اگه فقط بره گزارش زدنو سین نزدن اومدین لطفا برید اگه خودمم لینک دادم بهتون برید لطفا
هدایت شده از بیکران
رویاهای من
رویاهای من از جنس چیزهایی نیستند که بتوان برایشان اندازهای تعیین کرد.
نه خانهای در شهری دور، نه نامی بزرگ، نه رسیدنی که بتوان نقطهای زیر آن گذاشت و گفت: «تمام شد.»
رویا برای من بیشتر شبیه پنجرهایست رو به جایی که هنوز نرفتهام؛ جایی دور از این روزهای تکراری، دور از ساعتهایی که میآیند و میروند و گاهی آنقدر شبیه هماند که نمیفهمیم کدامشان را زندگی کردهایم و کدامشان فقط از کنارمان گذشتهاند.
شاید آنچه از آینده میخواهم، روزهایی باشد که در میان اتفاقاتشان خودم را گم نکنم؛
_
هدایت شده از بیکران
همان آدمی بمانم که هنوز با دیدن آسمان، بوی باران، یک صفحهی سفید یا صدای یک آهنگ قدیمی، چیزی در قلبش تکان میخورد.
جهان را فقط از روی نقشه نشناسم.
راه بروم؛ آنقدر که کفشهایم از خاطرهی خیابانها پر شوند. صبحهایی را ببینم که هنوز برایم غریبهاند و شبهایی را که ستارههایشان نام مرا نمیدانند. سفر کنم، نه فقط برای اینکه جایی را از فهرست زندگیام خط بزنم، بلکه برای اینکه هر بار گوشهای تازه از جهان و شاید تکهای تازه از خودم را پیدا کنم.و در میان همهی اینها، نوشتن برای من راهیست
_
هدایت شده از بیکران
برای نگه داشتن چیزهایی که رفتنیاند. برای اینکه بعد ها چیزی از من روی کاغذ باقی بماند؛ چند کلمه، چند خط، چیزی که روزی بگوید من اینجا بودم، دوست داشتم و رنج کشیدم.
دلم میخواهد لحظههایم را به عصیانِ مرگ بسپارم؛ آنقدر زنده بمانند که مرگ نیز نتواند ردّشان را از جهان پاک کند.
و میان همهی این رویاها، یک آرزوی ساده باقی میماند:
روزی صبح از خواب بیدار شوم و احساس کنم زندگی، دیگر چیزی نیست که باید منتظرش بمانم.آن روز شاید اتفاق بزرگی نیفتاده باشد. شاید جهان همان جهان همیشگی باشد؛ پنجره همان پنجره،
_
هدایت شده از بیکران
آسمان همان آسمان و من همان آدمی که هر روز از خواب بیدار میشود.
اما چیزی در من تغییر کرده باشد
_
هدایت شده از بیکران
بهتون گفتم یه ناظم خوشگل و مودب اومده برامون؟خیلییییییی باحال بود
اصلا داد نمیزنه و مودبانه حرف میزنههههه