eitaa logo
آوای قلم
258 دنبال‌کننده
135 عکس
13 ویدیو
1 فایل
...به‌نامِ‌خالقِ زیبایی‌ها... آوا‌ی‌ِ ماندگارِ قلم‌ بر جسم و روحِ کاغذ‌... آوایی که شنیدنی و گوش‌نوازست... و من برایِ شنیده‌شدنش، اینجا را برگزیدم... <<<خوش‌آمدید به کلبه‌ی‌ آوایِ قلم>>>
مشاهده در ایتا
دانلود
رمضان را از همان زمانِ روزه های کله گنجشکی می شناسیم . از بچگی عاشق دورهمی ها و شلوغی های این ماه مبارک بودیم و میشود گفت تمامی خاطراتمان به همان سحر ها و افطار ها بر میگردد. حتی اگر در ماه های دیگر به مسجد نمیرفتیم ؛ در زمان ماهِ مبارک، مسجدِ محل پر میشد از سر و صدای ماها . ته مانده های انرژیمان را سر نماز های مغرب از دست میدادیم و با یک قلوپ از آب جوش نبات های مسجد بین نماز های مغرب و عشا، جگرمان حال می آمد و انرژی دوباره گرفته و سر و صدا را از سر می‌گرفتیم. شب های قدر هم خاطرات مخصوص خودش را داشت. قرآن به سر، خواب و بیدار، بِکَ یاالله را گفته و نگفته شب های قدر را میگذراندیم. دلخوشی مان همان حس و حال های شب های قدر بود، آنگاه که در سیاهی مسجد هرکدام از بندگانِ خدا به حال خود بودند و جداگانه با خدای خود دردودل می کردند. عید فطر هم که میشد، ذوق رفتن به نماز و مهمانی های خانه ی پدربزرگ را داشتیم و اگر کسی هم در آنجا میگفت که لاغر شده ای خوشحالیمان چندین برابر میشد و حجت رمضان بر ما تمام. آمدنش را تبریک می‌گوییم چرا که سراسر برکت است و سازنده ی خاطراتِ خوب. ماه مبارکِ رمضان، ماهِ بندگی خدا مبارک.💫 ✍️سادات
آدم است همیشه که نباید حالش خوب باشد و نیش خنده اش تا بناگوش باز. کمی هم نیاز دارد تمامیِ سختی ها را به فریادی تبدیل کند و برای تک تکشان اشک بریزد... پ.ن: زندگی تلفیقی از لبخندها و گریه هاست:)
نگاهم که به گلِ نرگسِ روی طاقچه افتاد، لبخند همیشگی اش را به یاد آوردم. آن روز چندین بار دسته گل نرگسش را بوییدم و چندین بار کِیف کردن هایم را به زبان آوردم. موقع رفتن به خانه بود که مرا به کناری کشید. از لبخند و دسته گل در دستش فهمیدم می‌خواهد یک شاخه از آن خوشبو ها را به من بدهد . از میان آن همه شاخه، شاخه ی تر و تازه اش را برای خودم سوا کردم‌. تا آمد بگوید چقدر این شاخه زیاد گل داشت؛ گفتم حساب سیّد با همه جداست:) حال خوبی را که از او و شاخه گلش گرفتم باعث شد تا چندین روز مدام به شاخه گل نرگسم بر روی طاقچه نگاه کنم و لبخندی مهمانش. بعد از خشک شدنش هم آن را رها نکردم؛ آخر یادآور حال خوب و رفیقِ خوبم بود‌. آن را درمیان چسب های نواریِ کنار هم چیده شده حبس کردم. به نظر می‌رسد این گل، تا ابد محکوم به ماندن در میان کتابِ خاطراتِ من است. در ادامه: رفیق و شاخه ی گل چه ترکیب زیبایی! ✍️سادات
درس امروز: زندگی، آموزگاری است دلسوز و سختگیر! تجربه ها را دردناک تقدیمت میکند و درس ها را ارزنده :)...
از رفیقت دلخور میشی و میگی دیگه اون رفیقِ قدیمیت نمیشه ولی به خودت میای میبینی فقط اونه که رازهاتو میدونه و میتونه آرومت کنه :) اینه معجزه ی رفیق داشتن...
ماهِ رمضان اینطوریه که از سحر تا افطار رو خواب تشکیل میده و از افطار تا سحر رو بیداری... :)
این داستان: مهربونی خدا _خدایا من تو ماه رمضون از ۲۴ ساعت شبانه روز، ۲۵ ساعتش رو خوابم. +مشکلی نیست! در ماه رمضون خواب هم عبادته :))
آرزوی خوشبختی برای دیگران، امروزِ من رو شکل داد... :) پ.ن: جمله ای برگرفته از خوشحالیِ زیااد😁
ولی ذاتِ بارون طراوت و تازگیه، نمیشه دوستش نداشت :)))
بادی سرد ولی خوشایند، حالم را به جا می آورد و مرا با شوقِ آمدنِ باران تنها می‌گذارد. تمامِ حالِ خوبم در آن لحظه، ایستادن در وسط کوچه و بوییدن بوی خوش باران است ولاغیر...