اسم دوستاتو بگو و اگه چنلی دارن لینک چنلشونو بده راسی دیلی خودتم عین خودت کیوتههه
___
شیوا و پانیذ..یسنا و ریحانه(بچه های دیگه هم هستن اینا صمیمیتر هستم باهاشون)
و اگه مجازی هم بخوای الکس:
@Alexworld
کلارا و لیون:
@dany_daily
نیمو:
@Nimomo
اندی:
@colorfulll
_
چنل شیوا گلی و ریحانه:
@Stillwithshe
هدایت شده از اول شخص مفرد
مهم نیست چقدر میخوابم،من همیشه خستم .
من اینقدر خوش شانسم که دقیقا امروزی که تکلیف ریاضی نمیدونستم داریم معلم صدام زد تا ببینه🦖🦖
امسال خیلی زود داره میگذره و..هیچ اتفاق جالبی هم آنچنان نیفتاده...خسته کننده هست تقریبا و...همین دیگه امیدوارم خوب بخوابید.. شبتون خوش:)))**
امروز اینقدر خوب بود که در برابر نمیتونم چیزی بگم..😭😭
میدونید..رهامون..اره امروز دیدیمش
فکر اینکه هرچی بشه رو میکردم اما اینو نه..
چندسال بزرگتر شده..خیلی فرق کرده..
ذوقی که موقع دیدنش داشتم غیرقابل وصفه..جوری که اون احظه برام غیرقابل باور بود..یعنی واقعا رهامون هست؟اینجا چیکار میکنه؟چطوری؟هنوز باور نمیکنم..شاید خواب دیده بودم؟
ولی وقتی که بغلش کردم…هنوز بویِ قبلشو میداد..هنوز از همون عطر رو استفاده میکنه..
تنها وقتی مه تونستم باور کنم خودشه..خواب نیست..وقتی بود که دستشو گرفتم،اره خودِ خودش بود..همون دخترِ مهربون و دوست داشتنی روبهرو من وایساده بود
اما وقتی که داشتیم عکس میگرفتیم از ذوق ما ، معاونمون هم لبخند میزد…کادر مدرسهمون اونقدارهم بد نیستن..به هرحال..نمیتونستم اشکمو کنترل کنم و بالاخره دو سه قطره ریختم اما واقعا بهترین اتفاقی بود که میتونست برام بیفته و هنوز که هنوز هست تو کَفِش هستم و نمیتونم هضمش کنم…این خاطره سال های سال قراره تو مغزم بمونه
نمیدونم چی بگم فقط دلم براش خیلی تنگ شده بود و احساس میکردم یچیزی تو زندگیم کمه و الان که اومده…احساسِ کامل بودن میکنم و امیدوارم رفتنِ دوبارهاش دروغ باشه و پیشمون بمونه:)
۳۰٫۹٫۱۴۰۲
ولی از کثافت بودن اون چند دانشاموز کلاسمون زبانم قاصره..