فقط اون لحظه ای که تو اتاق تنهایی، هدفون زدی داری میرقصی که یهو یکی میاد تو اتاق
هر روزی که به عمرم اضافه میشه، بیشتر از مجازی فاصله میگیرم و از چنلا لفت میدم، دنیای مجازی پر از دروغه.
آدما یا فقط مینالن و انرژی منفیا شونو میپاشن تو چشمات، یا عکسایی رو تو چشمت میکنن که تو احساس زشت و ناکافی بودن بکنی. اینجا یه ویترین سیاه و بی روحه، همش تظاهره، آدما خیلی راحت بهم هیت میدن و از کلمه ها استفاده های بی ربط میکنن، معلوم نیست پشت اون کلمات کی نشسته و تایپ شون میکنه. حال بهم زنه این دنیای تظاهری.
طرف تو شاد ترین لحظات خوش زندگی خودشه، ولی چون مجازی رو دور غم و ناامیدیه، میآد انرژی منفی تزریق میکنه به بقیه.
اصلا انگار مسابقه هست، هر کی بهتر و بیشتر انرژی منفی بده، هر کی بیشتر بگه من بدبخت و ناامیدم، برنده میشه.
آقا اسنپی امروز گفت چقدر لبخندت با روحه، کاش آدما مثل تو به هم لبخند میزدن ===)))
بین اینکه درس بخونم یا بخوابم گیر کردم. خدا هیچ بنده ای رو سر این دوراهی قرار نده
میرم درس بخونم، در راه اگر پتویی چشمک زد و شماره داد، بهش لبخند میزنم و میگم شب بخیر