خب واقعیتش زمانی که به شماها گفتم ارادت خاصی به حضرت عباس دارم،واقعیت نداشت
و ی امام رو همینجوری انتخاب کردمم و خب ارادت خاصی به ایشون نداشتم اون موقع امت وقتی این حرف رو زدم و کشته عمو عباس شد بیو چنلم،و نگاه کردن به جمله قمربنیهاشم توی اتاقم باعث شد کم کم به ایشون ارادت خاصی پیدا کنم،و هراتفاقی میوفته اول واسه ایشون تعریف کنم حالا چه تو دلم بی صدا چه با صدا و بلند بلند.
نمیدونم چرا اما احساس میکنم اینکه خودم سخت ترین کارا رو اوکی میکنم،یا ی جورایی میشه گفت قوی ام(از خود تعریفی نباشه)تو هرچیزی،باعث شده خیلی زیاد ایشون رو دوست داشته باشم
جدیدا به این پیام بردم که دوستی با ادم های بزرگتر از خودت یا کوچیک تر از خودت خیلی خوبه.
"بهارے"
پسرا تا ابد کنسلن.
واقعا نمیدونم چجوری ممکنه از این موجودات خوشتون بیاد. انسان های زشت و پرپشم.