این روزا وقتی پیامای شما رو میخونم
تصویر دوران تحصیل خودم تو ذهنم نقش میگیره
شبهایی که خودم هم ساعتهاااا روبروی کتاب مینشستم
همهچیز آماده بود؛
کتاب، جزوه، خودکار،قهوه...
فقط یک چیز با من همراهی نمیکرد...
ذهنم🧠🤯
هرچی بیشتر میخواستم تمرکز کنم، بیشتر غرق فکرایی میشدم که نه تنها هیچ کمکی به من نمیکردن بلکه اصلا ربطی به درس نداشت
(فکرای پسرونه بود خوبیت نداره بگم 😁)
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
منم چند سال پیش همین شبها رو تجربه کردم و لمس کردم
شبی که من باید بیدار میموندم درس میخونم میعاد راحت میخوابید😂اصلا حرصمممم میگرفت😒😬تا میتونستم سر و صدااااا میکردم که نتونه بخوابه
بیشتر از اینکه با درسم بجنگم
با ذهنم میجنگیدم
اون روزا فکر میکردم مشکل از منه
اون روزا فکر میکردم مشکل از حافظهمه...
از کمکاریه...
از هزارتا عامل درونی دیگهس...
از سخت بودن درسه...
میدونی! در اصل مشکل ضعف یا بیاستعداد بودن نیست؛ واکنش طبیعی ذهن به فشار و اضطرابِ
مشکل اینِ ذهنت، قبل از تو شروع کرده به ترسیدن
ذهن،وقتی زیر فشار قرار میگیره،دقیقاً همین کارااا رو میکنه
بعدها که با برانوش آشنا شدم
فهمیدم خیلی از اون چیزایی که تجربه میکردم،اسم داشت،دلیل داشت و مهمتر از همه... راهکار داشت