آمدم از قشنگیِ رفقایم بنویسم، کلمه کم آوردم.
آمدم از عکسِ قشنگی که در آن، جمعِ یازدهمیایِ انسانی جمع بود بنویسم، کلمه کم آوردم.
آمدم از امشبی که تک تکِ لحظه ها برایم لذّت بخشترین بودند بنویسم، کلمه کم آوردم.
در کل در مقابلِ توصیف هر کدام از لحظه ها، کلمه کم آوردم...
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۴
دورهمیِ یازدهمیایِ انسانی در دبیرستانِمون
آوای قلم
روز آخری همه با اعصابی له شده به هم نگاه میکردیم.
هر کسی از صد کیلومتری به کلاسمان نگاه میکرد، یک اتاق پر از گانگستر و ارازل با مانتوهای سورمه ای رنگ و مقنعههای مشکی رنگ میدید.
هرکسی نمیدونست فکر میکرد در یک نبرد تنگاتنگ با درس های پایهی یازدهم انسانی، ناک اوت شدهایم.
وضعیت کلاسمان روز آخری جالب بود و به یادماندنی.
صندلی ها از حالت خبردار خارج شده و در بینظم ترین حالتِ ممکن به شکل های دایره و مستطيلِ کج و کور کنار هم چیده شده بودند تا راحتی بچه ها رو تضمین کنند.
یک گروه از اون صندلی های دور هم چیده شدهی ردیف اول رو ۷،۸ نفر دانش آموز پر کرده که سه چهار تاشون با دمپایی های صورتی و کرم رنگ غش غش درحال خندیدن بودند؛
عزیزانمان عجیب نمیدانستند حالشان چگونه است... :)
عده ای هم اون ور کلاس دور یکی از بچه های درسخون با استعدادِ تتوکاری با خودکار جمع شده بودند تا به نوبت رو دستشون جملات خفن نوشته بشه.
دقت که کردم دیدم یه چندنفری هم کلاس رو ترک کردند و اثری ازشان نیست.
حوصله ام سر می رود
تحلیل کلاس رو کنار میگذارم و با خودکار آبیِ در دستم شروع میکنم به خط خطی کردن برگه ی روبه رویم.
پ.ن:
گاهی بهشت در دل آتش ميسّر است.
نمونه کارِ دوستِ هنرمندم...🙂
#یازدهم_انسانی
#هیس
@Soundandwriting
آوای قلم
باز هم همان دلشوره های ناجوری که از نگرانی و استرس نشئت میگیرند، سرزده واردِ زندگیم شدند و اوقاتِ م
بازهم نگرانی و استرس دست در دست هم دادند تا یک من را با تمام وجود آزار دهند...
طبیعی است
به امتحاناتِ نوبت دوم نزدیک میشویم... :)
آوای قلم
بازهم نگرانی و استرس دست در دست هم دادند تا یک من را با تمام وجود آزار دهند... طبیعی است به امتحانا
امتحانات نوبت دوم ❌️
منبعِ استرس و نگرانی ✅️