اشک است و آه؛ آنچه شد از زندگی نصیب
درد مرا چه چیز به جز گریه شد طبیب
با اشک میشود بروی سوی کربلا
با اشک میشود بروی یاری غریب
گاهی دلت برای خودت تنگ میشود
گاهی دلت گرفته برای کسی عجیب
شب های انتظار اگرچه دراز شد
امن یجیب گو که خدا میشود مجیب
گریه برای غیر شه کربلا نکن
یابن الشبیب خوان و بکن گریه بر حبیب
#محمدجواد_جلالی
تا سهم من از عشق فراموش شدن بود
دلتنگ و دلآزرده شدن قسمت من بود
یاری که سراپا به رقیبان نظری داشت
بیمهرترین بود و مرا پارهی تن بود
محمدحسن_جمشیدی