eitaa logo
♬اَمواجـ صــــدا♬
83 دنبال‌کننده
30 عکس
2 ویدیو
0 فایل
«بسم الله الرحمن الرحیم» اینجا ایم برای صرف چای در کنار پادکست✨ صدای دختری کوچک با آرزو های بزرگ🌸 آیدیم(فقط برای تبادل)👈 @ZahraSaleh94 ناشناس هم سنجاقه از تصاویر و پادکست هام کپی و ایده برداری نشه❌
مشاهده در ایتا
دانلود
یک سال پیش برای اولین بار تو زندگیم تست دادم ولی رد شدم الان یه جای خیلیییی بهتر قبول شدم🌱 (تست قبلی خیلی مهم نبود چون به خاطر سنم رد شدم نه صدام😁)
قشنگ ترین جمله ای که شنیدم: زهرا جان عزیزم شما قبول شدی💫
«اینجا ایران است و دخترانش هنوز عاشق رنگ صورتی»💖 این پادکست در مورد دختران ۳ و ۲ ساله ایرانی است. دخترانی که رقیه ایران شدند. کل و یوم عاشورا و کل ارض کربلا فایل صوتی در پیام بعدی📬 ساخته شده توسط: زهرا صالح 🎙🪄https://eitaa.com/jjnszjd🪄🎙 (⁠◠⁠‿⁠◕⁠)‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
عزیزانی که مشهد هستن... دعا کنید به آرزوم برسم خودش میدونه آرزوم چیه
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hetwwly&btn=امواج.صدا نظرات تون رو تا اینجا در مورد پادکست ها بگید و سوالی داشتید بپرسید و بگید دوست دارید در مورد چی پادکست بسازم نظرات شما=بالا رفتن کیفیت کانال✅
«حدیث پرواز» شهیده محدثه اقدسی امروز،ماجرای دختری را روایت می‌کنیم که زمین برای مهربانی های بی‌حد و اندازه اش، زیادی کوچک بود. بال های پروازش،شوق آسمانی شدن داشت. فایل صوتی در پیام بعدی📬 ساخته شده توسط: زهرا صالح امواج صدا 🎙🪄https://eitaa.com/jjnszjd🪄🎙 (⁠◠⁠‿⁠◕⁠)‌
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hetwwly&btn=امواج.صدا موافق هستید کتاب صوتی بذارم؟ مثلاً کتاب صوتی انجمن عقاب یا شاهنامه به زبان کودکان؟
اولین کتاب صوتی مون انجمن عقاب
انجمن عقاب نویسنده: سعید زارع بیدکی انتشارات:مهرک خلاصه داستان 👇 ماجرا در مورد یه پسر یزدی به اسم پوریاست. که با رفیق صمیمی ش میلاد، بحث ش میشه و حسابی هم رو تخریب می کنن😶 پوریا برای تلافی،از طریق جشن فجر وارد میشه😎 همون موقع ها،شایعه وجود جن دهن به دهن تو مدرسه می‌چرخه🤨 آتیش سوزی میشه🔥 و یه عالمه اتفاق غیر منتظره می افته🌚 برشی از کتاب👇 از آن سوی زیرزمین تاریک مدرسه نعره ای بلند شد‌. عربده ای سوزناک.همراهش صدای راه رفتن آمد.البته نه با پا،با چیزی شبیه سم.تق و توق قدم‌ها بلندتر می‌شد. قدم‌ها رسیدند به پشت در اتاق انجمن. چسبیدم به دیوار. توی دلم تند تند به خودم فحش می‌دادم که چرا آن تصمیم را گرفتم. تاریکی و اضطراب اتاق،مرا یاد انباری پدرم انداخته بود. جایی که همه این بدبختی‌ها از آنجا شروع شد. مناسب نوجوانان هست ولی من وقتی ۹ ساله بودم خوندمش و کاملا متوجه موضوع شدم و مشکل خاصی واسم پیش نیومد