eitaa logo
آوای قلم
258 دنبال‌کننده
135 عکس
13 ویدیو
1 فایل
...به‌نامِ‌خالقِ زیبایی‌ها... آوا‌ی‌ِ ماندگارِ قلم‌ بر جسم و روحِ کاغذ‌... آوایی که شنیدنی و گوش‌نوازست... و من برایِ شنیده‌شدنش، اینجا را برگزیدم... <<<خوش‌آمدید به کلبه‌ی‌ آوایِ قلم>>>
مشاهده در ایتا
دانلود
ندای خدا طاقت بده به اونایی که زیر نخل هستن به گوش میرسه...
کمردرد؟ پادرد؟ گرما؟ به پای یکی از رنج های آقا میرسه،؟!
گوش تیز میکنم؛ صدای طبل، همهمه‌ی‌ جمعیت، یاحسینِ کسانی که نخل را بر دوش دارند؛ بوی شربت آبلیمو، همه باهم مخلوط شده و مسیر اربعین را تداعی می‌کنند... حاجت مردم در این مسیرِ اربعینی را نمی‌دانم.. ولی یقیناً تهِ دلِ همه، آرزوی کربلا و بین الحرمین، بیداد می‌کند...
آوای قلم
درسی برای همیشه تا ابد: هیچ کسی تو دنیا مثل حسین‌(ع) نیست...‌ مردی فراتر از تمامِ مردانگی ها مردی
درسِ امشب: وجودِ برخی آدما توو زندگی الزامیه... درست مثل نمک غذا؛ اگه نباشن، طعمِ زندگی دلچسب نیست... پ.ن: اگه نمکِ زندگیتون رو میشناسید؛ قدرش رو بدونید...
هدایت شده از سکوت פּ صـבا🥹🎧
نیازمند گریه های طولانی، زیر قبه حرم امام حسین:)
از صمیمِ قلب برای تمامِ ششمی ها و نهمی هایی که امروز و فردا امتحان داشتند و دارند؛ آرزوی خیر و نیکی دارم... خواهش میکنم از همتون که دعا کنید: در هرکجا هستید و خواهید بود؛ حالتون خوب باشه... حالِ خوب خیلی مهمه... خیلی...
رسیدم به کوچه ای باریک که نورش را تنها ماه تنظیم میکرد... چشم تیز میکنم به انتهایش... موکبی کوچک که میزبانش دختربچه ای حدودا ۵،۶ ساله است؛ چشمم را می‌گیرد... لباس و شلواری مشکی، روسری‌ای روشن و آن چند شاخه‌موهای خرماییِ بیرون آماده از روسری اش؛ خانوم تر ساخته بودنش... از ماشین پیاده شده به سمتش حرکت میکنم... با دست‌هایِ کوچکش پارچِ شربت را به طرف لیوان های باریکِ شیشه ای می‌گیرد و شربتِ آبلیمو را روانه‌ی‌ لیوان می‌کند... شربت را از داخل سینی برداشته و با نوشیدنش، وجودم را پر از عشقِ خالصانه میکنم... عشقِ خالصانه‌‌ای که آن دختربچه‌ی‌ِ خانوم، جزو محتویاتِ شربت درنظر گرفته بودش..
آوای قلم
رسیدم به کوچه ای باریک که نورش را تنها ماه تنظیم میکرد... چشم تیز میکنم به انتهایش... موکبی کوچک که
به بچه‌هایتان عشقِ به امام حسین‌(ع) را بیاموزید...! با موکب‌داری..‌‌. با چای‌ریزی در روضه... با گفتنِ فداکاری‌های آقا... با وصف عشقِ امام به خدا...
یه سوال دارم خدمتتون... لطفا اگه مقدوره همتون جواب بدید... کدوم متن بنده در آوایِ قلم رو به هنگامِ خواندن، خیلی دوست داشتید؟! یعنی کدوم بیشتر به دلتون نشست...!؟ https://abzarek.ir/service-p/msg/2219833
از بچگی معرفی کردن خودم را دوست داشتم و یه جورایی با گفتنِ نام و نامِ خانوادگی‌ام، فازِ آن مدیرعامل‌های شرکت را برمی‌داشتم... خوودمونیم... شناختنِ این‌من کارِ سخت و طاقت‌فرسایی نبوده و نیست... در برخورد اول، شخصیتِ من مساوی میشود با پرحرف و بازیگوش بودنم... پریدن به این شاخه و آن شاخه در زندگی هم که از همان کودکی تا به الآن، صفتی است همیشه یار و یاورِ من... آخر در کمتر از یک سال، اکثرِ رشته های هنری را زیر و رو کردم... از مجری گری و مداحی بگیر تا بادکنک آرایی و تدوین... تمامِ کودکی ام را که زیر و رو کنم و خواسته باشم یک ترس یا به اصطلاحِ امروزی‌ها فوبیا از خودم پیدا کنم؛ جوابی ندارم جز ترس از افکار دیگران... همیشه‌ی‌خدا ظرف نگرانی ام پر میشود از سوالاتی همچون: مردم در موردم چی فکر میکنن؟ سوءتفاهمی پیش نیاد یه وقت؟ و راستش را بخواهید؛ پیرشدم سرش تا بتوانم ظرفم را پرت کنم به کناری و به مسیرم ادامه دهم... مسیری که می‌دانم؛ زمین خوردن در آن، آسیب دیدن در آن یا رنجیدن در آن، فقط خرده‌سنگ‌هایِ کوچکِ بین راهی هستن... حال اگر بخواهم خودم را معرفی کنم؛ می‌گویم: به نامِ خدایی که آرامش دهنده به قلب هاست... بنده ساداتم... از تیرِ امسال عنوانِ کنکوری بودن، حک شد رویِ پیشانی ام... شاید بتوان گفت؛ مجری، نویسنده، گوینده، خبرنگار و شاید هم مربی... پ.ن: من کیستم!؟ برخی از دوستان درخواستِ بیوگرافی داشتند...
هدایت شده از رادیو میبد
🧠 برنامه ذهن زیبا🔻 در این قسمت از برنامه، باهم تمرین می کنیم جای اینکه پی تایید دیگران باشیم، خودمون رو زندگی کنیم... 📆 شنبه ۲۸ تیرماه ⏰ ساعت ۱۹:۳۰ 🌐 موج اف ام، ردیف ۹۱/۳ مگاهرتز 🎛 راه‌های ارتباط با رادیو میبد: 📞 ۳۲۳۵۹۱۳۰ 📱 ۳۰۰۰۰۹۱۳ و باشگاه مخاطبان در پیام‌رسان ایتا 📟 ۰۹۹۳۷۹۴۲۷۱۰ 📻 رادیو میبد، آوای همدلی و سرافرازی @Radiomeybod