eitaa logo
آوای قلم
258 دنبال‌کننده
135 عکس
13 ویدیو
1 فایل
...به‌نامِ‌خالقِ زیبایی‌ها... آوا‌ی‌ِ ماندگارِ قلم‌ بر جسم و روحِ کاغذ‌... آوایی که شنیدنی و گوش‌نوازست... و من برایِ شنیده‌شدنش، اینجا را برگزیدم... <<<خوش‌آمدید به کلبه‌ی‌ آوایِ قلم>>>
مشاهده در ایتا
دانلود
دستِ خواهرم را گرفتم و صاف بردمش دم درِ کلاسی که دو سال پیش، کتاب‌های دهمِ انسانی را ورق میزدم... صندلی‌ای که برای انتخاب کردنش دقت به خرج داده بودم را با خروار خروار ذوق و شوق که کلمه میشد و می‌آمد بیرون، نشانش دادم... حسِ افتخار بود یا هرچیزی، باعث می‌شد کلِ اجزایِ مدرسه را با میم مالکیت خطاب قرار دهم و برای توضیح دادنشان از خاطراتم نیز استفاده کنم... تابلوی یازدهم انسانی را که سردرِ کلاس دیدم؛ وادارش کردم بایستد و گوش دهد به جمله‌ی‌: عه! کلاسِ پارسالِ من... و دوباره صدایِ ورق خوردنِ بخش کلاس یازدهم انسانی از دفترِ تحصیلاتم به گوشم می‌رسید و مرا می‌انداخت وسط آن جر و بحث‌های کلاسمان برای لغو‌کردن یا نکردن امتحان... جزئیات مدرسه را که زیر‌ و رو کردم و مو به مو برایش توضیح دادم؛ رسیدم به کلاسی که پُر می‌کند بخشِ سفیدِ دفترِ تحصیلاتم را که عنوان گرفته به کلاسِ دوازدهمِ انسانی... گذاشتم باز بماند دفترِ خاطراتم.؛ برای همین بدون هیچ حرفِ اضافه‌ای گفتم: اینم کلاسِ امسال من... :)‌ پی.نوشت: ثبت‌نام خواهر در مدرسه‌ام @Soundandwriting
و به راستی دردهای مارو فقط معده‌درد میفهمه و بس...
هدایت شده از تایید محتوای دیدبان میبد
18.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢 پویش کتابخوانی خط امین 2 📚 کتاب خاکسپاری دوم بانوی مرگ 🔸اجرا : خانم امامی 💻 تدوین:خانم امامی 🎁جوایز مسابقه کمک هزینه سفر به کربلای معلی کمک هزینه سفر به مشهد مقدس و ده ها جایزه نقدی دیگر جهت دریافت لینک شرکت در مسابقه عدد ۱ را به شماره ۳۰۰۰۲۱۱۵۰۳۶۹ ارسال کنید . 🎊🎊قرعه کشی و اعلام برندگان به صورت هفتگی می‌باشد . 📝برای کسب اطلاعات بیشتر و شرکت در مسابقه به لینک زیر مراجعه کنید: www.B2n.ir/110_2
آوای قلم
💢 پویش کتابخوانی خط امین 2 📚 کتاب خاکسپاری دوم بانوی مرگ 🔸اجرا : خانم امامی 💻 تدوین:خانم امامی 🎁ج
کلیپی که هم اجراش برام لذت بخش بود و هم تدوینش... :) پ‌.ن: حتما شرکت کنید؛ تا جایی که میدونم جایزه‌های خوبی داره 🌱
با هزار زور و ضرب تاکسی ‌ای پیدا کرده و با زمزمه‌ی کاش هرچه زودتر برسیم؛ مسافت را تحمل میکنم... از تاکسی پیاده می‌شویم و به سمت آنجایی حرکت می‌کنیم که نامش را دیارِ عشق گذاشته‌ام... دروغ نگویم دلم مثل سیر و سرکه می‌جوشد برای‌ دیدنِ آن صحن و سرایی که صاحبش آقای رئوف است.‌‌‌.. جلوی سرازیر شدنِ اشک‌هایم را به هنگامِ خواندنِ اذنِ دخول می‌گیرم؛ آخر میخواهم عکس‌هایی واضح از این دیار در گوشه گوشه‌یِ ذهنم ثبت شوند... پ.ن: حسِ عجیبی بود دیدنِ گنبدِ طلایی بعد از عمری دوری...
دروغ چرا... من حتی به تک تک فرش‌های حرم حسودی میکنم... :)
بلافاصله بعد از کشیدنِ خط و نشان؛ خانمِ خواهرِ۶،۷ ساله با موهایی بافته شده و لباسی نارنجی رنگ، روی دو زانو نشسته سرش را پایین می‌آورد روی دستانش می‌گذارد و بلافاصله شمارشِ قایم موشک بازی را شروع میکند... آقای برادر که سن و سالش به ۹ یا ۱۰ سال می‌خورَد، با شلواری مشکی و لباسی قهوه‌ای می‌دوَد و می‌رود چهار،پنج تا فرش آنور تر... خانمِ خواهر که شمردنش تمام می‌شود، سرش را بالا میگیرد تا آقای برادر را پیدا کرده و حمله‌ور شود سمتش... پدربزرگ‌ آن‌خواهر و برادر که دراز کشیده و بازی آن دو را نگاه می‌کند، سرِ تقلب رساندن را باز می‌کند و آدرسِ برادر را می‌دهد دستش... خانم خواهر هم با چشمانش ردِ برادر را می‌زند و می‌دود سمتش... بعدش هم که برادر بدو و خواهر بدو... بازی با یک بار انجامش تمام نشد؛ سه دور طول کشید تا برنده‌ی واقعی مشخص شود... ؛) پ.ن: روایتی مشاهده شده در صحن و سرای‌ِ آقا با حضورِ بدو‌‌بدو هایِ بچگی... :)
آوای قلم
ولی شعرایی که داخلِ صحن و سراها میخونی>>>>>
میدونید که برکت و زیباییِ عکس هایی که از صحن و سرا و گنبدِ طلا گرفته میشه؛ به خاطرِ وجود خود آقاس؟!... نمونه اش خود این عکسی که دارید میبینید.!
ترکیبِ صدایِ مداحی خوندنِ چایی‌ریزهای‌ امام رضا با جیرینگ جیرینگِ لیوان های چایی، جزو بهترین اصواتِ این جهانه... :)