آوای قلم
از منی که برا تموم شدنِ دورانِ کنکورم لحظه شماری میکردم و لاکردار الآن فقط و فقط کِش میاد؛ بشنوید:
نمدونم منِ کنکوریِ بدبخت دارم تاوان چه گناهی رو پس میدم... :)
از یه ور میخوام به ایران برسم؛ میبینم درس دارم
از اون ور میخوام به درس برسم؛ میبینم ایران رو دارم...
لابه لایِ دعاهاتون برا سربازای پایِ لانچر و مردم ایران؛ یه دعایی هم مخصوص کنکوریای ۴۰۵ بکنید...
جایِ دوری نمیره...
38.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نماهنگ خانه اجدادی
🎙خواننده: حمید رضا طائفی ـ محمد نداف
🎤اجرا: گروه سرود سراج المنیر شهرستان میبد
💯سرپرست گروه : ابوالفضل اسلامی
💯مربی : فاطمه سادات امامی
✍ شاعر: فائزه زرافشان
🎼 تنظیم: استدیو شهید دانش
📹 تدوین:سیما تصویر میبد
تقدیم به رهبر شهید و عزیزمون
آوای قلم
نشستهام وسط اتاقِ خانهی مادربزرگِ مادرم و با لیوانِ پر از چایِ روبه رویم ور میروم....
غرق در دریایِ کودکی ام خاطراتِ ۶,۷ سال پیش را قطار میکنم و گرد و خاکهایِ رویش را میتکانم....
سرم را بالا میآورم و زل میزنم به نقطهی مقابلم؛ درست وسطِ حیاطِ پر از درختِ انار....
با چشمهایم به همهی درختها و دیوارِ های حیاط التماس میکنم که راهِ بازگشت به همان دورانِ قدیم را نشانم دهید؛ من عمیقاً دلتنگِ آن دورانم...
صدایِ خواهرم، وادارم میکند باور کنم که راهی برای بازگشت نیست...
به گمانم میخواهد بفهمانَدَم که تنها نیستم و او هم دلتنگِ قدیم هست؛ میپرسد:
دوست داری برگردی قدیما ؟؟
منم از خدا خواسته سر تکان میدهم و با لبخندی که گوشه چشمی به غم دارد؛ جواب میدهم: آره آره خیلی... :)
آوای قلم
طبق روال همیشگی، دیر میرسم به مراسم....
پلههای حسینیه را یکی دوتا بالا میروم و در یک لحظه خودم را در طبقهی اول پیدا میکنم...
چشم میچرخانم و در جایِ نسبتا خوبی، درست کنارِ ستون؛ میایستم...
گوشم را به صحبت های نوحهخوان میدهم و چشمانم را هم به جمعیتِ نشسته در کف حسینیه، که از آن بالا کوچکاند...
در بینِ سخنانِ سوزناکِ نوحهخوان، سرم را به سمت راستم میچرخانم و حواسم به گوشیهای در دستِ خانومها جمع میشود...
بلافاصله سرم را برمیگردانم به طرف جمعیت و صدایِ نوحهخوان...
حقیقتا دلم میگیرد و زبانم بسته میشود و همزمان با آن، آدمکِ در ذهنم شروع میکند به صحبت کردن...
ببین چه بر سرمان آورده این بیلبیلکِ مستطیلی را میگوید و ولم میکند به امانِ خدا...