علی است
ای مرگ! مانده ام که ز غم ها رهانی ام
شاعر/ علی انسانی
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |
#مرثیه_حضرت_زهرا سلام الله علیها
گل بر من و جوانى من گریه مىکند
بلبل به هم زبانى من گریه مىکند
من پیر در بهار جوانی شدم که چرخ
بر پیری و جوانی من گریه میکند
از هر نفس که میکشم آید شمیم مرگ
گویی به زندگانی من گریه میکند
گر مرگ، روزی آید و مهمان من شود
مهمان به میزبانی من گریه میکند
پژمرده چون گلم که به هر گوشه بلبلی
بر روی ارغوانی من گریه میکند
نخل مدینه شاهد مظلومی من است
بر قامت کمانی من گریه میکند
من آشکار گریه نکردم ولی علی
بر گریۀ نهانى من گریه مىکند
از درد شانه، شانه نشد موى دخترم
او هم به ناتوانى من گریه مىکند...
شاعر/ محمد رستگار
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |
#مناجات_امام_زمان عجل الله فرجه الشریف
🔺برای فاطمیه
بیا بیا گل زهرا، عزای مادر توست
صفای فاطمیه از صفای مادر توست
اگر که سائلم و نوکر همیشگی ام
فقط به خاطر لطف و عطای مادر توست
تمام عزت شیعه رهین منت اوست
تمام زندگی ما فدای مادر توست
ز نور چادر او ما همه مسلمانیم
که اصل طینت ما خاک پای مادر توست
به وقت مرگ که دستم ز هر دری کوتاست
امید و دل خوشیِ من وفای مادر توست
بیا که با تن خونین، هنوز منتظر است
که انتقام تو تنها دوای مادر توست
شاعر/ قاسم نعمتی
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |
#مناجات_امام_زمان عجل الله فرجه الشریف
🔺برای فاطمیه
کسی که بی تو سر صحبت جهانش نیست
چگونه صبر و تحمل کند؟ توانش نیست
بسوز هجر تو سوگند، ای امید بشر
دل از فراق تو جسمی بود که جانش نیست
اسیر عشق تو این غم کجا برد که دلش
محیط غم بود و طاقت بیانش نیست
نه التفات به طوبی کند، نه میل بهشت
که بی حضور تو حاجت به این و آنش نیست
کسی که روی تو را دید یک نظر چون خضر
چگونه آرزوی عمر جاودانش نیست؟
کسی که درک کند فیض با تو بودن را
بحق حق که عنایت به دیگرانش نیست
بهار زندگیم در خزان نشست، بیا
بهار نیست به باغی که باغبانش نیست
کنار تربت زهرا تو گریه کن، که کسی
بجز تو باخبر از قبر بی نشانش نیست
بیا و پرده ز راز شهادتش بردار
پسر که بی خبر از مادر جوانش نیست
شاعر/ محمد جواد غفور زاده
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |
#مناجات_امام_زمان عجل الله فرجه الشریف
🔺برای فاطمیه
ببین که نامه سیاهم بیا امام زمان
اسیر دست گناهم بیا امام زمان
بدون ذکر تو هیچم، خرابه ی عدمم
تمام عمر تباهم، بیا امام زمان
ثمر ز ناله ندارم و حاصلی از اشک
اثر نمانده به آهم بیا امام زمان
ز راه پاک شهیدان، نرفته جا ماندم
غریب گم شده راهم بیا امام زمان
هنوز در ته قلبم امید باقی هست
در انتظار نگاهم بیا امام زمان
خدا کند که رسانی به فاطمیه دلم
دهی به روضه پناهم بیا امام زمان
اگر چه روسیهم فاطمیه ای هستم
بیا و باش گواهم بیا امام زمان
برای آنکه دوباره مرید تو گردم
مدد ز فاطمه خواهم بیا امام زمان
شاعر/ سیدمحمد میرهاشمی
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |
#مناجات_امام_زمان عجل الله فرجه الشریف
🔺برای فاطمیه
بیا که باغ پر از عطر دلربایی توست
نسیم، چشم به راه گرهگشایی توست
به باغبانی تو چشم دوختهست بهار
چمن چمن گل این باغ، رونمایی توست
نشسته در ره وصلت سحر چراغ به دست
سپیده منتظر نور کبریایی توست
به دیرپایی شبهای انتظار قسم
کبوتر دلم ای نازنین! هوایی توست
خدا کند تو بیایی و صبح سر بزند
که بی ستارهترین شب، شب جدایی توست
بیا که دیدن رویت بهشت موعود است
بهشت پرتوی از جلوۀ خدایی توست
مدینه را تو صفا میدهی ز مقدم خویش
مدینه تشنه دیدار و آشنایی توست
کنار تربت زهرا اگر چه شمعی نیست
بقیع، شب همه شب غرق روشنایی توست
هنوز صحبت آن مادر شهید این است:
شفای سینۀ من اشک کربلایی توست
شاعر/ محمد جواد غفور زاده
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |
🏴 شهادت سردار رشید اسلام،
شهید #حاج_قاسم_سلیمانی
به محضر امام زمان، امام خامنه ای و ملت شریف ایران، تسلیت
🔺 رباعی
از دست خدا گرفت حاجت آخر
شد عاقبتش به خیر و برکت آخر
او مالک اشتر علی بود و رسید
در راه ولایت به شهادت آخر!
شاعر/ مرضیه عاطفی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شب میرود و عطر سحر می گردیم
در صبح ظهور یار بر می گردیم
غم نیست که قاسم سلیمانی رفت
ما را بکشید زندهتر می گردیم
شاعر/ سیدمحمد میرهاشمی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گر سینه شکست، چشم تری هست هنوز
دستان پر از مهر کسی هست هنوز
غم راه ندارد به دل خسته مان
گر یار علی رفت، علی هست هنوز
شاعر/ روح الله مسچی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آيينهی ذوالفقار حيدر بودی
همواره مطيع امر رهبر بودی
هر بار كه يک تنه زدی بر لشكر
انگار خود مالک اشتر بود
شاعر/ اصغر چرمی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
صفين شد و در صف دشمن جا نيست
سردار دلش بسته به اين دنيا نيست
با خون خودش نوشت در دفتر عشق
اى اهل جهان سيدعلى تنها نيست
شاعر/ اصغر چرمی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ما گریهای از جنس بهاران داریم
ما گریه از این دست، فراوان داریم
ما هرچه سر افرازی و سر سبزی را
از برکت خون این شهیدان داریم
شاعر/ موسی عصمتی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آن لحظه که جان می رود از دست، حسین!
دیدار تو آخرین امید است، حسین!
تا همت عشق است چرا منت مرگ؟!
باید به شهیدان تو پیوست، حسین!
شاعر/ میلاد عرفان پور
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |